صفحه 1 از 8 12345 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 71

موضوع: داستان های علمی - تخيلی

  1. Top | #1
    کاربر فعال

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Dec 2012
    شماره عضویت
    6353
    نوشته ها
    65
    تشکر
    198
    تشکر شده 256 بار در 54 ارسال

    Post داستان های علمی - تخيلی

    سلام خدمت دوستان آوا استاری

    همانطور که می دانید داستانهای علمی تخیلی همیشه نقش قابل توجهی در زمینه علم و پیشرفتهای آن بازی کرده اند و همه ما با این قبیل داستانها کم و بیش آشنا هستیم

    اکنون در این تاپیک قصد داریم به این گونه داستانها بپردازیم یعنی داستانهای علمی تخیلی مرتبط با نجوم، اما داستانهایی که به قلم خود اعضای محترم باشد و برای شروع داستان خود را در پستهای بعدی قرار خواهم داد
    ویرایش توسط Mostafa : 03-21-2013 در ساعت 04:56 PM


  2. Top | #2
    کاربر فعال

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Dec 2012
    شماره عضویت
    6353
    نوشته ها
    65
    تشکر
    198
    تشکر شده 256 بار در 54 ارسال

          مقدمه

    اولین بار که با معرفی یکی از دوستان نویسنده و هنرمندم جناب آقای حسن کریمی با سایت آوا استار آشنا شدم، با مطالعه‌ی در مورد مریخ نورد کیوراسیتی، نوشتن مجموعه داستان گیل در ذهنم جرقه زد. از آنجایی که اسطوره‌ها دغدغه‌ی من در نوشتن می‌باشد و اسطوره‌ها به نوعی با آسمان در ارتباطند، شروع به نوشتن این مجموعه کردم. این مجموعه با تاثیر گرفتن از تعداد بخش‌های داستانی قیل قامیش( گیل گمش) از دوازده بخش تشکیل شده. به دو زبان فارسی و ترکی که زبان مادری‌ام می باشد منتشر خواهد شد. در سایت آوا استار مجموعه داستان را به زبان فارسی خواهید خواند.

    از جناب کریمی که با معرفی سایت انگیزه‌ی نوشتن این مجموعه را در من ایجاد کردند و همچنین از مسئولان سایت آوا استار که فضایی برای انتشار این مجموعه داستان در اختیار بنده قرار دادند، سپاسگرازم.

    رقیه کبیری

    91.12.29



    ویرایش توسط stargazer : 03-19-2013 در ساعت 11:19 PM دلیل: جابجایی


  3. Top | #3
    کاربر فعال

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Dec 2012
    شماره عضویت
    6353
    نوشته ها
    65
    تشکر
    198
    تشکر شده 256 بار در 54 ارسال


    مجموعه داستان علمی- تخیلی گیل

    فایل پیوست 5464

    نویسنده : رقیه کبیری

    -«گیل یعنی چی؟»

    دقیقا وقتی داشتی همین جمله را تکرار می‌کردی، با صدای خودت از خواب پریدی. چشمانت را باز کردی. به قول مادرت ظلمات بود و دیگر هیچ. همین سوال را از منجم هم پرسیده بودی. شاید هم خیال خواب آلودت فکر می‌کرد که پرسیده‌ای؛ و او جواب داده بود:« چه سوال جالبی!» و سپس به آرامی و شمرده شمرده ادامه داده بود:« گیل دره‌ای است که بانو کیوراسیتی* همونجا فرود اومده»

    چشمانت آهسته آهسته به ظلمات فضای اتاقت عادت می‌کند .حتی می‌توانی پرده‌ی توری آویزان از پنجره‌ات را تشخیص دهی. می‌خواهی طبق عادتِ شب‌های بی‌خوابی‌‌ات، از جایت برخیزی و کنار پنجره بایستی. گوشه‌ی پرده‌ی توری را در مشتت بگیری و ظلمات بیرون از اتاقت را تماشا کنی. در محوطه‌ی مجتمع، پنجره‌هایی که هنوز چراغشان روشن است، بشماری و خیال کنجکاوت را بکشانی به پشت تک- تک پنجره‌ها؛ سرک بکشی به پشت پرده‌ها. دنبال همزادت بگردی. شاید او نیز هم اکنون به گوشه‌ی پرده‌ی توری اتاقش چنگ زده است...

    از جایت برنمی‌خیزی. می‌چرخی. دمرو سرت را به بالشت می‌فشاری. نمی دانی سرت سنگین شده، یا بالشت سنگی است! موهای آشفته و وزوزی‌ات پشت گردنت را داغ کرده. با اینکه می‌خواهی برخیزی. تن تنبلت نا فرمانی می‌کند. دوباره چرخی در تختخوابت می‌زنی. طاقباز می‌خوابی. چشم می‌دوزی به سقف اتاق و فکر می‌کنی به دره‌ای که بانو کیوراسیتی در آنجا فرود آمده. هیچ تصویری در ذهنت جان نمی‌گیرد. لبخندی مضحک گوشه‌ی لبانت می‌نشیند: « خوبه حالا منجم نگفت ملکه کیوراسیتی!»
    ویرایش توسط stargazer : 03-19-2013 در ساعت 11:19 PM دلیل: جابجایی

  4. 12 کاربر مقابل از asemanih عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  5. Top | #4
    کاربر فعال

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Dec 2012
    شماره عضویت
    6353
    نوشته ها
    65
    تشکر
    198
    تشکر شده 256 بار در 54 ارسال

    دستانت را پشت گردنت گره می‌زنی. بالش سنگی‌ات دیگر مهره‌های گردنت را نمی‌آزارد. چشمانت را می‌بندی. کلمه‌ای تسبیح وار، بمانند وردی شبانه‌ با صوتی روحانی از حنجره‌ات خارج می‌شود:« گیل... گیل... گیل...» و ناگهان جرقه‌ای از دور دست‌ها دانه‌های تسبیح روی لبانت را کامل می‌کند:« قیل قامیش...! *»

    لب‌هایت از هم باز می‌شود:« آااااای....» در آن لحظه دخترکی هستی که قطعه‌ی گم شده‌ی پازلش را پیدا کرده است، هیجان‌زده‌ای. روی تختت می‌نشینی. بالشت را به مانند همدمی سرد در آغوشت می‌کشی. بالشت دیگر سفت نیست. دلت می‌خواهد همین حالا برخیزی و سفر کنی به مریخ، سیاره‌ی همسایه‌ات؛ دلت می‌خواهد همسفر هم جنست، بانو کیوراسیتی باشی. و همراه او وجب به وجب دره‌ی گیل را بگردی. . قیل قامیش را که اکنون از مدنیت و پادشاهی به بکرترین و دست نیافتنی ترین مکانش بازگشته و با طبیعت یکی شده، ببینی. پچ پچه‌ی لب‌هایت در تاریکی اتاق به گوشت می‌رسد:« درست مثل قیل قامیش و انکیدو...»

    خنده‌ات می‌گیرد از خیال‌بافی‌های شبانه‌ات. سر صحبت را با خیالت باز می‌کنی:« حالا قدیسه‌های ایشتار رو از کجا پیدا کنم؟» رو به خیالت که در تاریکی روبرویت نشسته است لبخندی می زنی:« البته با وجود من و بانو کیوراسیتی معبد ایشتار باید قدیس هاشو بفرسته سر راهمون...» یادت می‌افتد که در افسانه‌ی قیل قامیش خدایان معبد ایشتار قدیسه‌‌ی ایشتار را سر راه انکیدو قرار دادند. لب‌هایت دوباره تکان می‌خورند: « پس تو این روایت جدید، قدیس ایشتار باید سر راه من قرار بگیره. بانو کیوراسیتی هم به چای پادشاه نقش ملکه رو داشته باشه...» و دوباره تکرار می‌کنی:« هفت شبانه روز... نه....نه...نه...» گوشت تنت از این فکر احمقانه می‌لرزد. رو به خیالت:« کی گفت دوباره بیایی خوابمو بدزدی؟ برو! می‌خوام بخوابم» طاقباز، تنت را مثل سنگی روی تختت رها می‌کنی. فنرهای تشک آزرده می‌شوند. صدای جیرجیر در تاریکی اتاق می‌پیچد. حرف‌های منجم دوباره در ذهنت جان می‌گیرند. صدای منجم است که روی لب‌های تو تکرار می‌شود:« تعادل...تعادل... تعادل...» ....



    کیوراسیتی: مریخ نورد و بانویی روبوتیک که هم اکنون در ماموریت فضایی مریخ به سر می‌برد.

    قیل قامیش : اشاره به افسانه ی نوشته شده بر روی لوح هایی بازمانده از مدنیت سومری ها.

    رقیه کبیری

    91.9.14
    ویرایش توسط stargazer : 03-22-2013 در ساعت 10:59 AM

  6. 13 کاربر مقابل از asemanih عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  7. Top | #5
    کاربر ممتاز
    مدیر تالار

    عنوان کاربر
    كاربر ممتاز آوااستار
    مدال طلای كشوری المپياد نجوم
    تاریخ عضویت
    Jul 2011
    شماره عضویت
    1120
    نوشته ها
    2,424
    تشکر
    12,335
    تشکر شده 28,319 بار در 2,458 ارسال

    یک داستان علمی - تخیلی نجومی در ماه‌های گذشته در ماهنامه نجوم در پنج قسمت چاپ شد که خیلی متن سنگینی داشت و من خودم یک چیزاییش رو نمی فهمیدم این داستان را میتوانید از لینکهای زیر دانلود کنید (لینک دانلود بخش اول را ندارم اگر دارید اینجا بگذارید) :

    کندزیستها / بخش اول
    کندزیستها / بخش دوم
    کندزیستها / بخش سوم
    کندزیستها / بخش چهارم
    کندزیستها / بخش پنجم

  8. 17 کاربر مقابل از پیمان اکبرنیا عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  9. Top | #6
    کاربر ممتاز

    عنوان کاربر
    کاربر ممتاز
    تاریخ عضویت
    May 2012
    شماره عضویت
    4153
    نوشته ها
    2,186
    تشکر
    8,903
    تشکر شده 18,232 بار در 2,271 ارسال

    نقل قول نوشته اصلی توسط پیمان اکبرنیا نمایش پست ها
    یک داستان علمی - تخیلی نجومی در ماه‌های گذشته در ماهنامه نجوم در پنج قسمت چاپ شد که خیلی متن سنگینی داشت و من خودم یک چیزاییش رو نمی فهمیدم این داستان را میتوانید از لینکهای زیر دانلود کنید (لینک دانلود بخش اول را ندارم اگر دارید اینجا بگذارید) :

    کندزیستها / بخش اول
    کندزیستها / بخش دوم
    کندزیستها / بخش سوم
    کندزیستها / بخش چهارم
    کندزیستها / بخش پنجم
    آقای اکبرنیا اون بخش دوم که گذاشتید در واقع بخش نخست بود. من خوندمش خیلی جالب بود و برخلاف بیشتر داستان‌های علمی تخیلی دیگه محتوای علمی خیلی زیادی داشت. فقط یکم بد ترجمه شده بود. به همین دلیل یخورده متنش سنگین و خسته کننده بود.
    امضای ایشان
    “Most people die at 25 and aren’t buried until they’re 75.”
    Benjamin Franklin

  10. 14 کاربر مقابل از mohsen4465 عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  11. Top | #7
    کاربر فعال

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Feb 2013
    شماره عضویت
    7263
    نوشته ها
    59
    تشکر
    102
    تشکر شده 286 بار در 53 ارسال

    داستانی بر پایه ی مسیحیت وجود دارد که بیان می دارد ؛
    در بهشت ، جنگی بسیار وسیع رخ داده بود ، جنگی که در آن شیاطین بر علیه فرشتگان می جنگیدند و فرشتگان بر علیه شیاطین و در این جنگ انسان ها خیلی صدمه می بینند ، خداوند خشمگین می شود و هیئتی تشکیل می دهد به نام هیئت سوخته ، این هیئت وظیفه ی برقراری نظم میان سه دسته ی شیاطین ، فرشتگان و انسان ها را دارد ...
    هیئت سوخته به دستور خداوند چهار سوارکار به وجود می آورد به نام های جنگ ، قحطی ، فتح و مرگ که آنان سوارانی بودند که اسب هایی به رنگ های سرخ ، سیاه ، سپید و رنگ پریده داشتند ...
    این چهار سوارکار تمام شیاطین و فرشتگان را از بین می برند و آنان را به ستارگانی دور از زمین زندانی می کنند و همین طور این چهار سوارکار نیز در ستاره ای به نام "راس الغول" در حالت آماده باش نگه داشته می شوند ...
    هیئت سوخته پس از برقراری نظم ، قراردادی را با زمینیان می بندند که از جنس صلح است و با هفت تکه کنترل می شود ، زمانی که هر هفت تکه از بین بروند ، زمان تمام می شود و قیامت الهی برپا می شود ، شیاطین و فرشتگان و همچنین سوارکاران با ستاره ها روی زمین فرود می آیند و همه ی انسان ها را قتل عام می کنند ... پایان

    داستانی جالب و آموزنده هست ، اگه موقع رصد متوجه شدید قدر ستارگان به سرعت در حال کم شدن است ، بدانید و برحذر باشید که قیامت در راه است d:
    امضای ایشان
    شاهزادهی جوان تو در قطب سرد فقط مرگ را پیدا خواهد کرد ...


  12. 7 کاربر مقابل از Pale_Rider عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  13. Top | #8
    کاربر جدید

    عنوان کاربر
    کاربر جدید
    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    شماره عضویت
    1704
    نوشته ها
    17
    تشکر
    364
    تشکر شده 113 بار در 16 ارسال

    سلام
    در رابطه با کتابهای علمی تخیلی و کسانی که میخوان این جور کتابهایی رو بنویسن باید یه سری نکاتو متذکر بشم و دوستان هم باید توجه داشته باشن:
    اول از همه اینکه یه کتاب علمی تخیلی برای اینکه مخاطبو جذب خودش بکنه و مخاطب سرد نشه از خوندنش اینه که باید یا سوم شخص باشه یا اول شخص اگه بخواید دوم شخص بنویسید هم خود نویسنده قاطی میکنه هم خواننده نمیفهمه چی به چیه درضمن زمانهایی هم که به کار برده میشه جابه جا میشه و عواقب خودشو داره...
    دوم اینکه نباید زیاد یه موردیو تکرار تو نوشته تکرار کرد یا درباره اش توضیح مفصل بدید خواننده خودش بعد از اینکه یکم جلوتر رفت خودش مطلبو میگیره اینو بعد از خوندن چندتا مجموعه علمی-تخیلی میگم چون اولش که آدم کتابو میخونه واقعا هیچی نمیفهمه بعد کم کم که جلو میره مطلب برای خواننده جا میوفته البته این هنر نویسنده رو میرسونه که یه موضوع رو آهسته آهسته وارد ذهن خواننده کنه نه یه دفعه چون اگه یه دفعه یه چیزیو به خواننده بفهمونید دیگه دنبال بقیه اش نمیره الان نصف کتابایی که دارم به خاطر بی هنر بودن نویسنده ولشون کردم.(کتابی قشنگه که بعد از خوندن 11جلد 300-400صفحه ای هیچی نفهمی جلد آخرو که خوندی بفهمی قضیه از چه قراره!
    مورد آخر اینکه توجه داشته باشید که خواننده رو هم زیاد گیج نکنید مثلا اگه قراره یه چیزو بهش بفهمونید اینجور نباشه که فقط اصلشو بگید بعد ولش کنید به امون خدا یا اینکه اینقدر بپیچونیدش که بقیه اشو نخونه یه جوری بنویسید که در عین ساده و روون بودن خواننده رو به خوندن بقیه کتاب یا نوشته ترغیب کنید.
    آهان یه چیز دیگه هم یادم اومد زیادم توش تکرار به کار نبرید چون خیلی خوار میشه اعصاب خرد کنم هست.
    الان خانم asemanih میتونن توی ادامه ی نوشته شون این سه-چهارتا موردو درنظر بگیرن که مخاطب بیشتری برای نوشته هاشون جذب کنن
    ببخشید اگه پر حرفی کردم.
    امضای ایشان
    دارم امید عاطفی از جانب دوست...
    کردم جنایتی و امیدم به عفو اوست...
    ــــــــــــــــ
    بازگشت مقتدرانه خودمو تبریک میگم!

  14. 6 کاربر مقابل از Hesaby عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  15. Top | #9
    کاربر فعال

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Dec 2012
    شماره عضویت
    6353
    نوشته ها
    65
    تشکر
    198
    تشکر شده 256 بار در 54 ارسال

    دوستان سلام. بهترین رمان علمی- تخیلی که این اواخر خوندم نامش « دنیای بلور» هست. اثر « جیمز گراهام بالارد - یا - جی جی بالارد » به ترجمه‌ی علی اصغر بهرامی. انتشارات چشمه.

    جریان رمان از این قرار است که جنگلی به آهستگی و تحت تاثیر عواملی ناشناس تبدیل به بلور می شه. تمام درختان و موجودات زیر لایه ای از کریستال برق می زنند. و به قول دوستمان جناب حسابی تویسنده آهسته - آهسته در طی اتفاقاتی که می افته علت بلوری شدن جنگل رو بیان می کنه.

    خواندن این رمان را به دوستان توصیه می‌کنم. چون بلوری شدن جنگل تحت تاثیر جریانان نجومی اتفاق می افته.

  16. 11 کاربر مقابل از asemanih عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  17. Top | #10

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Nov 2011
    شماره عضویت
    2041
    نوشته ها
    4
    تشکر
    267
    تشکر شده 41 بار در 4 ارسال

    داستان های علمی - تخيلی         
    از نویسنده گرامی سرکار خانم رقیه کبیری به خاطرلطفی که دارند تشکر میکنم.به یقین سایت آوا استار محل بسیار مناسبی برای درج داستانهای علمی تخیلی میباشد، نوشتن داستان علمی تخیلی کاری بس دشوار است، چرا که نویسنده باید ضمن خلق داستانی گیرا و خواندنی، به خوبی با مسائل علمی مربوطه نیز آشنا بوده و به آن احاطه داشته باشد و در عین حال به خوبی از عهده تلفیق فن داستان نویسی با علم وموضوع مورد نظر برآید، که خانم کبیری به خوبی از عهده این مهم برآمده است.برای ایشان آرزوی توفیق دارم و تشکرخود را از مسئولین و مدیران سایت فاخر آوا استار برای ایجاد چنین فضایی ابراز میدارم.حسن کریمی

  18. 12 کاربر مقابل از hassankarimi عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


صفحه 1 از 8 12345 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. معرفي كمپاني سلسترون
    توسط Zalim Koylakayev در انجمن تلسکوپ ها و دوربین های دوچشمی
    پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: 01-20-2013, 08:34 PM
  2. رصد ماه گرفتگی -19 آذر
    توسط Mostafa در انجمن گشت های رصدی و عکاسی آوااستار
    پاسخ ها: 40
    آخرين نوشته: 01-17-2012, 11:39 PM
  3. گشت رصدی ، قصر بهرام - 28 و 29 مهر
    توسط Mostafa در انجمن گشت های رصدی و عکاسی آوااستار
    پاسخ ها: 180
    آخرين نوشته: 10-30-2011, 12:24 AM
  4. اولین نمايشگاه گروهي عكس آوااستار (تابستان90)
    توسط Mostafa در انجمن گپ های آوااستاری
    پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: 08-16-2011, 03:32 PM

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق برای آوا استار محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد