صفحه 6 از 19 نخستنخست ... 234567891016 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 181

موضوع: نجوم و ادبیات

  1. Top | #1
    کاربر ممتاز

    عنوان کاربر
    کاربر ممتاز
    تاریخ عضویت
    Aug 2010
    شماره عضویت
    23
    نوشته ها
    184
    تشکر
    229
    تشکر شده 401 بار در 42 ارسال

    Post نجوم و ادبیات

    سلام
    بعد از عمری سرو کله زدن در انجمن های مجازی امروز پیامی دریافت کردم مبنی بر افتتاح انجمن نجوم آوا استار. ضمن تبریک به دوستان آوا استار با اجازتون اولین تاپیکم رو تو این انجمن میزارم.

    اگر کسی شعری در ارتباط با نجوم میدونه اینجا بزاره. یه مقاله خیلی جالب میخوندم چند وقت پیش که توی کامپیوترم سیو کرده بودم. منبعش رو یادم نیست چه سایتی بود اما اسم نویسنده در انتهای مقاله هست. بسیار جالبه. در پست بعدی این مقاله رو برای شروع در این تاپیک قرار میدم.

    --------------------

    نام قبلی این تاپیک اشعار نجومی بود، ضمن تشکر از ایجاد کننده این تاپیک، از این پس میتوانید آثار ادبی و یا نقد آثار ادبی نجومی و.... را در این تاپیک قرار دهید.

    با تشکر
    آسمون
    ویرایش توسط آسمون : 01-06-2013 در ساعت 11:30 PM


  2. Top | #51
    کاربر ممتاز

    عنوان کاربر
    کاربر ممتاز
    تاریخ عضویت
    Aug 2010
    شماره عضویت
    80
    نوشته ها
    566
    تشکر
    10,004
    تشکر شده 5,177 بار در 631 ارسال

    کوکب هدایت که به احتمال قریب به یقین همان ستاره قطبی می باشد:

    در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود . . . . . از گوشه ای برون آی ای کوکب هدایت

  3. 6 کاربر مقابل از javadstar76 عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  4. Top | #52
    کاربر ممتاز

    عنوان کاربر
    کاربر ممتاز
    تاریخ عضویت
    Aug 2010
    شماره عضویت
    80
    نوشته ها
    566
    تشکر
    10,004
    تشکر شده 5,177 بار در 631 ارسال

    مقارنه ی ماه و مشتری که تصور میشد اگر در اقبال کسی این رویداد باشد دارای بهترین موقعییت در آسمان ورمل و اسطرلاب می باشد:

    گفتم که خواجه کی به سر حجله می رود . . . . . گفت آن زمان که مشتری و مه قران کنند

  5. 7 کاربر مقابل از javadstar76 عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  6. Top | #53
    کاربر ممتاز

    عنوان کاربر
    کاربر ممتاز
    تاریخ عضویت
    Aug 2010
    شماره عضویت
    80
    نوشته ها
    566
    تشکر
    10,004
    تشکر شده 5,177 بار در 631 ارسال

    ستاره های هفت گانه یا خوشه پروین که در گذشته به آن عقد ثریا هم می گفتند:

    غزل گفتی و ‌در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ . . . . . که بر نظم تو افشاند فلک عقد ثریا را

  7. 6 کاربر مقابل از javadstar76 عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  8. Top | #54
    کاربر ممتاز

    عنوان کاربر
    کاربر ممتاز
    تاریخ عضویت
    Aug 2010
    شماره عضویت
    80
    نوشته ها
    566
    تشکر
    10,004
    تشکر شده 5,177 بار در 631 ارسال

    در زمان حیاط حافظ رویداد نجومی ویژه ای روی داد که آن را در شعری گنجانده که مشتری در صورت فلکی قوس و خورشید در اسد واقع شده بوده:

    به آهوان نظر، شیر آفتاب گیر . . . . . به ابروان دو تا قوس مشتری بشکن

  9. 7 کاربر مقابل از javadstar76 عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  10. Top | #55
    کاربر ممتاز

    عنوان کاربر
    کاربر ممتاز
    تاریخ عضویت
    Aug 2010
    شماره عضویت
    80
    نوشته ها
    566
    تشکر
    10,004
    تشکر شده 5,177 بار در 631 ارسال

    در قدیم مرسوم بوده برای ثبت رویدادهای ویژه، مکان خورشید و ستاره ها را در صور هفت گانه ثبت می کردند و یا سال آن را با حروف ابجد رمز می کردند که حافظ هم در گذشت خواجه قوام الدین را که خورشید در جوزا و ماه در سنبله یا خوشه پروین بوده در شعر آورده است:

    هفتصد و پنجاه از هجرت خیر البشر . . . . . مهر را جوزا مکان و ماه را خوشه وطن

    ماه و سیاره زهره در سحرگاهان با نور توصیف ناپذیرشان نظر هر سحر خیز دلسوخته را چنان مجذوب خود می کند که اشک عبادت و دیدن آنها از نظر حافظ بهترین شاهد عبادت هستند:

    ز جور کوکب طالع سحر گهان چشمم . . . . . چنان گریست که ناهید دید و مه دانست

    مکان ماه در هر یک دور ماهانه را که بیست و هشت روز است و در هر روز در همان ساعت در مکان خاصی دیده می شود را منازل ماه می گویند و منازل خورشید هم همان دوازده ماه است که در شعر گفته شده، خداوند این ها را دائما به منزل می رساند:

    ماه و خورشید به منزل چو به امر تو رسند . . . . . یار مه روی مرا نیز به من باز رسان

    در صورت فلکی دب اکبر ستاره ای است بنام عناق که در کنار آن ستاره کم نوری بنام سُها وجود دارد که در قدیم شکارچیان برای امتحان میزان تیز بینی خود از آن استفاده می کردند که حافظ کم نوری آن را در برابر با ستاره شهاب ثاقب مانند ما و خدا می داند:

    ز رقیب دیو سیرت به خدای پناه خواهم . . . . . مگر آن شهاب ثاقب مددی کند سُها را
    ویرایش توسط آسمون : 06-11-2012 در ساعت 11:14 PM دلیل: ترکیب پست ها

  11. 5 کاربر مقابل از javadstar76 عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  12. Top | #56
    کاربر ممتاز
    کاربر فعال

    عنوان کاربر
    کاربر ممتاز
    تاریخ عضویت
    Sep 2010
    شماره عضویت
    172
    نوشته ها
    131
    تشکر
    53
    تشکر شده 554 بار در 85 ارسال

    ای ستاره ها

    ای ستاره ها که بر فراز آسمان
    با نگاه خود اشاره گر نشسته اید
    ای ستاره ها که از ورای ابرها
    بر جهان ما نظاره گر نشسته اید

    آری این منم که در دل سکوت شب
    نامه های عاشقانه پاره می کنم
    ای ستاره ها اگر به من مدد کنید
    دامن از غمش پر از ستاره می کنم

    با دلی که بویی از وفا نبرده است
    جور بیکرانه و بهانه خوش تر است
    در کنار این مصاحبان خودپسند
    ناز و عشوه های زیرکانه خوش تر است

    ای ستاره ها چه شد که در نگاه من
    دیگر آن نشاط و نغمه و ترانه مرد؟
    ای ستاره ها چه شد که بر لبان او
    آخر آن نوای گرم عاشقانه مرد؟

    جام باده سر نگون و بسترم تهی
    سر نهاده ام به روی نامه های او
    سر نهاده ام که در میان این سطور
    جستجو کنم نشانی از وفای او

    ای ستاره ها مگر شما هم آگهید
    از دو رویی و جفای ساکنان خاک
    کاینچنین به قلب آسمان نهان شدید
    ای ستاره ها، ستاره های خوب و پاک

    من که پشت پا زدم به هر چه که هست و نیست
    تا که کام او ز عشق خود روا کنم
    لعنت خدا به من اگر به جز جفا
    زین سپس به عاشقان با وفا کنم

    ای ستاره ها که همچو قطره های اشک
    سر به دامن سیاه شب نهاده اید
    ای ستاره ها کز آن جهان جاودان
    روزنی بسوی این جهان گشاده اید

    رفته است و مهرش از دلم نمی رود
    ای ستاره ها، چه شد که او مرا نخواست؟
    ای ستاره ها، ستاره ها، ستاره ها
    پس دیار عاشقان جاودان کجاست؟

    فروغ فرخزاد

  13. 11 کاربر مقابل از Lilac عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  14. Top | #57
    کاربر ممتاز
    کاربر فعال

    عنوان کاربر
    کاربر ممتاز
    تاریخ عضویت
    Sep 2010
    شماره عضویت
    172
    نوشته ها
    131
    تشکر
    53
    تشکر شده 554 بار در 85 ارسال

    دست ها... و دست ها (برای یک فضانورد)

    به دست های او نگاه می کنم
    که می تواند از زمین
    هزار ریشه گیاه هرزه را بر آورد
    و می تواند از فضا
    هزارها ستاره را به زیر پر در آورد

    به دست های خود نگاه می کنم
    که از سپیده تا غروب
    هزار کاغذ سپید را سیاه می کند
    هزار لحظه عزیز را تباه می کند
    مرا فریب می دهد
    گناه می کند!

    چرا سپید را سیاه می کند؟
    چرا گناه می کند؟

    فریدون مشیری

    سرگردان

    دلم سوزد به سرگردانی ماه
    که شب تا روز پوید این همه راه
    سحر خواهد در آمیزد به خورشید
    نداند چون کند با بخت کوتاه!

    فریدون مشیری
    ویرایش توسط آسمون : 06-11-2012 در ساعت 11:18 PM دلیل: ترکیب پست ها

  15. 8 کاربر مقابل از Lilac عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  16. Top | #58
    کاربر ممتاز
    کاربر فعال

    عنوان کاربر
    کاربر ممتاز
    تاریخ عضویت
    Sep 2010
    شماره عضویت
    172
    نوشته ها
    131
    تشکر
    53
    تشکر شده 554 بار در 85 ارسال

    از خدا صدا نمی رسد!

    ای ستاره ها که از جهان دور
    چشمتان به چشم بی فروغ ماست
    نامی از زمین و از بشر شنیده اید؟
    درمیان آبی زلال آسمان
    موج دود و خون و آتشی ندیده اید؟

    این غبار محنتی که در دل فضاست
    این دیار وحشتی که در فضا رهاست
    این سرای ظلمتی که آشیان ماست
    در پی تباهی شماست.
    گوشتان اگر به ناله من آشناست
    از سفینه ای که می رود به سوی ماه
    از مسافری که میرسد ز گرد راه
    از زمین فتنه گر حذر کنید.
    پای این بشر اگر به آسمان رسد
    روزگارتان چو روزگار ما سیاست.

    ای ستاره ای که پیش دیده منی
    باورت نمیشود که در زمین
    هرکجا به هر که میرسی
    خنجری میان پشت خود نهفته است.
    پشت هر شکوفه تبسمی
    خار جانگزای حیله ای شکفته است.
    آنکه با تو میزند صلای مهر
    جز به فکر غارت دل تو نیست.
    گر چراغ روشنی به راه توست
    چشم گرگ جاودان گرسنه ای است.

    ای ستاره ما سلام مان بهانه است
    عشقمان دروغ جاودانه است
    در زمین زبان حق بریده اند
    حق زبان تازیانه است
    وانکه با تو صادقانه درد دل کند
    های های گریه شبانه است.
    ای ستاره باورت نمی شود
    درمیان باغ بی ترانه زمین
    ساقه های سبز آشتی شکسته است.
    لاله های سرخ دوستی فسرده است.
    غنچه های نورس امید
    لب به خنده وانکرده مرده است.
    پرچم بلند سرو راستی
    سر به خاک غم سپرده است.
    ای ستاره باورت نمیشود
    آن سپیده دم که با صفا و ناز
    در فضای بی کرانه می دمید
    دیگر از زمین رمیده است.
    این سپیده ها سپیده نیست.
    رنگ چهره زمین پریده است.
    آن شقایق شفق که میشکفت
    عصر ها میان موج نور
    دامن از زمین کشیده است.
    سرخی و کبودی افق
    قلب مردم به خاک و خون تپیده است.
    دود و آتش به آسمان رسیده است.
    ابرهای روشنی که چون حریر
    بستر عروس ماه بود
    پنبه های داغ های کهنه است.

    ای ستاره ای ستاره غریب
    از بشر مگوی و از زمین مپرس
    زیر نعره گلوله های آتشین
    از صفای گونه های آتشین مپرس
    زیر سیلی شکنجه های دردناک
    از زوال چهره های نازنین مپرس
    پیش چشم کودکان بی پناه
    از نگاه مادران شرمگین مپرس
    در جهنمی که از جهان جداست
    در جهنمی که پیش دیده خداست
    از لهیب کوره ها و کوه نعش ها
    از غریو زنده ها میان شعله ها
    بیش از این مپرس
    بیش از این مپرس

    ای ستاره ای ستاره غریب
    ما اگر ز خاطر خدا نرفته ایم
    پس چرا به داد ما نمیرسد؟
    ما صدای گریه مان به آسمان رسید
    از خدا چرا صدا نمیرسد؟
    بگذریم ازین ترانه های درد
    بگذریم ازین فسانه های تلخ
    بگذر از من ای ستاره
    شب گذشت
    قصه سیاه مردم زمین
    بسته راه خواب ناز تو
    میگریزد از فغان سرد من
    گوش از ترانه بی نیاز تو
    ای که دست من به دامنت نمی رسد
    اشک من به دامن تو میچکد
    با نسیم دلکش سحر
    چشم خسته تو بسته میشود
    بی تو در حصار این شب سیاه
    عقده های گریه شبانه ام
    بر گلو شکسته میشود
    شب به خیر!

    فریدون مشیری

  17. 12 کاربر مقابل از Lilac عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  18. Top | #59
    کاربر ممتاز
    کاربر فعال

    عنوان کاربر
    کاربر ممتاز
    تاریخ عضویت
    Sep 2010
    شماره عضویت
    172
    نوشته ها
    131
    تشکر
    53
    تشکر شده 554 بار در 85 ارسال

    اشک زهره
    (دست یابی بشر به ماه در عالم شعر مرگ ماه تلقی شد)

    با مرگ ماه روشني از آفتاب رفت
    چشمم و چراغ عالم هستي به خواب رفت

    الهام مرد و كاخ بلند خيال ريخت
    نور از حيات گم شد و شور از شراب رفت

    اين تابناك تاج خدايان عشق بود
    در تندباد حادثه همچون حباب رفت

    اين قوي نازپرور درياي شعر بود
    در موج خيز علم به اعماق آب رفت

    اين مه كه چون منيژه لب چاه مينشست
    گريان به تازيانه افراسياب رفت

    بگذار عمر دهر سرآيد كه عمر ما
    چون آفتاب آمد و چون ماهتاب رفت

    اي دل بيا سياهي شب را نگاه كن
    در اشك گرم زهره ببين ياد ماه كن

    فریدون مشیری
    ویرایش توسط Lilac : 09-06-2010 در ساعت 07:35 PM

  19. 11 کاربر مقابل از Lilac عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  20. Top | #60
    کاربر ممتاز
    کاربر فعال

    عنوان کاربر
    کاربر ممتاز
    تاریخ عضویت
    Aug 2010
    شماره عضویت
    16
    نوشته ها
    964
    تشکر
    5,567
    تشکر شده 8,571 بار در 984 ارسال
    نجوم و ادبیات         
    زمین
    حیات
    انسان
    بیاین به زمین فرصت بدیم
    چشمامون رو ببندیم
    ضربان زندگی رو احساس کنیم
    جاده زندگی رو احداث کنیم
    به دنبال نشانه های آغاز حیات بگردیم
    3.5میلیارد سال به پیش بریم
    لحظه آفرینش رو جشن بگیریم
    جاده رو همچنان امتداد بدیم
    2میلیون سال به عقب گام برداریم
    همه چیز مهیا می شود
    تکامل آخرین دستاوردش را نمایان می کند
    موجودی شگرف متولد می شود
    اندکی می گذرد
    او زمین رافتح می کند
    و بی رقیب می ماند
    و همچنان به جست و جو در فضایی بی انتها ادامه می دهد

    ( فریدون مشیری )

  21. 9 کاربر مقابل از Tahereh Ramezani عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


صفحه 6 از 19 نخستنخست ... 234567891016 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق برای آوا استار محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد