صفحه 3 از 27 نخستنخست 123456713 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 268

موضوع: برنامه‌های اجرا شده‌ سها

  1. Top | #1
    کاربر ممتاز

    عنوان کاربر
    کاربر ممتاز
    تاریخ عضویت
    Aug 2010
    شماره عضویت
    54
    نوشته ها
    883
    تشکر
    3,291
    تشکر شده 8,441 بار در 878 ارسال
    ویرایش توسط yperseusy : 07-19-2013 در ساعت 03:59 PM
    امضای ایشان
    گاهی ستاره هدیه کن به مشت پوچ شب ها ...

  2. 17 کاربر مقابل از ستاره بنیادی عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  3. Top | #21
    کاربر ممتاز

    عنوان کاربر
    کاربر ممتاز
    تاریخ عضویت
    Aug 2010
    شماره عضویت
    4
    نوشته ها
    818
    تشکر
    200
    تشکر شده 6,430 بار در 852 ارسال

    گزارش برنامه

    گوشزد:
    اگر اینترنت شما پرسرعت نیست، برای نمایان شدن تصاویر مدتی باید صبر کنید

    همانطور که می دانید اولین برنامه از مجموعه برنامه های ستاره های بی آسمان اجرا شد.
    این برنامه توسط 6 نفر از کاربران فروم که عبارتند از:
    1. محمد حسین اربابی فر (moha)
    2. مهدی نوابی (مهدی نوابی)
    3. ستاره بنیادی (ستاره بنیادی)
    4. رضا شعبانی (rezash)
    5. نادیا پوروقار (nadia)
    6. محمد پیام بهرام پور (پیام بهرام پور)
    انجام شد.
    حدود ساعت 7:15 دقیقه برنامه را شروع کردیم. به بچه ها (که حدود 12 نفر بودند) بادکنک و ستاره داده شد. زحمت ستاره های شب تاب رو آقای نوابی کشیدند و بادکنک ها هم برای شرکت آوااستار بود.
    اول بچه ها به دلیل این که معمولاً از این برنامه ها دیده بودند و فقط عده ای می آمدند و عکس می گرفتند و بعد هم چون عکسشان برای مجلات محیا بود می رفتند و پشت سرشان را هم نگاه نمی کردند زیاد به ما نزدیک نمی شدند.
    اما بعد که دیدند ما کمی با بقیه تفاوت داریم و آنها را برای خودشان می خواهیم، خیلی راحت تر شدند.
    اول با بچه ها آشنا شدیم و سعی کردیم که کمی با آنها صمیمی شویم.
    قرار شد که بچه ها یک فوتبال دستی ده گله (+ یک گل طلایی) بزنند و بعد برنامه را شروع کنیم.

    بعد از این که بچه ها فوتبالشان تمام شد (پرسپولیس با حمایت خانم بنیادی برنده شد!) به بچه ها کتاب ستاره شناس آینده و یک خودکار رنگی و یک ستاره داد شد. بچه هایی که بعضی از آنها از تمام سختی هایی که ما در عمرمان کشیده ایم و خواهیم کشید بیشتر سختی کشیدند.
    برای همین است که فاطمه کوچولو خیلی سخت لبخند می زد.
    بعضی از بچه ها هم علاقه ای نداشتند که غریبه ها را ببینند برای همین سعی کردند که نیایند ولی ما به اتاق آنها رفتیم و سعی کردیم که با یک کتاب و یک خودکار رنگی و یک ستاره و یک لبخند خوشحالشان کنیم.
    وقتی دانیال لبخند می زد، فقط ما خوشحال نمی شدیم قطعاً مادرش که شاید از او بیشتر سختی کشیده است، لحظه ای راحت می شد که عزیز دلش کمی خوشحال است و لبخند می زند.
    عزیز دلی که فردا باید شیمی درمانی کند و کلی سختی بکشد.

    بعد از این برنامه هم قرار شد که کمی رصد کنیم برای همین به تراس جنوبی ساختمان محک رفتیم تا کمی با آسمان و ستاره ها آشنا شویم و با دوربین دوچشمی آقای شعبانی کمی رصد کنیم (هرچند در این آسمان آلوده کار زیادی نمی توان کرد.)



    بعد از رصد یک پاورپوینت کوتاه داشتیم که من در مورد اندازه های عالم صحبت کردم که این پاورپوینت پیوست این پست هست.

    گوشزدها:
    1. ممکن است است این گزارش کمی ایراد داشته باشد (تا فردا اصلاح کامل می شود)
    2. عکس ها همه از آقای نوابی بود بجز عکس آخر که از خانم پوروقار بود.
    3. از همه تشکر می کنیم که در این برنامه بودند و کسانی که ما را از دور کمک کردند (مثل ستاره کوچولو، شرکت آوااستار و مجله آسمان شب)
    4. این تصاویر با اجازه خانواده ها منتشر شده است.
    ******************************
    دوستان عزیز اولین برنامه به پایان رسید، تجربیات خیلی خوبی حاصل شد و بخشی از اهداف خود نائل شدیم، درواقع می دانیم که در برنامه های بعد چه کارهایی می توان انجام داد و به طور کلی برنامه ی بسیار خوبی بود.
    امیدواریم در برنامه های بعدی افراد بیشتری نیز حضور داشته باشند و این که حتماً حتماً نظرات خود را به ما بگویید چون ما نمی خواهیم حتی یک لحظه هم مثل قبلمان باشیم. همواره باید صعود کنیم.
    ضمناً یک خبر خوب
    بسیاری از جاهای دیگر با الگو گرفتن از ستاره های بی آسمان این کار خیر را شروع کرده اند.
    با یکی از مسئولین مرکز علوم و ستاره شناسی صحبت می کردم که ایشان گفتند از طرح ستاره های بی آسمان الهام گرفته ایم و برای بچه های بی سرپرست و .... برنامه اجرام می کنیم.
    این خبر خیلی خوبی است و امیدواریم که با تبلیغات شما دوستان این خبر بسیار خوب منتشر شود و این که باعث شود این فرهنگ خوب در کشورمان نهادینه شود.

    ******************************
    در پایان هم باید بسیار بسیار از آقای rezash یعنی همون آقای رضا شعبانی تشکر کنیم که زحمت کشیدند من و محا و خانم پوروقار رو به محک رساندند و از آقای محا (محمد حسین اربابی فر) بسیار بسیار بسیار بسیار متشکرم که زحمت کشیدند وقتی رسیدند خونه، طی یک حرکت خیلی خیلی مردانه من و خانم پوروقار رو رساندند اون طرف شهر (محا جون دستت درد نکنه)
    ******************************
    پاورپوینت فوق الذکر با حجم 11 مگابایت قابل دانلود است (شرمنده یکم سنگینه! عکسا سنگینش کردن وگرنه 19 صفحه هست.)
    از اینجا دانلود کنید
    به نظر می رسد که در آپلود سنتر مشکلی به وجود آمده و عکس ها نمایش داده نمی شود برای همین تمام عکس ها در یک فایل زیپ با حجم یک و نیم مگابایت پیوست این نامه است
    فایل پیوست 1565
    امضای ایشان
    مشاهده مقالات:
    فن بیان
    روش تدریس
    هوش هیجانی

    bahrampoor.com/

  4. 17 کاربر مقابل از پیام بهرام پور عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  5. Top | #22
    کاربر ممتاز

    عنوان کاربر
    کاربر ممتاز
    تاریخ عضویت
    Aug 2010
    شماره عضویت
    61
    نوشته ها
    564
    تشکر
    2,266
    تشکر شده 5,752 بار در 526 ارسال

    بنا بر فتوای پیر و مرادمان، شیخنا پیام ابن بهرام پور، عریضه ای سیاه کرده ام به شدت خسته! باشد که مزید امتنان قرار گیرد ... ان شاالله ..!
    ------------------------------------------------------------------------------------------

    رفتیم محک.
    می دانی محک کجاست؟
    من هم نمی دانستم. چه فرقی می کند بدانم یا نه ؟ جایی هست که تا به حال پایم به آنجا باز نشده بود و شاید تا آخر عمر نیز باز نشود. پس لزومی ندارد بدانم در آن جا چه می گذرد. به قول دوستان: " دیگی که برای من نمی جوشد ..."
    محک یک کلمه مخفف است مثل محا! شاید مخفف موسسه حمایت کودکان، یا یک همچین عبارتی.
    بگذارید سرچ کنیم و ببینیم محک کجاست:


    چه عبارت جالبی، محک یعنی عشق!!
    به همت دوستانی که یکسری آز آنها را می شناسم ( پیام در بالا نام برد) و یکسری که نمی شناسمشان (ولی خدای من می شناسد) به دیدار بچه های محک رفتیم.
    وقتی می گویم بچه های محک، منظورم بچه های معلول یا آهسته گام ( ناتوان ذهنی) نیست. آنها کاملا مثل ما هستند با این تفاوت:
    آنها سرطان دارند.
    همین.
    ویرایش توسط م.ح.اربابی فر : 04-30-2011 در ساعت 12:37 PM
    امضای ایشان
    Moha ی سابق!

  6. 12 کاربر مقابل از م.ح.اربابی فر عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  7. Top | #23
    کاربر ممتاز
    مدیر تالار

    عنوان کاربر
    مدير تقويم نجومي ایران
    تاریخ عضویت
    Sep 2010
    شماره عضویت
    98
    نوشته ها
    1,914
    تشکر
    20,233
    تشکر شده 21,148 بار در 1,931 ارسال

    از اقای بهرام پور و خانم بنیادی که باعث شدند در این کار خداپسندانه شرکت کنیم بسیار سپاسگذارم.وهمینطور دیگر دوستانی که همراه ما بودند(اقای نوابی اقای اربابی و خانم نادیا)
    امیدوارم این گونه کارهای ثواب استمرار پیدا کند.
    گاهی اوقات لازمه که به ما تلنگری زده بشه تا نسبت به ناملایمات زندگی که برای همنوعانمان پیش امده اگاه بشیم.و نسبت به مهمترین نعمت خدا که همون سلامتیه شکر گذار باشیم.
    به امید سلامتی همه دوستان اوا استاری و دیگر انسانهای روی زمین.
    امضای ایشان

    وقتی آرامش را در خود نیابید, جستجوی آن در جای دیگر, کار بیهوده ای است.




  8. 10 کاربر مقابل از rezash عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  9. Top | #24
    کاربر ممتاز

    عنوان کاربر
    کاربر ممتاز
    تاریخ عضویت
    Aug 2010
    شماره عضویت
    61
    نوشته ها
    564
    تشکر
    2,266
    تشکر شده 5,752 بار در 526 ارسال

    به شخصه تجربه کار با این گروه از افراد را نداشتم. در مقاله بالا خوانده بودم که این بچه ممکن است مودی باشند. یعنی گاهی سرحال و گاهی بدقلق!
    برای همین اندکی استرس داشتم. استرس از این که آیا آنها ما را قبول می کنند یا نه ؟ و آیا می توانیم در آنها حل شویم یا نه؟
    توکلت علی الله رفتیم ببنیم چه می شود.
    --------------------------------------------------------------------------------------------------------
    اولین اتفاق، رزاش یا رازش مساله این است!
    نام کاربری آقای شعبانی این است:
    rezash
    شما در نگاه اول آن را چه خواندید؟ رازش یا رزاش؟ نمی دانم چرا همه اول می خوانند رازش؟ شاید یک تست هوش باشد!
    فردی به شدت نازنین که خدا خیرش بدهد دوربین دوچشمی اش را با خودش آورد. جالب این که وقتی از خانه راه افتاده بود دوربین را نیاورده بود و دوباره به خانه بازگشته بود تا آن را بیاورد!
    دومین اتفاق، جمع شدن همه دور هم.
    در سالن روابط عمومی محک قبل از شروع کار یک جلسه ای تشکیل و مثل خلبانان ساعت ها با هم چک شد! این که چه باید بکنیم و برنامه چیست و ....
    سومین اتفاق، خانم زینعلی مسئول روابط عمومی محک.
    به اتفاق ایشان به محلی که قرار بود برنامه اجرا شود رفتیم و ابزار و ادوات! را پیاده کردیم و مشغول آماده سازی شدیم.
    چهارمین اتفاق، بادکنک ها برافراشته می شوند.
    باد کردن بادکنک هایی که متعلق به آوا بود در این مرحله انجام .گرفت. کاری به شدت سخت و طاقت فرسا!
    پنجمین اتفاق، اونا نیومدند ما رفتیم!
    نمی دانم چرا ولی بچه ها به آن محلی که قرار گرفته بودیم نیامدند. شاید حال ندار بودند، شاید خسته بودند، شاید اطلاع نداشتند و شایدهای فراوان دیگر که هزار فکر را در سر من ایجاد کرد. به همین دلیل ما به پیش آنها در طبقه اتاق هایشان رفتیم.
    ششمین اتفاق، با من دوست می شی؟!
    سخت ترین مرحله کار. جایی که شما با بچه های سرطانی باید طرح دوستی بریزید و آنها را به خود جذب کنید. قدم اول را مهدی نوابی برداشت و به پیش نقی ( رحیم بچه ای بود که ادای خمسه را در سریال پایتخت تقلید می کرد و هی می گفت : نقیییییی) رفت.
    هفتمین اتفاق، یخ ها آب شدند.
    کم کم بچه های محک تعدادشان زیاد شد و بچه های ما هم با آنها جور شدند و یخمان و یخشان آب شد.
    هشتمین اتفاق، من و امیر حسین و دیگر هیچ!
    امیر حسین را می شناسید؟
    عکس زیر را ببینید:

    این دوست من امیر حسین است که کنار فرخ نژاد عکس گرفته
    تقریبا تا آخر برنامه من در کنار او بودم.
    البته در این عکس مو ندارد ولی وقتی ما او را دیدیم کاملا موهایش درآمده بود.
    پسری 17 ساله بود که 5 روز در هفته محک میامد و می رفت. او روی ویلچر نشسته بود و بچه سه راه آذری بود. تا اول دبیرستان خوانده بود ولی درس را ول کرده بود. شاید بتوانید حدس بزنید چرا.
    طریقه آشنایی من با او بلوتوث بود. چیزهایی که گوش می داد یاس و هیچکس و محس یگانه و مداحی بود.
    شماره اش را گرفتم.
    امیرحسین با موبایلش به موسسه محک زنگ می زند و مسئول آنجا را سر کار میذاشت!!
    نهمین اتفاق، همه جا فوتبال.
    شرح فوتبال دستی را پیام داد! شور هیجان خانم بنیادی در این مرحله واقعا ستودنی بود!
    دهمین اتفاق، رصد با گرین لیزر اضافه.
    به تراس محک رفتیم و بچه ها به تماشای آسمان با گرین لیزر و دوربین دو چشمی مشغول شدند . البته انها نمی توانستند بیش از 20 دقیقه در محیط باز بمانند. چون برایشان ضرر داشت
    یازدهمین اتفاق، پخش اسلاید های آموزشی.
    پیام اینجا شروع به توضیح بعضی مباحث نجومی به زبان ساده کرد که شور و هیجان بچه ها وصف ناشدنی بود.
    دوازدهمین اتفاق، نخود نخود هر که رود خانه خود.
    سیزدهمین اتفاق، آخر مرام.
    امیر حسین ساعت 10:30 زنگ من و گفت یادم رفت خداحافظی کنم و گفت خداحافظ!
    چهاردهمین اتفاق:
    امیرحسین امروز برام اس ام اس داد.
    فکر کنم دیگه خیلی با هم رفیق شدیم!
    ویرایش توسط م.ح.اربابی فر : 04-30-2011 در ساعت 01:02 PM
    امضای ایشان
    Moha ی سابق!

  10. 12 کاربر مقابل از م.ح.اربابی فر عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  11. Top | #25
    کاربر فعال

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Jan 2011
    شماره عضویت
    499
    نوشته ها
    39
    تشکر
    24
    تشکر شده 206 بار در 24 ارسال

    سلام
    منم اول مثل بقیه تشکر میکنم از همه.چه اونهایی که دیروز با ما بودن چه اونهایی که نبودن اما پشت صحنه بودن و به ما کمک کردن.
    من دیروز شخصا نمیدونستم کجا دارم میرم.به همین خاطر کمی مضطرب بودم.اما وقتی اون بچه های معصوم رو دیدم یک حس عجیبی پیدا کردم.حس اینکه اونها هم میتونستن مثل ما زنگی کنند اما...
    وقتی خانم زینعلی گفتن که: "بچه ها از اینی که شما الان میبینید بیشترن اما الان بعضیاشون حالشون بد شده و بردنشون ccu" حال بدی بهم ذست داد.به این فکر کردم که همون فاطمه کوچولوی بامزه و بی حوصله شاید همین الان از ccu اومده بوده بیرون!به خاطر همین وقتی آقای نوابی ستاره اش رو بالای تختش چسبوند شاد نشد.ستاره ایی که همه ی بچه ها دوست دارن داشته باشن.
    کاش بتونیم برای این غنچه های ظریف با اون روحیه های لطیف بیشتر وقت بذاریم تا شاید ذوق کودکیشون بهشون برگرده.
    امضای ایشان
    خدایا!دست به تلسکوپت نزن،جاش خوبه

  12. 15 کاربر مقابل از Nadia عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  13. Top | #26
    کاربر ممتاز

    عنوان کاربر
    کاربر ممتاز
    تاریخ عضویت
    Nov 2010
    شماره عضویت
    360
    نوشته ها
    152
    تشکر
    1,268
    تشکر شده 611 بار در 86 ارسال

    سلام به همگی

    تشکر از تک تک دوستانی که تو این کار خیر یه سهمی داشتن ............ خوش به حالتووووون

    منم خیلی مشتاق شدم که تو سری بعدی این کار سهیم باشم

    بازم ممنون بابت به اشتراک گذاشتن اهداف و کارهاتون
    امضای ایشان
    !Always be a first-rate version of yourself, instead of a second-rate version of somebody else


  14. 8 کاربر مقابل از planetstruck عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  15. Top | #27
    کاربر ممتاز

    عنوان کاربر
    کاربر ممتاز
    تاریخ عضویت
    Aug 2010
    شماره عضویت
    54
    نوشته ها
    883
    تشکر
    3,291
    تشکر شده 8,441 بار در 878 ارسال
    من هم به همه دوستان خسته نباشید می گم و ممنونم که همراهمون اومدید

    برنامه خیلی عالی بود

    یه نکته ی مهمی!
    شیخنا پیام!!

    مسابقه 3 تا گل طلایی داشت نه یکی
    یه فوتبال دستی مشت با تشویق:
    من ---> پرسپلیس
    دانیال کوچولو---- > استقلال
    امضای ایشان
    گاهی ستاره هدیه کن به مشت پوچ شب ها ...

  16. 10 کاربر مقابل از ستاره بنیادی عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  17. Top | #28
    کاربر ممتاز

    عنوان کاربر
    کاربر ممتاز
    تاریخ عضویت
    Aug 2010
    شماره عضویت
    4
    نوشته ها
    818
    تشکر
    200
    تشکر شده 6,430 بار در 852 ارسال

    نقل قول نوشته اصلی توسط moha نمایش پست ها
    بنا بر فتوای پیر و مرادمان، شیخنا پیام ابن بهرام پور، عریضه ای سیاه کرده ام به شدت خسته! باشد که مزید امتنان قرار گیرد ... ان شاالله ..!
    ------------------------------------------------------------------------------------------
    نقل قول نوشته اصلی توسط ستاره بنیادی نمایش پست ها
    من هم به همه دوستان خسته نباشید می گم و ممنونم که همراهمون اومدید

    شیخنا پیام!!

    دانیال کوچولو---- > استقلال
    مثل اینکه خبری هست؟
    حالا که ما شیخ شدیم، فتوا می دهیم که دوستان که در شهرها و شهرستان های دگه هستند و تیمی دارند که می تونند چنین کارهایی رو بکنن، زود اقدام کنید!!!
    امضای ایشان
    مشاهده مقالات:
    فن بیان
    روش تدریس
    هوش هیجانی

    bahrampoor.com/

  18. 9 کاربر مقابل از پیام بهرام پور عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  19. Top | #29
    کاربر ممتاز

    عنوان کاربر
    کاربر ممتاز
    تاریخ عضویت
    Aug 2010
    شماره عضویت
    54
    نوشته ها
    883
    تشکر
    3,291
    تشکر شده 8,441 بار در 878 ارسال

    اما من !

    دیروز قبل از محک کلک چال بودم

    پایین که آمدیم رفتم یه گوشه خلوت نشستم.
    کنارم دختر نوجوانی بود که چاقی زیاد، بارزترین خصلتش بود.
    داشتم با مسول نقاهتگاه صحبت می کردم تا هماهنگی های آخر رو انجام بدم ؛ که حرفهایم رو شنیده بود و فهمیده بود که می خواهم به محک بروم.
    تلفنم که تمام شد بی هیچ مقدمه ای نگاهم کرد و گفت یعنی شما نچوم درس می دین؟
    بعد خیلی سریع نگاهش رو ازم دزدیدو به زمین خیره شد
    بهش نزدیکتر شدم و گفتم : آره 
    دوست داری آسمونو ..
    نگاهم کرد و هیچی نگفت!
    دوباره پرسیدم نجوم دوس داری؟
    و بعد باز نگاهم کرد و دوباره سکوت!
    و نگاهی که مظلوم بود ...
    بیشتر بهش نزدیک شدم . بین مون فقط کوله ام بود و باتون های کوهنوردی
    می خواستم وسیله ها رو بردارم و دستشو بگیرم که پرسید
    کوه بودی؟ تا قله رفتی؟
    خوشحال شدم که حرف زد
    گفتم آره دارم غش می کنم الانم می خوام برم محک محکو می شناسی؟
    هیچ جوابی نمی دادو فقط با اون چشم های درشت که برق می زد نگاهم می کرد
    دستش رو که گرفتم لبخند زد
    گفتم می شه از بطری آبت بخورم؟
    نگام کرد و گفت :
    عاشق کوهم بزرگترین آرزوم اینه که یه روز برم قله
    گفتم آسمون رو هم دوس داری؟
    دوباره جواب نداد
    گفتم اسمم ستاره اس
    گفت منم معصومه ام
    آبش رو بهم داد و گفت
    من خیلی چاقم
    همه فک می کنن من آدم نیستم
    گفتم نه عزیزم اینطوری نیست
    گفت هیچ دوستی تو زندگی ام نداشتم
    گفت و گفت و گفت
    ...
    محکی بود و نبود
    بیمار بود ولی سرطان نداشت
    تبرویید فوق پرکار

    با هم دوست شدیم

    امروز بهم زنگ زد

    و به قول مجا عجب معرفتی



    فاطمه کوچولو چقد منو یاد معصومه انداخت
    چشم های لرزان مادرش رو دیروز توی صورت معصومه هم دیدم

    شیخنا ! اون ستاره های بی آسمانت گمونم شروع خوبی باشه واسه معصومه
    یکی طب من!
    امضای ایشان
    گاهی ستاره هدیه کن به مشت پوچ شب ها ...

  20. 14 کاربر مقابل از ستاره بنیادی عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  21. Top | #30
    کاربر ممتاز

    عنوان کاربر
    کاربر ممتاز
    تاریخ عضویت
    Jan 2011
    شماره عضویت
    451
    نوشته ها
    1,196
    تشکر
    10,957
    تشکر شده 11,077 بار در 1,135 ارسال

    برنامه‌های اجرا شده‌ سها         
    تنها چیزی که ماها که نبودیم می تونیم بگیم اینه که خوشا به سعادتتون . کار بزرگیه شاد کردن دل تعدادی بچه .
    از ته ته دلم ارزو می کنم همشون سلامتیشونو بدست بیارن و تو جامعه نجوم ما کارای بیشتری براشون انجام بشه .
    امضای ایشان
    زندگیت رو روی یک قاعده بنا کن
    نه یک استثناء


  22. 6 کاربر مقابل از karimisss عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


صفحه 3 از 27 نخستنخست 123456713 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. اسطوره های فلکی آوا استاری
    توسط celestial boy در انجمن مباحث عمومی نجوم رصدی
    پاسخ ها: 24
    آخرين نوشته: 01-16-2013, 11:15 PM
  2. تئاتری برای آوااستار....
    توسط gandom در انجمن گپ های آوااستاری
    پاسخ ها: 35
    آخرين نوشته: 05-14-2012, 11:21 AM
  3. رصد ماه گرفتگی -19 آذر
    توسط Mostafa در انجمن گشت های رصدی و عکاسی آوااستار
    پاسخ ها: 40
    آخرين نوشته: 01-17-2012, 11:39 PM
  4. اولین نمايشگاه گروهي عكس آوااستار (تابستان90)
    توسط Mostafa در انجمن گپ های آوااستاری
    پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: 08-16-2011, 03:32 PM

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق برای آوا استار محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد