نمایش نتیجه های نظرسنجی ها: به نظر شما جهاني كه در آن زندگي ميكنيم چگونه است؟

رأی دهندگان
24. شما نمی توانید در این نظرسنجی رای دهید.
  • ازلي و ابدي است.

    5 20.83%
  • ازلي است ولي ابدي نيست.

    2 8.33%
  • ازلي نيست ولي ابدي است.

    1 4.17%
  • ازلي و ابدي نيست.

    16 66.67%
صفحه 13 از 17 نخستنخست ... 391011121314151617 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 121 تا 130 , از مجموع 166

موضوع: جهان ازلی و ابدی (مباحثه)

  1. Top | #1
    کاربر ممتاز

    عنوان کاربر
    كاربر ممتاز آوااستار
    مدال نقره كشوري المپياد نجوم
    تاریخ عضویت
    Sep 2010
    شماره عضویت
    251
    نوشته ها
    640
    تشکر
    8,088
    تشکر شده 5,531 بار در 622 ارسال

          جهان ازلی و ابدی (مباحثه)

    در اين تاپيك هم مبنا رو قرار داديم بر مباحثه و هركس هر نظري داره بياد بگه و اصلا مهم نيست با چه جنبه اي اين مسئله رو بررسي ميكنيد!
    فلسفي، مذهبي، فيزيكي و يا ...
    اما دقيقا صورت سؤال چيست؟

    بنظر شما جهاني كه در آن زندگي ميكنيم چگونه است؟

    1) ازلي و ابدي است.
    2) ازلي است ولي ابدي نيست.
    3) ازلي نيست ولي ابدي است.
    4) ازلي و ابدي نيست.

    *ازلي بودن دقيقا يعني بوده كه بوده و نقطه آغازي نداشته.

    **ابدي بودن هم يعني خواهد بود كه خواهد بود و پاياني نخواهد داشت.


  2. Top | #121
    کاربر فعال

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Nov 2011
    شماره عضویت
    2065
    نوشته ها
    23
    تشکر
    27
    تشکر شده 137 بار در 20 ارسال

    ﻣﻌﻤﻮﻻً ﺍﺩﻋﺎ ﺑﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﻣﯿﮕﻮﯾﻨﺪ ﻛﻪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺍﺯ ﻧﻮﺭﻡ ﻭ ﺍﺳﺘﻘﺮﺍﯼ ﺁﺭﻭﯾﻨﯽ ﺑﺎﺷﺪ .
    ﺍﺯ ﺍﻧﺠﺎﯾﯽ ﻛﻪ ﺍﻓﺮﯾﻨﺶ ( ﭘﺪﯾﺪ ﺁﻭﺭﺩﻥ ﭼﯿﺰﯼ ﺍﺯ ﻫﯿﭻ ) ﻫﺮﮔﺰ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﻭ ﺗﺠﺮﺑﻪ
    ﻧﺸﺪﻩ ﺍﺳﺖ، ﮔﻔﺘﻦ ﺍﯾﻨﻜﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﺍﻓﺮﯾﺪﻩ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ، ﺍﺩﻋﺎ ﺑﺸﻤﺎﺭ ﻣﯿﺮﻭﺩ ﻭ ﻧﯿﺎﺯ
    ﺑﻪ ﺍﺛﺒﺎﺕ ﺩﺍﺭﺩ .
    ﻓﻌﻞ ﺁﻓﺮﯾﻨﺶ ﯾﻌﻨﯽ ﭼﻪ ؟ ﯾﻌﻨﯽ ﭘﺪﯾﺪ ﺍﻭﺭﺩﻥ ﭼﯿﺰﯼ ﺍﺯ ﻫﯿﭻ ﻛﻪ ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﺍﻥ
    ﻧﺒﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ، ﯾﻌﻨﯽ ﻓﻌﻠﯽ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ .
    ﻓﺰﻭﻥ ﺑﺮ ﺍﯾﻦ ﻣﺎﺩﻩ ﭼﯿﺰﯼ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻫﺴﺖ، ﭼﯿﺰﯼ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺟﻨﺒﺶ ﻭ ﺯﻣﺎﻥ
    ﻣﻔﻬﻮﻡ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯿﻜﻨﺪ ﻭ ﻧﻪ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﻧﻬﺎ .
    ﯾﻌﻨﯽ ﺯﻣﺎﻥ ﺑﺪﻭﻥ ﻣﺎﺩﻩ ﻭ ﺟﻨﺒﺶ ﻭ ﺩﮔﺮﮔﻮﻧﯽ ﻣﻔﻬﻮﻣﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻭ ﻧﻤﯿﺘﻮﺍﻥﮔﻔﺖ ﻛﻪ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﺎﺩﻩ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ .
    ﺑﺮﺍﯾﻦ ﭘﺎﯾﻪ ﺍﺯ ﻫﺮﺳﻮ ﻛﻪ ﺑﻨﮕﺮﯾﻢ، ﻣﺎﺩﻩ ﺍﺯﻟﯽ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﺩﻋﺎﯼ ﺧﻠﻘﺖ ﺍﻥ
    ﻧﯿﺎﺯ ﺑﻪ ﺍﺛﺒﺎﺕ ﺩﺍﺭﺩ

  3. 7 کاربر مقابل از ario1sh عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  4. Top | #122
    کاربر ممتاز

    عنوان کاربر
    کاربر ممتاز
    تاریخ عضویت
    Jul 2011
    شماره عضویت
    1003
    نوشته ها
    505
    تشکر
    137
    تشکر شده 3,296 بار در 484 ارسال

    در تكميل فرمايش دوست عزيز ario1sh بايد بگويم خلقت به معناي ايجاد يك چيز از هيچ نيست. چون ايجاد هستي از نيستي عقلا محال است و فعل خداوند به امر محال تعلق نمي گيرد.
    بلكه خلقت به معناي تغيير شكل از صورتي به صورتي ديگر است.
    خداوند منبع فيض و وجود علي الاطلاق است و جهان هم گوشه اي از فيض اوست. چون خداوند هميشه بوده پس فيض او هم هميشه بايد بوده باشد. و اينگونه نيست كه تصور كنيم خدا يك جهان خالي مانند يك صفحه سفيد در دست گرفته و شروع به نوشتن در آن كرده باشد. (نعوذبالله).
    اين مساله بيش از هزار سال است كه حكماي اسلامي به آن پرداخته و به راحتي جواب دادند اما ظاهرا فلسفه غرب هنوز بدرستي متوجه اين موضوع نشده و به دنبال زمان صفر مي گردد.! و فكر مي كند خداوند همه چيز را ابتدا از هيچ آفريده!!
    همه اين مشكلات ناشي از درك ناصحيح نسبت به مساله توحيد است و خدا را جدا از جهان تصور مي كنند. در حاليكه خداي بدون فيض خدا نيست و جهان هم بدون فياض موجود نيست.

  5. 4 کاربر مقابل از smhm عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  6. Top | #123
    کاربر فعال

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    1897
    نوشته ها
    37
    تشکر
    40
    تشکر شده 153 بار در 26 ارسال

    نقل قول نوشته اصلی توسط smhm نمایش پست ها
    در تكميل فرمايش دوست عزيز ario1sh بايد بگويم خلقت به معناي ايجاد يك چيز از هيچ نيست. چون ايجاد هستي از نيستي عقلا محال است و فعل خداوند به امر محال تعلق نمي گيرد.
    بلكه خلقت به معناي تغيير شكل از صورتي به صورتي ديگر است.
    خداوند منبع فيض و وجود علي الاطلاق است و جهان هم گوشه اي از فيض اوست. چون خداوند هميشه بوده پس فيض او هم هميشه بايد بوده باشد. و اينگونه نيست كه تصور كنيم خدا يك جهان خالي مانند يك صفحه سفيد در دست گرفته و شروع به نوشتن در آن كرده باشد. (نعوذبالله).
    اين مساله بيش از هزار سال است كه حكماي اسلامي به آن پرداخته و به راحتي جواب دادند اما ظاهرا فلسفه غرب هنوز بدرستي متوجه اين موضوع نشده و به دنبال زمان صفر مي گردد.! و فكر مي كند خداوند همه چيز را ابتدا از هيچ آفريده!!
    همه اين مشكلات ناشي از درك ناصحيح نسبت به مساله توحيد است و خدا را جدا از جهان تصور مي كنند. در حاليكه خداي بدون فيض خدا نيست و جهان هم بدون فياض موجود نيست.
    جواب شما به هيچ وجه پاسخ مناسبي براي استدلال كاملا منطقي ario1sh نبود .
    بحث اينجا يك بحث علمي است نه اعتقادي كه شما به خدا ربطش مي دهيد كه فيض دارد و اينها و جواب شما بيشتر شبيه جواب طلاب است تا يك فيزيك دان
    اصلا فرض كنيد طرف مقابل شما خدا را قبول ندارد ( فرض ) حالا بدون اينكه استدلال بياوريد كه خداوند فعل محال نمي كند پاسخ بدهيد .
    اتفاقا اين بحث بايد قبل از مطالب شما حل بشود و ابتدا معلوم شود كه آيا اصلا خلقتي صورت گرفته يا نه ، بعد به دنبال خالق آن گشت
    اما شما اينجا خالق ( خدا ) را بديهي فرض كرديد كه غلط است
    اما جالب است بدانيم كه افراد چه جوابي براي استدلال ario1sh مي آورند ( مرسي بحث قشنگي است )

  7. 4 کاربر مقابل از ali77 عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  8. Top | #124
    مدیر ارشد

    عنوان کاربر
    مدير ارشد
    تاریخ عضویت
    Feb 2011
    شماره عضویت
    545
    نوشته ها
    1,564
    تشکر
    7,749
    تشکر شده 17,019 بار در 1,523 ارسال

    نقل قول نوشته اصلی توسط ario1sh نمایش پست ها
    ﻣﻌﻤﻮﻻً ﺍﺩﻋﺎ ﺑﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﻣﯿﮕﻮﯾﻨﺪ ﻛﻪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺍﺯ ﻧﻮﺭﻡ ﻭ ﺍﺳﺘﻘﺮﺍﯼ ﺁﺭﻭﯾﻨﯽ ﺑﺎﺷﺪ .
    ﺍﺯ ﺍﻧﺠﺎﯾﯽ ﻛﻪ ﺍﻓﺮﯾﻨﺶ ( ﭘﺪﯾﺪ ﺁﻭﺭﺩﻥ ﭼﯿﺰﯼ ﺍﺯ ﻫﯿﭻ ) ﻫﺮﮔﺰ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﻭ ﺗﺠﺮﺑﻪ
    ﻧﺸﺪﻩ ﺍﺳﺖ، ﮔﻔﺘﻦ ﺍﯾﻨﻜﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﺍﻓﺮﯾﺪﻩ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ، ﺍﺩﻋﺎ ﺑﺸﻤﺎﺭ ﻣﯿﺮﻭﺩ ﻭ ﻧﯿﺎﺯ
    ﺑﻪ ﺍﺛﺒﺎﺕ ﺩﺍﺭﺩ .
    ﻓﻌﻞ ﺁﻓﺮﯾﻨﺶ ﯾﻌﻨﯽ ﭼﻪ ؟ ﯾﻌﻨﯽ ﭘﺪﯾﺪ ﺍﻭﺭﺩﻥ ﭼﯿﺰﯼ ﺍﺯ ﻫﯿﭻ ﻛﻪ ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﺍﻥ
    ﻧﺒﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ، ﯾﻌﻨﯽ ﻓﻌﻠﯽ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ .
    ﻓﺰﻭﻥ ﺑﺮ ﺍﯾﻦ ﻣﺎﺩﻩ ﭼﯿﺰﯼ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻫﺴﺖ، ﭼﯿﺰﯼ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺟﻨﺒﺶ ﻭ ﺯﻣﺎﻥ
    ﻣﻔﻬﻮﻡ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯿﻜﻨﺪ ﻭ ﻧﻪ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﻧﻬﺎ .
    ﯾﻌﻨﯽ ﺯﻣﺎﻥ ﺑﺪﻭﻥ ﻣﺎﺩﻩ ﻭ ﺟﻨﺒﺶ ﻭ ﺩﮔﺮﮔﻮﻧﯽ ﻣﻔﻬﻮﻣﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻭ ﻧﻤﯿﺘﻮﺍﻥﮔﻔﺖ ﻛﻪ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﺎﺩﻩ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ .
    ﺑﺮﺍﯾﻦ ﭘﺎﯾﻪ ﺍﺯ ﻫﺮﺳﻮ ﻛﻪ ﺑﻨﮕﺮﯾﻢ، ﻣﺎﺩﻩ ﺍﺯﻟﯽ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﺩﻋﺎﯼ ﺧﻠﻘﺖ ﺍﻥ
    ﻧﯿﺎﺯ ﺑﻪ ﺍﺛﺒﺎﺕ ﺩﺍﺭﺩ
    ببینید ما این بحث رو طولانی داشتیم قبلا!

    اولا در فیزیک هیچ چیز اثبات نمی شه! ثانیا شما باید تعیین کنید به چه چیز می گید ماده؟ چون تو بحث ِ قبلی دوستمون به چیزی ماده می گفتند که من فکر نمی کردم!

    ماده از نظر ِ من یعنی پروتون و نوترون و الکترون و باقی ِ ذرات ِ بنیادی!
    و این که با فلسفه بافی نمی شه گفت اینها ازلی هستند! چون دقیقا مشاهده شده که ازلی نیستند! جا داره یک نقل ِ قشنگ بیارم:

    امام فخر ِ رازی معروف بود به امام الشکاکین! ایشون یک روز سر ِ کلاسشون که بغل ِ یک حوض برگزار می شد با کلی استدلال که مو لا درزش نمی رفت اثبات کردند که توی ِ حوض آبی نیست!
    از طرفی هم طلاب می دیدند که آب هست! از طرفی هم نمی تونستند به استدلال ِ استاد ایراد بگیرند! اصلا مونده بودند!

    بعد استاد یک مشت آب برداشت و گفت : چیزی که از دیدن بالاتر نیست!؟!

    پس هر چی استدلال بیارید و تفلسف کنید، مشاهده داره می گه جهانی به این شکل (کهکشان و ستاره و .....) و ماده ای با این تعریف (الکترون و پروتون و ...) ازلی نیستند!
    ویرایش توسط *sh : 05-22-2012 در ساعت 10:50 PM دلیل: ادبی
    امضای ایشان
    یک سر به هوای کوچک در این دنیای بزرگ

  9. 9 کاربر مقابل از Ehsan عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  10. Top | #125
    کاربر ممتاز

    عنوان کاربر
    کاربر ممتاز
    تاریخ عضویت
    Jul 2011
    شماره عضویت
    1003
    نوشته ها
    505
    تشکر
    137
    تشکر شده 3,296 بار در 484 ارسال

    نقل قول نوشته اصلی توسط ali77 نمایش پست ها
    جواب شما به هيچ وجه پاسخ مناسبي براي استدلال كاملا منطقي ario1sh نبود .
    بحث اينجا يك بحث علمي است نه اعتقادي كه شما به خدا ربطش مي دهيد كه فيض دارد و اينها و جواب شما بيشتر شبيه جواب طلاب است تا يك فيزيك دان
    مطلب بنده پاسخ به جناب ario1sh نبود بلکه بالعکس تأیید حرف ایشان بود و نیز یک تکمله ای بود بر بحث. ضمنا بحث فلسفی و مذهبی در این تایپیک از ابتدای بحث مجاز شمرده شده.

    جناب ehsan می گویند ازلی نبودن ماده دقیقا مشاهده شده. ولی ario1sh می گویند آفرینش ماده مشاهده نشده.
    خب ازلی نبودن هم که همون آفرینشه(البته آفرینش به معنای آفرینش از هیچ نه بمعنای خلقت که قبلا توضیح دادم). حالا کدوم حرف را باید قبول کنیم؟!

    به نظر من حرف آقا احسان (با کمال معذرت) یه مقدار مخدوش است و داخل در بحث تایپیک نیست. چون درست است که ماده ازلی نیست ولی نمی توان گفت جهان فقط ماده است ممکن است قبل از ماده چیز دیگری بوده باشد. دقت کنید بحث ما بر سر جهان هستی است نه ماده. و هستی یعنی هر چیزی که وجود دارد در هر شکل و صورتی.
    البته بحث بنده با آقا احسان تا اینجا رسید که ایشان برای جهان یک تعریف خاصی ارائه کردند یعنی جهانی به این شکل که می بینیم (کهکشان و ستاره و...) بنده هم گفتم بله جهان به این شکل ازلی نیست. و بحث تا اینجا به اتمام رسید. در حالیکه همه می دانیم این جواب سوال تایپیک نیست. چون از کجا ما باید این تعریف را برای جهان در نظر بگیریم؟ و از کجا می دانیم که جهان همیشه به همین شکل و صورت بوده؟!

    ضمنا در پست شماره 119 دقیقا اثبات کردم که بحث زمان صفر به هیچ وجه علمی و محصول علم فیزیک نیست. بلکه فقط یک پندار ذهنی است.
    ویرایش توسط smhm : 05-23-2012 در ساعت 08:36 AM

  11. 3 کاربر مقابل از smhm عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  12. Top | #126
    کاربر فعال

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Nov 2011
    شماره عضویت
    2065
    نوشته ها
    23
    تشکر
    27
    تشکر شده 137 بار در 20 ارسال

    نقل قول نوشته اصلی توسط smhm نمایش پست ها
    در تكميل فرمايش دوست عزيز ario1sh بايد بگويم خلقت به معناي ايجاد يك چيز از هيچ نيست. چون ايجاد هستي از نيستي عقلا محال است و فعل خداوند به امر محال تعلق نمي گيرد.
    بلكه خلقت به معناي تغيير شكل از صورتي به صورتي ديگر است.
    خداوند منبع فيض و وجود علي الاطلاق است و جهان هم گوشه اي از فيض اوست. چون خداوند هميشه بوده پس فيض او هم هميشه بايد بوده باشد. و اينگونه نيست كه تصور كنيم خدا يك جهان خالي مانند يك صفحه سفيد در دست گرفته و شروع به نوشتن در آن كرده باشد. (نعوذبالله).
    اين مساله بيش از هزار سال است كه حكماي اسلامي به آن پرداخته و به راحتي جواب دادند اما ظاهرا فلسفه غرب هنوز بدرستي متوجه اين موضوع نشده و به دنبال زمان صفر مي گردد.! و فكر مي كند خداوند همه چيز را ابتدا از هيچ آفريده!!
    همه اين مشكلات ناشي از درك ناصحيح نسبت به مساله توحيد است و خدا را جدا از جهان تصور مي كنند. در حاليكه خداي بدون فيض خدا نيست و جهان هم بدون فياض موجود نيست.
    اگر خدایی بوده که دست به تغییر شکل ماده زده و اینگونه آفرینش کرده پس باز هم ماده ازلی خواهد بود چون مصالح آفرینش خدا از آفرینش قدیمی تر است . هر چند که هیچ یک از مذاهب توحیدی این تلقی از آفرینش را قبول ندارند و اصولا خلقت را ایجاد هستی از نیستی می دانند ...
    جهان از ماده و انرژی تشکیل شده بنابراین ازلی بودن ماده دقیقا همان ازلی بودن جهان است . وجود آنتروپی در جهان و تغییرات در شکل جهان منافاتی با ازلی بودن ماده ندارند ...
    با تشکر ...

  13. 3 کاربر مقابل از ario1sh عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  14. Top | #127
    کاربر ممتاز

    عنوان کاربر
    کاربر ممتاز
    تاریخ عضویت
    Jul 2011
    شماره عضویت
    1003
    نوشته ها
    505
    تشکر
    137
    تشکر شده 3,296 بار در 484 ارسال

    نقل قول نوشته اصلی توسط ario1sh نمایش پست ها
    اگر خدایی بوده که دست به تغییر شکل ماده زده و اینگونه آفرینش کرده پس باز هم ماده ازلی خواهد بود چون مصالح آفرینش خدا از آفرینش قدیمی تر است . هر چند که هیچ یک از مذاهب توحیدی این تلقی از آفرینش را قبول ندارند و اصولا خلقت را ایجاد هستی از نیستی می دانند ...
    نخیر. حکمای بزرگ مذهب شیعه نظیر جناب صدرالمتألهین قائل به ازلی بودن جهان هستند. بحث قدم زمانی جهان اکنون مورد قبول تقریبا همه متکلمین شیعی هست. (در این زمینه می توانید به کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم شهید مطهری بخش آفرینش جهان مراجعه کنید.)
    البته ما در مورد جهان صحبت می کنیم نه ماده. چون ممکن است قبل از ماده جهان صورت دیگری داشته باشد مثلا انرژی. هر چند ماده و انرژی هم ارزند ولی فکر نمی کنم کسی از فیزیکدانان انرژی را همان ماده بداند.

  15. 4 کاربر مقابل از smhm عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  16. Top | #128
    کاربر فعال

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Nov 2011
    شماره عضویت
    2065
    نوشته ها
    23
    تشکر
    27
    تشکر شده 137 بار در 20 ارسال

    صحبت من راجع به ماده است دوست من . مطمئنا شما نیز می دانید که جهانی که ما می بینیم خود چینشی از ماده می باشد ...
    خیلی جالب است که در اسلام نیز بزرگانی قائل به ازلی بودن ماده بوده اند , یعنی معترف بودند که جهان هرگز آفریده نشده . معنای ازلی همین است ...
    با تعریفی که از آفرینش خدا دادید گویا خدا به موازات ماده بوده اند و تنها دست به تغییر شکل ماده زده اند , که البته با این وصف دیگر فاقد صفات خدایی خواهد بود ...

  17. 4 کاربر مقابل از ario1sh عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  18. Top | #129
    مدیریت انجمن

    عنوان کاربر
    مدیر آوا استار
    تاریخ عضویت
    Aug 2010
    شماره عضویت
    1
    نوشته ها
    2,772
    تشکر
    17,045
    تشکر شده 43,888 بار در 2,967 ارسال

    پيرو بحث جالبي كه بين دوستان پيش آمده ؛

    راستش من ديروز براي يك كار اداري ( براي هماهنگي همين برنامه گذر زهره در تهران ) جايي رفته بودم كه به طبع كش دار بودن كارهاي اداري مجبور بودم مدتي در خدمت يك آقاي روحاني باشم

    ( البته سطح تحصيلاتشان را نپرسيدم ولي چون معمم بودند حد اقل بايد حجة الآسلام بوده باشند )

    گفتم بذار حالا كه جفتمون بيكاريم اين بحث رو با اين بنده خدا بكنم

    خلاصه ، سر بحث رو باز كرديم و ديديم ايشان هم چه مشتاق است براي اينكار

    اما در نهايت اينكه ايشان كاملآ روي اين نكته تاكيد مي كرد كه در فلسفه اسلامي ، عالم هرگز خلق نشده است و ازلي است !

    استدلالش هم اين بود كه چون ما تا حالا نديده ايم كه چيزي از هيچ متولد شود و اين كار عقلآ محال است و خداوند فعل محال انجام نمي دهد

    به عبارتي معتقد بود كه مصالح آفرينش ( ماده - انرژي ) ازلي و ابدي است و قدمتي به اندازه خدا دارند ( اما مرتب هم تاكيد مي كرد كه نبايد اين مصالح را خود خدا اشتباه بگيريم )

    البته قصد من نقد اين تفكر نبود و فقط خواستم نقل كنم

    حتي نمي دانم آبا اين فرد آيا توانسته بود خودش تفكر اسلامي در اين مورد را به خوبي درك كند يا نه ( به قول معروف نمي دانم بچه زرنگ كلاسشان بوده يا نه ! )

    اما به هر حال اگر تفكر فلاسفه اسلامي در اين باره واقعآ چنين باشد ، احتمالآ بين اين تفكر و تفكر ماترياليستي نقاط مشترك بسياري وجود خواهد داشت !
    امضای ایشان
    باده خور غم مخور و پند مقلد منیوش
    اعتبار سخن عام چه خواهد بودن

  19. 7 کاربر مقابل از Mostafa عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  20. Top | #130
    کاربر ممتاز

    عنوان کاربر
    کاربر ممتاز
    تاریخ عضویت
    Jul 2011
    شماره عضویت
    1003
    نوشته ها
    505
    تشکر
    137
    تشکر شده 3,296 بار در 484 ارسال

    جهان ازلی و ابدی (مباحثه)         
    نظریه متفکرین اسلامی در بحث ازلی و ابدی بودن جهان به نظر من دیدگاهی عمیق و مترقی است که نگرش انسان را به جهان و ماده متحول می کند.
    کسانی که به این دیدگاه نرسیده باشند به نظر من در مساله توحید که اصل اساسی اسلام است دچار نقص و درک ناصحیح می باشند. در تصور این افراد خدا موجودی است جدا از جهان مانند بنایی که ساختمانی را احداث می کند. این تصور مستلزم محدود بودن خداست که غلط است. به این طرز تلقی از توحید، توحید عددی گفته می شود که معصومین(ع) از آن نهی فرمودند و مذمت کردند.
    اما توحید واقعی، توحید صمدی است آنگونه که در سوره توحید آمده. در این تفکر حتی یک ذره از عالم هم از خدا جدا نیست و وجود مطلق ازلی و ابدی خداوند همه جهان را پر کرده و یک ذره جایی خالی وجود ندارد و همه ذرات عالم که ما آنها را ماده می شناسیم در حقیقت تجلی ذات حق تعالی است مانند شعاع های نوری که متصل به یک منبع اند.
    این دیدگاه به یک دیدگاه عرفانی منجر می شود که انسان همه چیز و حتی وجود خودش را جلوه ای از ذات خداوند می بیند و او را در همه جا حاضر و ناظر می داند.
    در روایتی از امام علی(ع)اینگونه خداوند وصف شده: او خارج از اشیاء است بدون آنکه از آنها جدا باشد و داخل در اشیاء است بدون آنکه با چیزی ترکیب شده باشد.
    و صدها روایت دیگر که فقط در کلام ائمه شیعه این مطالب عمیق یافت می شود.

    اما برای اینکه شبهه ای برای دوستان ایجاد نشه، نظرتان را جلب می کنم به بحث حدوث و قدم جهان (حدوث به معنی آفرینش و قدم به معنای ازلی بودن) از کتاب مجموعه آثار شهید مطهری جلد4 ص 140 :

    حدوث و قِدم عالم‏
    اغلب افراد اين طور فكر میكنند كه اختلاف نظرى كه ميان موحدين و ماديين در باب پيدايش عالم وجود دارد اين است كه موحدين چون قائل به خدا هستند عالم را حادث میدانند و ماديين‏ عالم را قديم میدانند؛ يعنى اين افراد خيال میكنند لازمه اعتقاد به خدا حدوث عالم است و لازمه انكار خدا قِدَم عالم است. بعد اگر بپرسيم مقصود از حدوث عالم چيست كه ما اگر خداشناس شديم بايد معتقد به آن باشيم، میگويند بايد اين‏طور اعتقاد داشته باشيم كه اين عالم از نظر گذشته محدود است و يك تولد خاص و معينى دارد؛ فرقى نمى‏كند كه گذشته عالم هزار سال است يا ده هزار سال يا صد هزار سال يا ميليونها سال و يا ميلياردها سال، ولى بالاخره به جايى میرسد كه آنجا ديگر نهايت است و از آنجا شروع شده است و قبل از آن، نيستىِ مطلق بوده و اين، خدا بوده است كه عالم را از كتم عدم به وجود آورده است. و حتى به عقيده اين دسته اصلا يگانه دليل بر وجود خدا همين است كه ما بايد براى عالم به يك اول و نقطه شروعى معتقد باشيم و خدا يعنى آن موجِدِ اوّلِ عالم.
    اين مطلب از دو جهت بايد بحث شود؛ يكى اينكه آيا لازم است هر كسى كه خداشناس است، حتما براى عالمْ اول قائل باشد يا لازم نيست؟ ديگر اينكه ببينيم در حدودى كه علم و فلسفه بشر كار كرده است، آيا نشانه‏ هايى پيدا كرده است از اينكه عالم اول دارد، يا نشانه‏ هايى پيدا كرده از اينكه عالم اول ندارد؟

    اختلاف نظر حكماى الهى و متكلمين‏

    اما قسمت اول: همين قدر عرض كنم كه اين يكى از مسائل مهمى است كه از قديم‏ الايام ميان دو دسته از موحدين (يعنى حكماى الهى و متكلمين) در آن اختلاف نظر بوده است. عقيده متكلمين اين بوده است كه اگر كسى قائل به خدا باشد، بايد به حدوث عالم به همين معنا اعتقاد پيدا كند؛ يعنى اين كه عالم نقطه شروعى دارد كه قبل از آن نيستِ مطلق بوده است.
    اما حكما معتقدند كه نه‏ تنها لازمه اعتقاد به خدا اين نيست كه قائل باشيم براى عالم اوّلى هست، بلكه لازمه اعتقاد به خدا اين است كه معتقد باشيم براى عالم اوّلى نيست؛ يعنى چون خدايى هست- و فقط به همين دليل- عالم اول ندارد؛ چون ذات خدا بی پايان است و خلقتش نمیتواند پايان يا مبدأ داشته باشد؛ تا خدا بوده خالق بوده و تا خدا خواهد بود خالق خواهد بود. حكما میگويند لازمه حرف متكلمين اين است كه خالق بودن خداوند محدود باشد، در صورتى كه ذات حق هيچ نوع محدوديتى را نمی پذيرد، نه در ذات و نه در فعل. پس چون خدا هست، عالم هم بايد از دو سر بى‏پايان باشد، هم از اول و هم از آخر .

    تقرير نظريه حكما

    آن چيزى كه حكماى الهى میگفتند، تقريبا راه ساده ‏اى دارد. آنها میگفتند: وقتى كه ما وجود خدا را در عالم فرض و اثبات میكنيم، میگوييم خدا يعنى آن چيزى كه نه‏ تنها وجودش از خودش است، بلكه وجودش كامل و تمام من جميع‏ الجهات است كه در او هيچ قوه و استعداد و امكان وجود ندارد؛ يعنى اين كه چيزى را نداشته باشد و بعد واجد بشود، در ذات او فرض نمیشود؛ ما به او میگوييم «واجب‏ الوجود بالذات» و واجب ‏الوجود بالذات، واجبِ من جميع ‏الجهات است؛ يعنى تمام حيثيات و جهات او جهات وجوبى است و امكانى نيست و نقطه مقابل يك موجودِ [ممكن‏] است. (يك انسان همان طور كه وجودش «ممكن» است- يعنى میتواند باشد، میتواند نباشد- همه چيز ديگرش هم «ممكن» است: ممكن است عالِم باشد، ممكن است عالم نباشد؛ ممكن است حركت كند، ممكن است حركت نكند ...)
    ذات خداوند همه چيزش ضرورى است، از جمله افاضه و خلاقيتش. پس نمیشود خدا در ازل خالق نباشد و بعد مثل كسى كه چرتش پاره بشود، يكدفعه خالق بشود؛ نمیشود كه خداوند در ازل خالق نباشد و در لايزال يكمرتبه پس از اينكه خالق نبوده است خالق بشود؛ چنين چيزى امكان ندارد. پس ما چون معتقد به خدا هستيم، معتقد به لانهايىِ مخلوقات هم هستيم.
    چنانچه بگوييد «اگر عالم قديم است، چرا شما اسمش را مخلوق میگذاريد؟ مخلوق يعنى چيزى كه نبوده و پيدا شده؛ چرا اسم چيزى را كه هميشه بوده مخلوق گذاشته ‏ايد؟» حكيم الهى میگويد اين را هم اشتباه كرديد. مخلوق بودن يا معلول بودنِ يك معلول ملازم با اين نيست كه يك زمان نباشد و بعد وجود پيدا كند. اگر چيزى در ذات خودش «ممكن» است، يعنى اقتضاى هستى و نيستى در ذاتش نيست، هستى او هستى است اما هستی اى است كه فائض از غير است و از جاى ديگر به او رسيده است، ذاتش متكى و قائم به غير است. اين، مناط معلوليت است، خواه سابقه عدم زمانى داشته باشد خواه نداشته باشد. عدم زمانى در اينكه شيئى بخواهد معلول باشد يا نباشد، هيچ دخالتى ندارد.
    خداوند قيّوم عالَم است، و خالق است به همان معنا كه قيّوم عالَم است (اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ). اگر ما فرض كنيم موجودى از ازل تا ابد بوده است ولى از ازل تا ابد در حالت قائميت است و قائم به حق است و خداست كه قيوم اوست و وجود او ناشى از وجود خدا و متكى به وجود خدا و فيضى از خداست، اين همان معناى مخلوقيت و معلوليت است.
    پس، از نظر اعتقاد توحيدى لااقل بايد قبول كنيم كه اين طور نيست كه بگوييم چون ما موحد هستيم حتما بايد اين فرضيه را قبول كرده باشيم كه اين عالَمِ زمان و مكان ما يك زمانى بوده كه نبوده است، و اگر اين را معتقد نباشيم خداشناس و خداپرست نيستيم؛ لااقل تا اين مقدار بگوييم كه لازم نيست چنين عقيده‏ اى داشته باشيم، و اگر ما برسيم و معتقد شويم به آنچه حكما میگويند، لازم است خلافش را معتقد باشيم. تمام حكماى الهى اسلامى بدون استثنا عقيده‏ شان همين است و در كتابهاى خودشان سخت از اين عقيده دفاع میكنند و حرف متكلمين را دليل بر خدانشناسى آنها میدانند و میگويند چون خدا را نمیشناسند خلقت را محدود میدانند و به زمان تمسك میكنند، اگر خدا را بشناسند اين طور نمیگويند.

    تلازم اعتقاد به خدا و حدوث زمانى عالم در افكار اروپاييها
    با اينكه علی الظاهر كتابهاى اسلامى در قديم در اروپا ترجمه شده است، ولى چون اين مبحث در زدوخورد ميان متكلمين اسلامى و حكماى اسلامى حل شده و در فلسفه ارسطو چنين چيزى نبوده است، هنوز هم در افكار اروپاييها میبينيم كه اين دو مطلب را ملازم يكديگر میدانند و میگويند يا بايد معتقد به خدا باشيم و قائل باشيم كه عالم اول دارد، و يا بايد بگوييم عالم اول ندارد پس خدايى وجود ندارد. من تا حالا هرچه برخورد كرده‏ ام، به همين فكر برخورد كرده‏ ام و خيلى هم در حيرتم كه با اينكه اين فكر لااقل از هزار سال پيش در بين حكماى اسلامى بوده است، چطور [در افكار اروپاييها] اينكه اين دو مطلب با هم تلازمى ندارند و يا لااقل در دنيا عده‏ اى هستند كه قائل به اين تلازم نيستند، مطرح نيست.
    سابقا در كتابهاى توده‏ ايها خوانده بودم كه ابن سينا ميان ماترياليسم و ايده‏ آليسم در نوسان بود و گاهى مادى میشد، گاهى الهى؛ چون در يك جا خدا را اثبات میكند و میگويد خدايى هست و در جاى ديگر میگويد عالم قديم است. من كار ندارم فلسفه بوعلى درست است يا غلط، ولى از نظر بوعلى اين مطلب حل شده است كه اعتقاد به خدا با اعتقاد به قدم زمانى عالم هيچ گونه منافاتى ندارد، بلكه اعتقاد به خداست كه ما را به قدم زمانى عالم معتقد مى‏كند.

    نظر قرآن در باب حدوث و قدم عالم‏

    از نظر قرآنى چطور؟ آيا در لحن و منطق قرآن كريم، ما به اين مطلب به همان مفهومى كه متكلمين گفته‏ اند برخورد میكنيم يا به مفهومى كه حكما گفته‏ اند؟ در اينكه در قرآن خداوند خالقِ همه چيز معرفى شده است شكى نيست: قُلِ اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ بگو خداوند آفريننده همه چيز است، ولى ما در قرآن اين منطق را نمیبينيم كه خدا را كه خالق همه چيز میداند، به اين معنا خالق بداند كه او كسى است كه «روز اول» عالم را آفريد.
    بعضى از متكلمين تا آنجا پيش رفته‏ اند كه گفته ‏اند خدا مثل يك بنّاست. میگويند «وقتى ما میگوييم اين خانه بنّا دارد، معنايش اين است كه روز اول كسى بوده كه اين را ساخته است. وقتى میگوييم اين ساعت سازنده دارد، يعنى روز اول كسى بوده كه اين را ساخته است. خدا هم يعنى كسى كه روز اول اين عالم را ساخت. اگر روز اوّلى نباشد، بعد كه عالمِ ساخته شده است ديگر خدا نمیخواهد؛ عالمِ ساخته شده كه احتياج به خدا ندارد، عالمِ ساخته نشده است كه احتياج به خدا دارد. و عالم هم فقط در همان لحظه اول بوده كه خدا در آن دخالت داشته و در لحظه‏ هاى بعد، ديگر خدا باشد يا نباشد، تأثير ندارد». حتى اين جمله را از آنها نقل كرده‏ اند: «لَوْ جازَ عَدَمُهُ ما ضَرَّ الْعالَمَ» يعنى اگر ممكن باشد كه خدايى نباشد، به عالم ضرر نمیزند؛ خدايى هم نباشد عالم هست؛ عالم فقط روز اول به خدا احتياج داشت و بعد كه به وجود آمد، خدايى باشد يا نباشد تفاوت نمیكند.
    ما در قرآن هرگز چنين منطقى را پيدا نمیكنيم. شما در كجاى قرآن پيدا میكنيد كه خدا يعنى همان كه روز اول عالم را خلق كرد؟! در قرآن «خدا خالق است» يعنى همان كسى است كه الآن هم تمام جريانهاى عالم را به وجود می آورد؛ يعنى خدا را هميشه خالق میداند، نه فقط روز اول. از نظر قرآن فرق نمیكند كه عالمِ ما از نظر گذشته محدود باشد يا نباشد؛ اگر يك ميليون سال از عمر عالم بگذرد، در منطق قرآن در تمام اين يك ميليون سال خدا بوده است و اين خداست كه خالق است و ميلياردها سال هم كه در آينده باشد، اين خداست كه خالق است، و اگر عالَم از نظر گذشته بی نهايت هم باشد، همين جريان خلقت در بینهايت وجود داشته و هميشه اين طور بوده است.
    ما مخصوصا در تعبيرات دعايى درباره خداوند، مثلا میگوييم: يا قَديمَ الْاحْسان اى كسى كه هميشه نيكوكار بوده ‏اى و احسان میكرده ‏اى. احسان خداوند يعنى خلقت و ايجاد كردن و به مخلوقات خودش فيض رساندن. پس هميشه خداوند محسن بوده است.
    پس، از نظر لحن و منطق قرآن، هرگز در قرآن به چنين چيزى برخورد نمیكنيم.

  21. 5 کاربر مقابل از smhm عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


صفحه 13 از 17 نخستنخست ... 391011121314151617 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق برای آوا استار محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد