PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : مشکلات ِ کیهانشناسی



Ehsan
07-29-2011, 07:04 PM
"کیهان شناسی ِ نوین و مدل ِ استاندارد ِ کیهانشناسی شبیه ِ یک لباسی است که وصله و پینه های آن از خود ِ پارچه ی به کار رفته در لباس بیشتر است!"
این جمله یا جملاتی شبیه به این جمله رو احتملا خیلی هاتون راجع به کیهانشناسی شنیدید و این در واقع یک شایعه ی ِ بی پایه و اساس نیست بلکه واقعیتی است که کیهان شناسان به اون معترف اند!
این تاپیک ایجاد شده تا مشکلات ِ کیهان شناسی ِ نوین رو بررسی کنه.

Ehsan
07-29-2011, 07:10 PM
قوانین ِ این تاپیک:
1(خیلی مهم)
از مطرح کردن ِ مشکلات ِ خیلی خیلی خیلی خیلی .... (کلی "خیلی"!) عمیق و فلسفی بپرهیزید. هدف ِ این تاپیک بررسی ِ مشکلات ِ فیزیکی ِ کیهان شناسی است نه مشکلات ِ فلسفی!

2(خیلی خیلی مهم)

از زدن ِ پستهای خبری، کپی و خیلی طولانی جدا خودداری کنید

خواهشا رعایت کنید مخصوصا بعضی ها!!!!!! :blink:

narcissus flower
07-30-2011, 12:09 AM
منظورتون از مشکل الان نارسایی ها و کمبود های کیهان شناسی هست یا وصله پینه هایی که وجود داره؟ یعنی دقیقا میخواین به بررسی چه چیزی بپردازین ؟
عنوان تاپیک هم فکر کنم مشکلات کیهان شناسی باشه

Ehsan
07-30-2011, 11:49 AM
منظورتون از مشکل الان نارسایی ها و کمبود های کیهان شناسی هست یا وصله پینه هایی که وجود داره؟ یعنی دقیقا میخواین به بررسی چه چیزی بپردازین ؟
عنوان تاپیک هم فکر کنم مشکلات کیهان شناسی باشه

به نکته ی خوبی اشاره کردید. منظورم از مشکلات ِ کیهان شناسی هر دوی ِ چیزی که گفتید هستش!

169
07-30-2011, 01:29 PM
مدل بیگ بنگ چندتا مشکله اساسی داره؟(منظورم تعداد این تکه پارچه های که وصله ی این مدل شده)

Ehsan
07-30-2011, 09:29 PM
مشکل ِ افق از این جا شروع میشه: عالم ِ ما بعد از انفجار ِ بزرگ کدر بود و نور مدام ایجاد و نابود می شد (جذب و تابش). بعد از مدت زمانی مشخص (حدود ِ یک میلیون سال) جهان شفاف شد! ما با رصد ِ تابش ِ زمینه در واقع مرزِ این زمان (شفاف شدن) رو می بینیم. خوب تا این جا مشکلی نیست! مشکل از این جا آغاز میشه که فاصله ی علّی (فاصله ای که بعد از انفجار ِ بزرگ می تونستنند به دلیل ِ سرعت ِ نور از هم خبر داشته باشند، مثلا فاصله ی علّی ِ الان حدود ِ 13 میلیارد سال هستش) دو نقطه روی آسمان حدود ِ یک درجه است یعنی دو نقطه ای که روی آسمان (از تابش ِ ریز موج) که فاصله شون بیشتر از یک درجه است در زمان ِ شفاف شدن نمی توانند هیچ گونه ارتباطی با هم داشته باشند! ولی رصد ِ تابش ِ ریز موج ِ زمینه نشون داده افت و خیز ِ تابش ِ زمینه به قدری کم و همگن هستش که انگار این ها(نقاطی که فاصله شون بیشتر از یک درجه است) از هم خبر داشتند! یعنی فاصله ی علّی نقض شده و این یک مشکل ِ بزرگ محسوب میشه!





مدل بیگ بنگ چندتا مشکله اساسی داره؟(منظورم تعداد این تکه پارچه های که وصله ی این مدل شده)
زیاد نیست ولی.............
شروع کردم! تا تموم بشه بشمارید!

Mostafa
07-30-2011, 10:30 PM
مشکل ِ افق از این جا شروع میشه: عالم ِ ما بعد از انفجار ِ بزرگ کدر بود و نور مدام ایجاد و نابود می شد (جذب و تابش). بعد از مدت زمانی مشخص (حدود ِ یک میلیون سال) جهان شفاف شد! ما با رصد ِ تابش ِ زمینه در واقع مرزِ این زمان (شفاف شدن) رو می بینیم. خوب تا این جا مشکلی نیست! مشکل از این جا آغاز میشه که فاصله ی علّی (فاصله ای که بعد از انفجار ِ بزرگ می تونستنند به دلیل ِ سرعت ِ نور از هم خبر داشته باشند، مثلا فاصله ی علّی ِ الان حدود ِ 13 میلیارد سال هستش) دو نقطه روی آسمان حدود ِ یک درجه است یعنی دو نقطه ای که روی آسمان (از تابش ِ ریز موج) که فاصله شون بیشتر از یک درجه است در زمان ِ شفاف شدن نمی توانند هیچ گونه ارتباطی با هم داشته باشند! ولی رصد ِ تابش ِ ریز موج ِ زمینه نشون داده افت و خیز ِ تابش ِ زمینه به قدری کم و همگن هستش که انگار این ها(نقاطی که فاصله شون بیشتر از یک درجه است) از هم خبر داشتند! یعنی فاصله ی علّی نقض شده و این یک مشکل ِ بزرگ محسوب میشه!


ممنون احسان جان بابت بحث خوبت

اما درباره مطلبی که گفتی 2 تا سوال دارم :

1- این 1 درجه از دید کدام ناظر است ( روی زمین یا چی ؟ )

2- این عدد 1 درجه از کجا آمده ؟

مرسی

solh
07-30-2011, 10:37 PM
مشکل ِ افق از این جا شروع میشه: عالم ِ ما بعد از انفجار ِ بزرگ کدر بود و نور مدام ایجاد و نابود می شد (جذب و تابش). بعد از مدت زمانی مشخص (حدود ِ یک میلیون سال) جهان شفاف شد! ما با رصد ِ تابش ِ زمینه در واقع مرزِ این زمان (شفاف شدن) رو می بینیم. خوب تا این جا مشکلی نیست! مشکل از این جا آغاز میشه که فاصله ی علّی (فاصله ای که بعد از انفجار ِ بزرگ می تونستنند به دلیل ِ سرعت ِ نور از هم خبر داشته باشند، مثلا فاصله ی علّی ِ الان حدود ِ 13 میلیارد سال هستش) دو نقطه روی آسمان حدود ِ یک درجه است یعنی دو نقطه ای که روی آسمان (از تابش ِ ریز موج) که فاصله شون بیشتر از یک درجه است در زمان ِ شفاف شدن نمی توانند هیچ گونه ارتباطی با هم داشته باشند! ولی رصد ِ تابش ِ ریز موج ِ زمینه نشون داده افت و خیز ِ تابش ِ زمینه به قدری کم و همگن هستش که انگار این ها(نقاطی که فاصله شون بیشتر از یک درجه است) از هم خبر داشتند! یعنی فاصله ی علّی نقض شده و این یک مشکل ِ بزرگ محسوب میشه!





زیاد نیست ولی.............
شروع کردم! تا تموم بشه بشمارید!
من همش فكر ميكردم كه اون چيزي كه گفتيد يك ميليون سال سيصد هزار سال هست . منظورتون همون تابش زمينه كيهان بود؟

Ehsan
07-31-2011, 10:57 AM
ممنون احسان جان بابت بحث خوبت

اما درباره مطلبی که گفتی 2 تا سوال دارم :

1- این 1 درجه از دید کدام ناظر است ( روی زمین یا چی ؟ )

2- این عدد 1 درجه از کجا آمده ؟

مرسی

ممنون از سوال ِ خوب و به جاتون یک درجه از دید ِ ماست (ناظر ِ زمینی) و از محاسبات ِ کیهان شناسی ناشی میشه یعنی کیهان شناسان اومدند و محاسبه کردند و دیدند که فاصله ی علی در اون زمان فلان قدره و از فاصله ی 13 میلیارد سال ِ نوری 1 درجه دیده میشه (البته حدودا یک درجه)


من همش فكر ميكردم كه اون چيزي كه گفتيد يك ميليون سال سيصد هزار سال هست . منظورتون همون تابش زمينه كيهان بود؟

آره ولی عددش رو دقیق یادم نیست حدودی گفتم! ممکنه اون چیزی که شما می گید درست باشه

Ehsan
07-31-2011, 11:24 PM
مشکل ِ افق از این جا شروع میشه: عالم ِ ما بعد از انفجار ِ بزرگ کدر بود و نور مدام ایجاد و نابود می شد (جذب و تابش). بعد از مدت زمانی مشخص (حدود ِ یک میلیون سال) جهان شفاف شد! ما با رصد ِ تابش ِ زمینه در واقع مرزِ این زمان (شفاف شدن) رو می بینیم. خوب تا این جا مشکلی نیست! مشکل از این جا آغاز میشه که فاصله ی علّی (فاصله ای که بعد از انفجار ِ بزرگ می تونستنند به دلیل ِ سرعت ِ نور از هم خبر داشته باشند، مثلا فاصله ی علّی ِ الان حدود ِ 13 میلیارد سال هستش) دو نقطه روی آسمان حدود ِ یک درجه است یعنی دو نقطه ای که روی آسمان (از تابش ِ ریز موج) که فاصله شون بیشتر از یک درجه است در زمان ِ شفاف شدن نمی توانند هیچ گونه ارتباطی با هم داشته باشند! ولی رصد ِ تابش ِ ریز موج ِ زمینه نشون داده افت و خیز ِ تابش ِ زمینه به قدری کم و همگن هستش که انگار این ها(نقاطی که فاصله شون بیشتر از یک درجه است) از هم خبر داشتند! یعنی فاصله ی علّی نقض شده و این یک مشکل ِ بزرگ محسوب میشه!

من مشکل ِ افق رو یه مقدار بیشتر توضیح بدم: ما با قویتر کردن ِ تلسکوپ هامون می تونیم دورتر ( و علی الاصول گذشته تر) رو ببینیم. ما هر چه قدر گذشته ی دور تر رو رصد کنیم می تونیم کیهان ِ نزدیکتر به انفجار ِ بزرگ رو ببینیم. این شاید این ایده رو به ذهنمون بیاره که ما خواهیم توانست روزی انفجار ِ بزرگ رو ببینیم! ولی نه! نخواهیم توانست چون تا مدتی بعد از انفجار ِ بزرگ جهان کدر بود یعنی ما با قوی ترین تلسکوپ ها هم فقط تا جایی گذشته ای رو ببینم که جهان شفاف بوده مثل ِ این که انتهای ِ یک جاده ای یک درخت قرار داره اما تا چندین متر دور ِ اون درخت مه گرفته است ما هر چه قدر هم که با ابزار ِ قویتری به سمت ِ درخت نشانه بریم فقط می تونیم مرز ِ مه رو ببینیم نه درونش رو! این جا هم ما در واقع می تونیم تا مرز ِ کدری ِ جهان رو ببینیم! یعنی چیزی حدود ِ چند میلیون سال بعد از انفجار بزرگ!
اما مشکل اینه که در اون لحظه ( لحظه ی شفاف شدن همون مرزی که ما می بینیم) فقط و فقط دو نقطه ای که فاصله ی اونها از دید ما کمتر از یک درجه است می توانستند از هم خبر داشته باشند پس ما انتظار داریم وقتی تابش ِ ریز موج رو رصد می کنیم (همون مرز ِ شفاف شدن رو) نقاطی که فاصله شون از هم بیشتر از یک درجه است افت و خیزی زیادتری داشته باشند چون از هم خبر نداشتند که افت و خیزشون رو با هم یکی کنند. این که چرا نمی تونستند از هم خبر داشته باشند علتش اینه که در اون لحظه نور (یا هر چیزی با اون سرعت مثل ِ جاذبه) به اندازه ی کافی فرصت نداشت که از لحظه ی مهبانگ تا شفاف شدن خودش رو از نقطه ای بیشتر از فاصله ی یک درجه (از دیدی ما) برسونه! بنا بر این افق ِ علی باید یک درجه باشه ولی مثل ِ این که نیست! و این مشکل ِ بزرگیه!

اگر مشکلی هست بازم بگید بیشتر توضیح بدم

Ehsan
08-07-2011, 02:12 PM
مشکل چگالی رو یک بار در یک تاپیکی به صورت مبسوط توضیح داده بودم ولی دوباره هم توضیح می دم!
جهان ِ ما یک چگالیی داره به اسم چگالی بحرانی (آستانه). تعریفش هم این جوریه: چگالی آستانه چگالیی است که اگر چگالی جهان برابر آن باشد آنوقت جهان تخت خواهد بود. این چگالی برای هر روز و ثانیه متفاوته. نکته اینه که اگر چگالی کیهان رو تقسیم بر چگالی آستانه بکنیم کمیتی بی بعد به دست میاد به اسم پارامتر چگالی (یا اومگا).
حالا مشکل چیه؟ این پارامتر چگالی با زمان تغییر می کنه. حالا اگر ما زمان رو به عقب برگردونیم و تغییر پارامتر چگالی رو مشاهده بکنیم می بینیم که این پارامتر هر چه قدر به گذشته می ریم به یک نزدیکتر می شه تا جایی که در نزدیکی های انفجار بزرگ با دقی باور نکردنی به یک نزدیک می شه و این باز هم یک مشکل بزرگ محسوب می شه چرا که مقدار اولیه ی این پارامتر جزو شرایط اولیه ی کیهان محسوب می شه و باید کاملا تصادفی باشه نه این که به این میزان باور نکردنی به یک نزدیک باشه! از طرفی اگر یک نبود ما الان این جا نبود اگر فرضا حتی مقدار اولیه اش 1.000001 هم بود باز اتفاقی که می افتاد رنبش سریع ِ کیهان بود و هیچ ساختاری فرصت تشکیل پیدا نمی کرد و اگر هم مقدارش 0.999999 بود جهان این قدر سریع منبسط می شد که باز هم هیچ ساختاری نمی تونست تشکیل بشه. ولی ما خوش شانس بودیم و این مقدار دقیقا برابر یک بود ولییییییییییییییییییی این برای کیهان شناسان یک کابوس محسوب میشه! که چرا باید مقدار اولیه اش یک باشه و نه عدد دیگه ای!؟

mahsa-m65
08-07-2011, 03:07 PM
ببخشید آقای احسان ، در کتابهای کیهانشناسی معمولآ نوشته میشود که عمر عالم حدود 16 میلیارد سال است و از طرفی قطر عالم را هم همین مقدار ( حدود 16 میلیارد سال نوری ) می نویسند

خب پس با این حساب یعنی سرعت گسترش عالم به اندازه سرعت نور بوده در صورتی که ماده نمیتواند با این سرعت حرکت کند

چطور این موضوع را توجیه میکنید ؟

solh
08-07-2011, 04:16 PM
ببخشید آقای احسان ، در کتابهای کیهانشناسی معمولآ نوشته میشود که عمر عالم حدود 16 میلیارد سال است و از طرفی قطر عالم را هم همین مقدار ( حدود 16 میلیارد سال نوری ) می نویسند

خب پس با این حساب یعنی سرعت گسترش عالم به اندازه سرعت نور بوده در صورتی که ماده نمیتواند با این سرعت حرکت کند

چطور این موضوع را توجیه میکنید ؟
و البته بيشتر از سرعت نور

Ehsan
08-08-2011, 12:38 AM
ببخشید آقای احسان ، در کتابهای کیهانشناسی معمولآ نوشته میشود که عمر عالم حدود 16 میلیارد سال است و از طرفی قطر عالم را هم همین مقدار ( حدود 16 میلیارد سال نوری ) می نویسند

خب پس با این حساب یعنی سرعت گسترش عالم به اندازه سرعت نور بوده در صورتی که ماده نمیتواند با این سرعت حرکت کند

چطور این موضوع را توجیه میکنید ؟

در کتابهای کیهان شناسی نوشته می شه قطر عالم قابل مشاهده شانزده میلیارد سال نوری (البته کمتر از این مقداره ولی عدد زیاد مهم نیست) هست. یعنی ورای عالم قابل مشاهده هم چیز هایی هست که نورشون به ما نرسیده! می دونم این یعنی سرعت گسترش بیشتر از سرعت نور بوده (و این بدتر از اون چیزی هست که شما فکر می کردید!) ولی اگر فکر می کنید که این غیر ممکنه یک نگاهی به این تاپیک (http://forum.avastarco.com/forum/showthread.php?437-%D8%AD%D8%B1%DA%A9%D8%AA%DB%8C-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%B9-%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D8%B1%D8%B9%D8%AA%D9%90-%D9%86%D9%88%D8%B1-%28%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%AD%D8%AB%D9%87%29) بندازید و بحثش رو بخونید! مفیده!

Ehsan
08-13-2011, 02:17 PM
دو تا از مشکلاتی که کیهان شناسی ما داشت رو مطرح کردیم. دلیل ِ این که این دو تا رو زود تر مطرح کردم این بود که این دو تا مشکل (چگالی و افق) به صورت کاملا تصادفی یک راه حل واحد دارند:
تورم
تورم به دورانی از عالم گفته میشه که در اون عالم بسیار بسیار سریع و به صورت نمایی منبسط شده. این افزایش سریع و نمایی باعث دو اتفاق میشه:
1. افق علی رو شدیدا افزایش میده. این طوری که در زمانی دور نقاطی از آسمان که بیشتر از یک درجه از هم فاصله داشتند کنار هم بودند ولی این انبساط ِ سریع اینقدر شدید اتفاق افتاده و این نقاط رو از هم دور کرده که ما اگر وجود انبساط تورمی رو در نظر نگیریم فکر می کنیم که این ها نباید از هم خبر داشته باشن چون خیلی از هم دور اند! (غافل از این که در واقع یه زمانی از هم خبر داشتند و به هم نزدیک بودند ولی بعدا خیلی سریع از هم دور شدند)
2.چگالی ِ کیهان رو بسیار به چگالی ِ بحرانی (آستانه) نزدیک می کنه. این باعث میشه همون پارامتر ِ اومگایی که گفتم خیلی نزدیک به یک بشه (حالا هر مقداری هم که اولش داشته باشه!) (سازو کار این اتفاق خیلی ریاضی هستش!)
اما خود این تورم یک وصله است! و توجیهی برای این وصله وجود نداره! یعنی کسی دلیل ِ این وصله رو نمی دونه. چرا باید عالم تو اون دوران منبسط شده باشه اون هم اونقدر سریع؟! کسی هنوز نمی دونه! ولی چیزی که معلومه اینه که این اتفاق مثل ِ اینه که واقعا رخ داده باشه!

پیمان اکبرنیا
08-13-2011, 07:06 PM
ببخشید من یک سوال دارم و اونم اینه که در دوران تورم، شتاب حرکت زیادتر شده؟ منظورم اینه که دقیقا منظور ما از تورم چیه؟ از لحاظ ریاضی مشتق یا مشتق دوم چه پارامتری مقدارش داره زیاد میشه؟

Ehsan
08-13-2011, 11:10 PM
ببخشید من یک سوال دارم و اونم اینه که در دوران تورم، شتاب حرکت زیادتر شده؟ منظورم اینه که دقیقا منظور ما از تورم چیه؟ از لحاظ ریاضی مشتق یا مشتق دوم چه پارامتری مقدارش داره زیاد میشه؟

پارامتری که مقیاس جهان رو تعیین می کنه (به عبارتی نه چندان دقیق شعاع ِ کیهان) به صورت نمایی (exponential ) رشد می کنه این اتفاقیه که در تورم رخ داده!
میدونیم پارامتر ِ مقیاس ِ کیهان همیشه مثبته و سرعت ِ تغییرش (مشتق اول) هم مثبته. تابع ِ نمایی که خود و مشتقش مثبت باشه هر مشتق ِ مرتبه ی بالاتری از آن (دوم و سوم و....) هم مثبت خواهد بود یعنی تغییر ِ بسیار سریع

Ehsan
08-19-2011, 05:14 PM
حتما تا کنون دو قطبی الکتریکی را دیده اید. اگر یک بار الکتریکی مثبت را کنار یک بار الکتریکی منفی قرار دهیم میدانهای الکتریکی ِ حاصل از این پیکربندی به شکل ِ زیر خواهد بود:

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/4/42/Electric_dipole_field_lines.svg
(امتیاز تصویر:ویکی پدیا)

این شکل از میدان ِ الکتریکی دو قطبی نام دارد که حاصل کنار هم قرار گرفتن ِ قطب ِ مثبت و منفی است.
نمی دونم تا حالا به میدان مغناطیسی دقت کردید یا نه ولی همیشه شکلش شبیه ِ دوقطبیه:
http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/1/17/Earths_Magnetic_Field_Confusion.svg
در نظریه ی کلاسیک ِ الکترومغناطیس هست که تک قطبی ِ مغناطیسی (ساختاری شبیه به تک قطبی الکتریکی) وجود نداره. در نظریه های نوین فیزیک پیش بینی میشه که بعد از انفجار ِ بزرگ باید به حدی تک قطبی مغناطیسی باشه که ساختار تشکیل بدهند ( کهکشان هایی از تک قطبی!!!!) ولی مشاهدات ما تا به حال هیییییییییییییییییییییییی ییییییچ تک قطبی مغناطیسی رو آشکار نکرده مثل این که اصلا وجود ندارند.


البته در این مورد باز هم تورم چاره سازه به طوری که در دوران انبساط سریع (سازو کارش بماند) تک قطبی های مغناطیسی از بین رفتند و بسیار چگالیشون کم شده. البته مشکل ِ دیگه اینه که هنوز باید مقداری تک قطبی (که قابل آشکار کردن باشه) باقی مونده باشه ولی همون طور که گفتم هنوز چیزی دیده نشده.

narcissus flower
08-21-2011, 01:12 PM
آقا اجازه چند سوال !!!!!!!!!!!
1-این حالت مغناظیسی در ذرات بوده؟یعنی ذاتی بوده یا اینکه تحت تاثیر میدان مغناطیسی جایی مغناطیده شدند ؟
2- وقتی تورم رخ میده این تک قطی ها از هم دور نباید دور بشوند ؟منظورم اینه که اگر انبساط نبود دو قطبی شاید تحت تاثیر هم قرار میگرفتند ولی حالا انبساط رخ داده منزوی وتنها میشند؟؟؟؟؟؟؟؟
3- واینکه به چه دلیل و با چه استدلالی فیزیک نوین میگه باید تک قطبی وجود میداشته؟
سپاس

Ehsan
08-21-2011, 05:16 PM
آقا اجازه چند سوال !!!!!!!!!!!
1-این حالت مغناظیسی در ذرات بوده؟یعنی ذاتی بوده یا اینکه تحت تاثیر میدان مغناطیسی جایی مغناطیده شدند ؟
2- وقتی تورم رخ میده این تک قطی ها از هم دور نباید دور بشوند ؟منظورم اینه که اگر انبساط نبود دو قطبی شاید تحت تاثیر هم قرار میگرفتند ولی حالا انبساط رخ داده منزوی وتنها میشند؟؟؟؟؟؟؟؟
3- واینکه به چه دلیل و با چه استدلالی فیزیک نوین میگه باید تک قطبی وجود میداشته؟
سپاس

1.نه ذاتی بوده. مثل الکترون که ذاتا بارداره.
2. بله باید از هم دور بشوند ولی من بخش دوم جمله تون رو نفهمیدم!! اگر منظورتون اینه که تکقطبی ها اگر کنار هم بودند دو قطبی تشکیل میدادند باید بگم که اینجوری نیست که دو تا قطب ِ مخالف بیافتند کنار هم و یک دو قطبی تشکیل بدند و قضیه پیچیده تر از این حرفهاست!
3. درست نمی دونم ولی یک نظریه ی فیزیک ذرات هست که وجود همچین ذراتی رو مجاز میدونه این که استدلالش چیه رو نمی دونم و مربوط میشه به ریاضیات و فیزیک نوین (واقعیت اینه که ما برای عدم وجود ِ تکقطبی در فیزیک کلاسیک دلیلی غیر از مشاهده نداریم!!!! و این فیزیک کلاسیکه که باید دلیل بیاره)

Ehsan
08-25-2011, 09:07 PM
مطابق ِ این مشکل (تا جایی که در این چند روز تحقیق کردم) دو بخش دارد:

بخش اول:
جهان در طی انفجار ِ بزرگ کاملا همگن بوده و تولید شده. می دانیم برای تشکیل ِ ساختارهایی این چنین (مثل کهکشان ها) حتما لازم است افت و خیز ِ اولیه ی چگالی وجود داشته باشد( جاهایی با چگالی بیشتر وجود داشته باشند تا انقباض برای تشکیل شروع شود)

والا غیر ممکن است که بدون افت و خیز ِ اولیه چگالی، هسته های گرانشی به وجود بیاید و چنین ساختارهایی شکل بگیرند.

ظاهرا این مشکل با در نظر گرفتن ِ افت و خیز های کوانتمی حل می شود چون کوانتم پیش بینی می کند افت و خیز هایی در پهنه ی کیهان ( از جمله تابش زمینه) باید وجود داشته باشد که در واقع همین هسته ها را تشکیل می دهد.

http://www.universetoday.com/wp-content/uploads/2010/12/cosmic_web_3smaller.jpg
نمونه ای از ساختار های کیهانی در مقیاس ِ کلان از ماهواری WMAP (امیتاز تصویر:www.universetoday.com)

بخش دوم:
افت و خیز هایی که کوانتم پیش بینی می کنه خیلی شدید اند و باعث تشکیل ِ سریع ِ ساختارها می شوند. شدید تر از اون چیزی که ما رصد کردیم و نشان می دهند که تابش ِ زمینه باید افت و خیز های شدید تری داشته باشد(که ندارد).

این مشکل یک جورهایی شبیه ِ مشکل ِ افق هستش و راه ِ حلش هم شبیه ِ همونه: تورم!(که البته خودش یک مشکل جدیده!)

یعنی در دوران تورمی این افت و خیز ها به دلیل ِ انبساط ِ سریع ِ کیهان تعدیل شدند.

گویا تورم واقعا رخ داده.

narcissus flower
08-26-2011, 05:34 PM
من شنیدم که در دوران تابش غالب ناهمگنی ها تمایل داشتند که همگن شوند ولی انبساط جهان مانع از این میشه که همگن شوند و شرایط فریز شدن رخ میده بنابراین ناهمگنی باقی می مونه . بنابراین میشه گفت که از اول همگن نبودن.

Ehsan
08-27-2011, 12:24 AM
من شنیدم که در دوران تابش غالب ناهمگنی ها تمایل داشتند که همگن شوند ولی انبساط جهان مانع از این میشه که همگن شوند و شرایط فریز شدن رخ میده بنابراین ناهگنی باقی می مونه . بنابراین میشه گفت که از اول همگن نبودن.

نکته اینه که همگنیی باید از اول وجود می داشت تا بخواد تشدید بشه یا از بین بره. مشکل ِ اول، نحوه ی به وجود اومدن نا همگنی هاست و مشکل دوم اینه که دوران تابش غالب حتی اگر می تونست اثری روی نا همگنی ها بگذاره اونقدر زیاد نبود که ما الان می بینیم! (یعنی تاثیر ِ دوران تابش غالب خیلی کمتر از مشاهده است!) البته من نمی دونم دوران تابش غالب واقعا این کارو می کنه یا نه!

hermes
08-27-2011, 02:18 AM
سلام
من 1 سوال داشتم:
تا اون جایی که من می دونم تا الان امواج گرانشی دیده نشدن آیا آزمایش تازه یا ابزاراتی جدید برای دیدن اون ها به وجود اومده؟ یا این که دیدن این امواج هنوز هم یکی از مشکلات توی علم کیهان شناسیه؟

narcissus flower
08-27-2011, 04:06 PM
نکته اینه که همگنیی باید از اول وجود می داشت تا بخواد تشدید بشه یا از بین بره. مشکل ِ اول، نحوه ی به وجود اومدن نا همگنی هاست و مشکل دوم اینه که دوران تابش غالب حتی اگر می تونست اثری روی نا همگنی ها بگذاره اونقدر زیاد نبود که ما الان می بینیم! (یعنی تاثیر ِ دوران تابش غالب خیلی کمتر از مشاهده است!) البته من نمی دونم دوران تابش غالب واقعا این کارو می کنه یا نه!

دلیل اینکه جهان باید از اول همگن می بوده چیه؟؟
و یه سوال دیگه هر جا بن بست میخوریم حرف از تورم میزنیم آیا واقعا دلیلش تورم هست ؟آخه بغضی ها خود تورم رو هم قبول ندارن دیگه چه برسه اینکه دلیل وتوجیه مسائل دیگه باشه.
ببخشید من هی سوال میپرسم آخه این موضوع خیلی جالبه:blink:

Ehsan
08-27-2011, 04:30 PM
دلیل اینکه جهان باید از اول همگن می بوده چیه؟؟
و یه سوال دیگه هر جا بن بست میخوریم حرف از تورم میزنیم آیا واقعا دلیلش تورم هست ؟آخه بغضی ها خود تورم رو هم قبول ندارن دیگه چه برسه اینکه دلیل وتوجیه مسائل دیگه باشه.
ببخشید من هی سوال میپرسم آخه این موضوع خیلی جالبه:blink:

دلیل ِ این که جهان باید همگن باشه اینه که دلیلی نداره نا همگن باشه!!!!! D:
یعنی این که جهان موقع ِ انفجار کاملا همگن و همسانگرد منفجر شده و نقطه ای از انفجار نباید هیچ تفاوتی با نقطه ی دیگه بکنه چون اگر بخواد تفاوت داشته باشه این سوال مطرح میشه که چرا و چه دلیلی وجود داره که یک نقطه با دیگری تفاوت داشته باشه؟ پس نباید تفاوت داشته باشه و باید همگن باشه. اگر نا همگنیی دیده شد باید دلیلش پیدا بشه.
مثلا اگر شما یک کاغذ سفید داشته باشید هرگز نمی پرسید چرا سفیده ولی اگر روی کاغذ خط خطی ببینید سریعا این به ذهنتون میاد که کی (چه عاملی) باعث شده کاغذ خط خطی بشه.

این جوری نیست که هر جا به بن بست بخوریم بندازیم گردن تورم!!! ولی تورم اولش فکر کنم برای توجیه ِ مشکل چگالی ایجاد شد اما بعدا ملت دیدند که اِ اِ اِ تورم برای بقیه ی مشکلات هم تصادفا جواب میده!!! مثل ِ این که واقعا رخ داده.

در مورد سوالات هم من اینجام تا به این سوالا جواب بدم:rambo::wink:!!! (سوالات روح ِ یک تاپیک در فروم رو تشکیل میده بدون سوال فروم تبدیل میشه به یک سایت ِ اشتراک مطلب!!!!)


سلام
من 1 سوال داشتم:
تا اون جایی که من می دونم تا الان امواج گرانشی دیده نشدن آیا آزمایش تازه یا ابزاراتی جدید برای دیدن اون ها به وجود اومده؟ یا این که دیدن این امواج هنوز هم یکی از مشکلات توی علم کیهان شناسیه؟

بله یک سری ماهواره داره طراحی میشه تا این امواج رو آشکار بکنه. دانش مندان در تلاش اند!:thumbsup:

narcissus flower
08-31-2011, 11:45 PM
تا مشکل دیگه ای بیان نشده من یه سوالی بپرسم:hidden:
عامل دیگه ای که در شکل گیری کهکشان ها نقش داشته میگن نوترینو ها بوده ودر زمان خلق جهان نوترینوها در زمان کمی به هم محکم شدن. و با اینکه جرمشون کمه میتونستن شکل گیری کهکشان ها رو جلو بیندازن و میگن همین نوترینوها مدل استاندارد رو زیر سوال میبره اگه میشه در این مورد هم توضیح بدین چون توی کتابی خوندم که نوترینوهای سنگین عمده ترین مخالفت رو برای شکل گیری کهکشان در مدل استاندارد ایجاد میکند!

پیمان اکبرنیا
09-01-2011, 01:51 AM
این همگن بودن جهان به نظرم لزومی نداره، یعنی اگر به صورتی که من بهش میگم نگاه کنیم که البته زیاد علمی نیست بیشتر فلسفیه!

ببینید، ما میگیم کلا همه فرآیندها دوست دارن به سمت بی نظمی برن و بی نظمی جهان در حال افزایشه. چرا؟ دلیل ساده اش اینه که تعداد راه هایی که برای بی نظمی وجود داره بسیار بیشتر از نظمه پس جهان دوست داره بی نظم باشه به طور کلی.

حالا در مورد همگنی هم میشه گفت که تعداد راههای موجود برای ناهمگنی، بیشتر از همگنیه. پس چرا جهان ناهمگن نیست؟ البته این صرفا یک مدل استدلال منه و احتمالا اشتباهه. میخواستم ببینم اثبات همگن بودن جهان به صورت ریاضی(روابط فیزیکی) چگونه است؟

Ehsan
09-05-2011, 12:40 AM
تا مشکل دیگه ای بیان نشده من یه سوالی بپرسم:hidden:
عامل دیگه ای که در شکل گیری کهکشان ها نقش داشته میگن نوترینو ها بوده ودر زمان خلق جهان نوترینوها در زمان کمی به هم محکم شدن. و با اینکه جرمشون کمه میتونستن شکل گیری کهکشان ها رو جلو بیندازن و میگن همین نوترینوها مدل استاندارد رو زیر سوال میبره اگه میشه در این مورد هم توضیح بدین چون توی کتابی خوندم که نوترینوهای سنگین عمده ترین مخالفت رو برای شکل گیری کهکشان در مدل استاندارد ایجاد میکند!

بد بختانه چیزی در این مورد نمی دونم! شرمنده!


این همگن بودن جهان به نظرم لزومی نداره، یعنی اگر به صورتی که من بهش میگم نگاه کنیم که البته زیاد علمی نیست بیشتر فلسفیه!

ببینید، ما میگیم کلا همه فرآیندها دوست دارن به سمت بی نظمی برن و بی نظمی جهان در حال افزایشه. چرا؟ دلیل ساده اش اینه که تعداد راه هایی که برای بی نظمی وجود داره بسیار بیشتر از نظمه پس جهان دوست داره بی نظم باشه به طور کلی.

حالا در مورد همگنی هم میشه گفت که تعداد راههای موجود برای ناهمگنی، بیشتر از همگنیه. پس چرا جهان ناهمگن نیست؟ البته این صرفا یک مدل استدلال منه و احتمالا اشتباهه. میخواستم ببینم اثبات همگن بودن جهان به صورت ریاضی(روابط فیزیکی) چگونه است؟

این استدلال شما یک مشکل ِ بسیار اساسی داره! و اون اینه که بینظمترین حالت همگنترین حالته!!!!!
مثلا شما یک جعبه ی گاز رو در نظر بگیرید: محتمل ترین حالت ( و به الطبع بی نظم ترین حالت) اینه که گازها به صورت همگن در جعبه پخش بشوند. این که چند جای جعبه چگالی کم یا زیاد بشه یک حالت خاص و منظم تره.

ولی این که چه جوری اثبات می شه که جهان باید همگن باشه یک جوری فلسفیه! مثل همون قضیه ی کاغذه که به خانم narges ghalambor توضیح دادم


(شرمنده دیر جواب می دم این چند وقته سرم به شدت شلوغه)

solh
09-05-2011, 10:09 AM
چند روز قبل يه چيز جالب در اختر فيزيك مقدماتي خوندم كه نوشته بود سن برخي از خوشه هاي گوي سان بيشتر از سن جهان تخمين زده شده ، در اين مورد كسي چيزي ميدونه؟

Ehsan
09-07-2011, 07:50 PM
(از این جا به بعد دیگه مشکلات جنس دیگری خواهند داشت و بیشتر به مشکلات ِ فیزیک مربوط می شوند تا صرفا کیهان شناسی! البته که راه حلِ این مشکلات تورم نخواهد بود!!)

احتمالا داستان کشف ِ ماده ی تاریک را شنیده اید: کیهان شناسان با مطالعه ی منحنی ِ مربوط به سرعت ِ چرخش ستاره ها به دور کهکشان متعجبانه در یافتند که این سرعت با محاسبات سازگار نیست.
[/URL][URL="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/b/b9/GalacticRotation2.svg"]http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/b/b9/GalacticRotation2.svg (http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/b/b9/GalacticRotation2.svg)
منحنی آبی رنگ بر اساس محاسبات است و قرمز بر اساس مشاهده (امتیاز تصویر: ویکی پدیا)

اولین چیزی که به ذهن ِ فیزیک دانها رسید این بود که ماده ای نادیدنی در اطراف کهکشانها وجود داره که باعث می شه کهکشان، اون طور که باید نچرخه و متفاوت از محاسباتی که بر مبنای ماده ی قابل دید باشه بچرخه. (این ماده ی نا دیدنی همون ماده ی تاریکه)

خیلی ها همین ماده ی نادیدنی رو به عنوان ِ دلیل ِ این ناسازگاری معرفی کردند. ولی در این میان فیزیک دانانی هرچند کم تعداد هستند که معتقد اند دلیل ِ این ناسازگاری، اینه که ما شکل ِ درسته قانون ِ دوم نیوتون رو نمی دونیم. این فیزیک دانها که به موندیست ها (طرف داران ِ نظریه ی دانشمندی به اسم موند (و=ضمّه)) معروف هستند که معتقد اند در گرانش های کم شکل ِ قانون دوم نیوتون تغییر می کنه و این باعث ِ شکل ِ نادرست منحنی سرعت ستاره به دور کهکشان میشه.

البته به دلیل ِ موفقیت بی چون و چرای ماده ی تاریک، فیزیک دانهای خیلی خیلی کمی طرفدار ِ نظریه ی موند هستند.

بزرگترین مشکل ِ ماده ی تاریک، همان ماهیت تاریک ِ این ماده است که معلوم نیست از چه ساخته شده. دانشمندان قویا در تلاش اند تا ماهیت ِ این ماده رو بشناسند این ماده فقط بر هم کنش گرانشی و بر هم کنش ضعیف داره (بر اساس نظر فیزیک دانان ِ ذرات بنیادی) و این باعث میشه که به شدت آشکار سازی ِ ماده ی تاریک سخت بشه.



چند روز قبل يه چيز جالب در اختر فيزيك مقدماتي خوندم كه نوشته بود سن برخي از خوشه هاي گوي سان بيشتر از سن جهان تخمين زده شده ، در اين مورد كسي چيزي ميدونه؟

این البته قدیمیه ولی اون موقع شوک بزرگی برای کیهان شناسها بود.

solh
09-07-2011, 08:12 PM
این البته قدیمیه ولی اون موقع شوک بزرگی برای کیهان شناسها بود.

خوب چي شد ، سن جهان بيشتر شد! يا سن خوشه هاي كمتر !(خطا در چي بوده ! البته اگه خطا هست)؟

Ehsan
09-07-2011, 09:26 PM
خوب چي شد ، سن جهان بيشتر شد! يا سن خوشه هاي كمتر !(خطا در چي بوده ! البته اگه خطا هست)؟

سن ِ جهان احتمالا بیشتره. چون اخترفیزیک کمتر مشکلات داره تا کیهان شناسی.

Ehsan
09-11-2011, 11:32 AM
نظریه ی نسبیت ِ عام پیش بینی می کند که حتی اگر جهان ِ ما دارای انرژی ِ زیادی باشد تا حدی که با یک جهان ِ باز رو به رو باشیم در نهایت باید انبساط ِ کند شونده را ببینیم. اما در سال ِ 1998 دانشمندان با بررسی نور ِ ابر نواختر های نوع ِ یک در کهکشان های مجاور به این نکته پی بردند که شتاب ِ انبساط ِ عالم از پنج میلیارد سال ِ پیش تا الان به جای ِ این که منفی باشد، مثبت است! و این برای کیهان شناسها مشکل ِ بسیار بسیار جدیی بود!

این یعنی یک انرژی ِ نا معلوم داره انبساط رو سریعتر می کنه و چون ماهیت ِ این انرژی نا معلوم بود (و هست) اسمش رو گذاشتند انرژی ِ تاریک. در واقع تا الان هیچ توضیح ِ قابل ِ قبولی برای این انرژی ارائه نشده.

اما مسخره تر از اینه نحوه ی درگیر کردن ِ این انرژی در محاسبات ِ دانشمنداست:

لپ ِ کلام ِ نسبیت ِ عام، اینه که به ازای ِ یک توزیع ِ انرژی ِ خاص در فضا، یک خمیدگی در فضا-زمان رخ میده. یعنی یک طرف ِ معادله ی نسبیت ِ عام توضیع ِ انرژی در فضا قرار داره و یک طرف ِ معادله هم خمیدگی در فضا-زمان. بدیهی هستش که انرژی ِ صفر معادل ِ خمیدگی ِ صفر هست.

اما کیهان شناسان اومدند معادلات ِ نسبیت ِ عام رو دستکاری کردند و یک جمله ی ثابت به معادلات اضافه کردند که نشان میده در توضیع ِ انرژی ِ صفر هم یک خمیدگی ِ ثابت وجود داره! و این یعنی حتی اگر انرژی صفر باشه این خمیدگی ِ ثابت جهان رو منبسط می کنه.

http://upload.wikimedia.org/math/f/9/c/f9caefc4a190bcefb97f32a4454862a6.png (http://upload.wikimedia.org/math/f/9/c/f9caefc4a190bcefb97f32a4454862a6.png)
معادله ی گرانش در نسبیت ِ عام (ویکی پدیا)

علی رغم ِ این که کیهان شناسان به موفقیت های نسبی ِ خوبی در مورد ِ ماهیت ِ ماده ی تاریک رسیدند اما به جرات میشه گفت که هیچ چیزی راجع به انرژی ِ تاریک نمی دوند (با این حال اون رو جزو ِ سرشت گرانش حساب کردند!!!)

Ehsan
09-15-2011, 12:18 PM
شاید این مشکل را ریشه ی تمام ِ مشکلات ِ کیهان شناسی نامید!!!

این که فیزیک ِ ما کامل و جامع نیست و هنوز به قول ِ مسعود فراصتی(!) سوراخهای ِ زیادی دارد مشکلات ِ زیادی را هم به دنبال خواهد داشت.

اولین مرحله ی این مشکل از این جا شروع می شود که نسبیت ِ عام که نظریه ی توصیف کننده ی گرانش است کاملا هندسی است ولی کوانتم که روی ِ دیگر فیزیک است مبتنی بر نظریه ی میدان هاست (تحلیلی است نه هندسی) و پیوند دادن ِ این دو نظریه تا کنون هم با موفقیت انجام نشده!!!

یعنی ما یک نظریه ی گرانش ِ کوانتمی ِ درست و حسابی نداریم که هم مثل ِ نسبیت ِ عام پیش بینی های دقیق بکند و هم مثل ِ کوانتم در ابعاد ِ زیر اتمی جواب دهد. این مشکل وقتی تشدید می شود که در اوایل ِ کیهان اندازه ی آن در ابعاد ِ اتمی بود و جرم ِ آن زیاد و برای این که بفهمیم آن روز ها چه اتفاقی رخ داده باید بتوانیم کوانتم را با نسبیت ِ عام هم زمان به کار ببریم.

اگر روزی فیزیک ِ ما کامل شود می توانیم تورم را توجیه کنیم و ماده ی تاریک را بفهمیم و دلیل ِ انرژی ِ تاریک را بدانیم.

تا آن روز صبر باید!!!:grin:

sara shahabi
09-17-2011, 03:45 PM
<!--[if gte mso 9]><xml> <w:WordDocument> <w:View>Normal</w:View> <w:Zoom>0</w:Zoom> <w:TrackMoves/> <w:TrackFormatting/> <w:PunctuationKerning/> <w:ValidateAgainstSchemas/> <w:SaveIfXMLInvalid>false</w:SaveIfXMLInvalid> <w:IgnoreMixedContent>false</w:IgnoreMixedContent> <w:AlwaysShowPlaceholderText>false</w:AlwaysShowPlaceholderText> <w:DoNotPromoteQF/> <w:LidThemeOther>EN-US</w:LidThemeOther> <w:LidThemeAsian>X-NONE</w:LidThemeAsian> <w:LidThemeComplexScript>AR-SA</w:LidThemeComplexScript> <w:Compatibility> <w:BreakWrappedTables/> <w:SnapToGridInCell/> <w:WrapTextWithPunct/> <w:UseAsianBreakRules/> <w:DontGrowAutofit/> <w:SplitPgBreakAndParaMark/> <w:DontVertAlignCellWithSp/> <w:DontBreakConstrainedForcedTables/> <w:DontVertAlignInTxbx/> <w:Word11KerningPairs/> <w:CachedColBalance/> </w:Compatibility> <w:BrowserLevel>MicrosoftInternetExplorer4</w:BrowserLevel> <m:mathPr> <m:mathFont m:val="Cambria Math"/> <m:brkBin m:val="before"/> <m:brkBinSub m:val="&#45;-"/> <m:smallFrac m:val="off"/> <m:dispDef/> <m:lMargin m:val="0"/> <m:rMargin m:val="0"/> <m:defJc m:val="centerGroup"/> <m:wrapIndent m:val="1440"/> <m:intLim m:val="subSup"/> <m:naryLim m:val="undOvr"/> </m:mathPr></w:WordDocument> </xml><![endif]--><!--[if gte mso 9]><xml> <w:LatentStyles DefLockedState="false" DefUnhideWhenUsed="true" DefSemiHidden="true" DefQFormat="false" DefPriority="99" LatentStyleCount="267"> <w:LsdException Locked="false" Priority="0" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Normal"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="heading 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 7"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 8"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 9"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 7"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 8"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 9"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="35" QFormat="true" Name="caption"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="10" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Title"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="1" Name="Default Paragraph Font"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="11" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Subtitle"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="22" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Strong"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="20" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Emphasis"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="59" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Table Grid"/> <w:LsdException Locked="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Placeholder Text"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="1" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="No Spacing"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light List"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Revision"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="34" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="List Paragraph"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="29" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Quote"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="30" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Intense Quote"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="19" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Subtle Emphasis"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="21" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Intense Emphasis"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="31" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Subtle Reference"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="32" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Intense Reference"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="33" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Book Title"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="37" Name="Bibliography"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" QFormat="true" Name="TOC Heading"/> </w:LatentStyles> </xml><![endif]--><!--[if gte mso 10]> <style> /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;} </style> <![endif]--> تا این جا آقای ابراهیمیان زحمت کشیدند و وصله پینه های کیهان شناسی رو توضیح دادند و البته گفتند که راه حل عمده ی مشکلات تورم هست.

در واقع این تورم که به عنوان راه حل پیشنهاد شده چندین مدل هست که البته به هر کدوم از مدل ها اشکالاتی وارد هست.این مدل های تورمی انبساط خیلی سریعی را در زمان بسیار کمی بعد از زمان پلانک پیش بینی می کنند.این انبساط می تونه بین بخش هایی که ارتباط علی نداشتند ارتباط بر قرارکنه(که خیلی از مشکلات رو حل می کنه چون عمده ی مشکلات اینه که دلیلی نداشته که اجزای عالم ارتباط داشته باشند)و عالم رو به عالم تخت تبدیل می کنه که دیگه نیازی به اضافه کردن پارامتر امگا نباشه.

sara shahabi
09-17-2011, 03:46 PM
اولین مدلی که در واقع به عنوان مدل تورمی(که به عنوان مدل قدیمی تورم هم شناخته می شه) پیشنهاد شد توسط الن گوت ارائه شد.در این زمان افراد دیگه ای بودند که از مدل های دیگه ای(یا بهتر بشه گفت دلیل)صحبت می کردند.مثل تعمیم کوانتوم بر گرانش و ...شرح این مدل به زبان ساده(اون جوری که من فهمیدم :))از این قراره:انبساطی که ازش صحبت شد موجب سرد شدن سریع گاز می شه.با سرد شدن گاز به مایع تبدیل می شه.در ضمن این انبساط و سرد شدن در خلا هایی(خلا به مفهوم میدانی) با چگالی انرزی بالا به دام می افته که فشار منفی داره(یعنی به انبساط سرعت می بخشه(همون انبساط نمایی یا تورم که آقای ابراهیمیان هم گفتند))که خیلی شبیه همون جمله ی ثابت کیهان شناسی هست.نحوه ی گذار از گاز به مایع به علت شرایط سرد شدن زیاد توسط نوکلیشن رخ می ده.بدین معنی که حباب های مایع(نمونه ی واضحش نوشابه) تشکیل می شوند و گسترش پیدا می کنند(با سرعت نور) تا گذار فاز اتفاق بیفتد.در واقع گذار فاز با انبساطی فزاینده!البته خود گوت متوجه شد که مدلش خالی از اشکال نیست.حباب ها هیچ تابشی رو تولید نمی کردند.حباب ها فقط در اثر برخورد تابش می کنند ولی اگر قرار باشد تورم این قدر باقی بوده باشد که بتواند حلال مشکلات باشد باید بر خوردی هم صورت گرفته باشد که حباب های بزرگتری به وجود بیایند.خود بر خورد حباب ها هم مشکلات دیگه ای مثل به وجود آوردن ناهمگنی و ... را ایجاد می کنه.
البته تا اون جایی که من فهمیدم تورم خیلی پیچیده تر از این حرفهاست!!
---------------------------------------------
من در این مورد دانشی ندارم و این اطلا عات رو از ویکی پدیا و چند جای دیگه متوجه شدم.ممنون می شم دوستان کمک کنند!

narcissus flower
09-17-2011, 10:44 PM
ببخشید من از بحث جا موندم
در مشکل 5 گفتید طرفداران موند میگن مشکل در قانون دوم هست حالا دو حالت پیش میاد
1-نیوتن قانون رو اشتباه و نارسا بیان کرده؟
2-یا دانشمندان تا حالا از این قانون اشتباه برداشت میکردن؟

در مشکل 6 هم فرمودید
نسبیت عام رو دستکاری کردند و ثابتی به آن افزودند .خب یعنی قبلش که این ثابت نبوده قانون ناقص بوده ؟ اگه اینگونه هست پس ممکنه خیلی جاها هم اشتباه پیش رفته باشند.بنابراین بهتر نیست اول مشاهده کرد بعد قانون ایجاد کرد؟؟؟

Ehsan
09-19-2011, 11:20 AM
ببخشید من از بحث جا موندم
در مشکل 5 گفتید طرفداران موند میگن مشکل در قانون دوم هست حالا دو حالت پیش میاد
1-نیوتن قانون رو اشتباه و نارسا بیان کرده؟
2-یا دانشمندان تا حالا از این قانون اشتباه برداشت میکردن؟

در مشکل 6 هم فرمودید
نسبیت عام رو دستکاری کردند و ثابتی به آن افزودند .خب یعنی قبلش که این ثابت نبوده قانون ناقص بوده ؟ اگه اینگونه هست پس ممکنه خیلی جاها هم اشتباه پیش رفته باشند.بنابراین بهتر نیست اول مشاهده کرد بعد قانون ایجاد کرد؟؟؟

خوب مورد ِ 5 باید بگم که اونها معتقد هستند که شکل ِ صحیح ِ قانون ِ دوم ِ نیوتون چیزی نیست که نیوتون گفته (شبیه ِ این که گرانش ِ نیوتونی فقط تقریبی از واقعیته که در گرانشهای ِ زیاد باید از نسبیت ِ عام استفاده کنیم). یعنی نزدیک به مورد ِ یک.

در مورد مشکل ِ 6 هم: اتفاقا دانشمندان این کار رو می کنند یعنی اول مشاهده می کنند و بعد قانون وضع می کنند. اما نکته اینه که همون طور که گفتم تا حدود 15 سال ِ پیش خبری از انرژی ِ تاریک نبود و در واقع نسبیت ِ عامی که انیشتین گفته بود کاملا با مشاهدات جور بود. اما بعد از این که انرژی تاریک کشف شد ملت به فکر تصحیح ِ قانون افتادند. اما این که ما در خیلی جاها اشتباه پیش رفته باشیم دقیقا ممکنه!!! (تاریخ ِ علم رو اگر بخوانید متوجه میشید!)

space
10-09-2011, 11:34 PM
ظاهرا تحقیقات در ال اچ سی در پی یافتن ذره هیگز بوزن که اثبات کننده ی تورم هست هنوز به نتیجه نرسیده در حالی که پیش بینی می شده در صورت وجود باید تا حالا پیدا میشده
اگر هیگز بزون پیدا نشه یعنی دانشمندا باید دوباره بشین و برای مشکلات مذکور توجیه پیدا کنن
به نظر من همین تورم بزرگ ترین مشکل کیهانشناسی هست چون آزمایش درستی اون بسیار هزینه بر و مشکله!

جاثی(هرکول)
07-13-2012, 11:25 PM
ببخشید یه سوالی داشتم!
همانطوری که میدونیم نور با سرعت خیلی سرسام آور c حرکت میکنه، منظورت از اینکه نور فرصت کافی برای اینکه یک درجه جلو بره رو نداشته چیه؟
آیا این به خاطر جذب نور توسط غبار (همون مه که گفتی) به یک درجه جلوتر نمیرسه؟
و سوال بعدی اینکه گفتید افق_علی (مثل اینکه) یک درجه نیست، از کجا و بر چه مبنایی میگید که نیست؟ از داده های رصدی!؟

Ehsan
07-14-2012, 04:39 AM
ببخشید یه سوالی داشتم!
همانطوری که میدونیم نور با سرعت خیلی سرسام آور c حرکت میکنه، منظورت از اینکه نور فرصت کافی برای اینکه یک درجه جلو بره رو نداشته چیه؟
آیا این به خاطر جذب نور توسط غبار (همون مه که گفتی) به یک درجه جلوتر نمیرسه؟
و سوال بعدی اینکه گفتید افق_علی (مثل اینکه) یک درجه نیست، از کجا و بر چه مبنایی میگید که نیست؟ از داده های رصدی!؟

خواهش می کنم :) تاپیک خیلی ابهامی نداشته و اگر با دقت بخونید متوجه می شید با این حال دوباره توضیح می دم:

با یک مثال شروع می کنم:

یک دقیقه ی ِ قوسی یک زاویه ی ِ بسیار کوچک هستش که تشخیصش هم خیلی سخته. اگر دیواری به فاصله ی ِ 10 متر از شما قرار داشته باشه این فاصله ی زاویه ای ِ 1 دقیقه ی ِ قوسی روی ِ دیوار تبدیل می شه به حدودا 3 میلیمتر. (یعنی خطی با طول ِ 3 میلی متر از فاصله ی ِ 10 متری به اندازه ی ِ 1 دقیقه ی ِ قوسی فاصله ی ِ زاویه ای خواهد داشت)
اگر به جای ِ دیواری در فاصله ی ِ 10 متر، از کره ی ِ ماه (که خیلی از ما دورتره ) حرف بزنیم این عدد می شه حدودا 110 کیلومتر!!!! (یعنی خطی با طول ِ 100 کیلومتر روی ِ ماه از این جا به اندازه ی ِ 1 دقیقه ی ِ قوسی دیده می شه) و این عدد روی ِ خورشید می شه حدود 40000 کیلومتر!!!! هر چه فاصله رو بیشتر کنم این عدد افزایش پیدا می کنه.

همون طور که توی ِ این پست (http://forum.avastarco.com/forum/showthread.php?609-%D9%85%D8%B4%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D9%90-%DA%A9%DB%8C%D9%87%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D 8%B3%DB%8C&p=13779&viewfull=1#post13779) هم توضیح دادم ما داریم راجع به فواصل ِ جهانی حرف می زنیم و توی ِ این فواصل یک درجه می تونه اونقدر زیاد باشه که نور هم با اون سرعت نتونه یک بازه ی ِ یک درجه ای از آسمان (از دید ِ ما) رو طی کنه.

ـــــــــــــ
بله. نور اینجا استعاره از هر سیگنال ِ داده هستش، علی رغم ِ انتظار ِ ما که می گه نباید بیشتر از یک درجه از هم خبر داشته باشند، از داده های ِ رصدی می شه این نتیجه رو گرفت خیلی بیشتر از یک درجه در آسمان از هم خبر داشتند (این رو به دلیل ِ همگنی ِ بیش از حد ِ تابش ِ زمینه ی ِ کیهان نتیجه می گیریند)

اگر باز هم ابهامی بود در خدمتم :)

yeganeh miraftab
09-27-2012, 04:32 PM
میتونیم اگه سوالی هم در زمینه کیهانشناسی داریم بپرسیم؟
اگه میشه سوالم اینه:از نطریه ریسمان در چه زمینه هایی استفاده میکنن؟اصلا کاربرد این نظریه یه رو تو کجا ها میشه دید؟

پیمان اکبرنیا
09-27-2012, 08:28 PM
میتونیم اگه سوالی هم در زمینه کیهانشناسی داریم بپرسیم؟
اگه میشه سوالم اینه:از نطریه ریسمان در چه زمینه هایی استفاده میکنن؟اصلا کاربرد این نظریه یه رو تو کجا ها میشه دید؟

نظریه ریسمانها نظریه ای است در زمینه ذرات و نیروهای بنیادی. این نظریه سعی دارد نظریه های مکانیک کوانتوم و نسبیت عام را با هم ادغام کند به همین دلیل به آن نظریه همه چیز می گویند. این نظریه بیان میکنه که ذرات بنیادی(الکترون ها و کوارکها) صفر بعدی نیستند بلکه ریسمان های مرتعش 1 بعدی هستند. این نظریه خود چندین زیر شاخه مثل تئوری m دارد. برخی از دانشمندان این نظریه را به دلیل عدم توانایی در پیش بینی برخی پدیده ها نقد می کنند و معتقدند که نظریه اعتبار کافی ندارد. به همین دلیل هنوز به صورت نظریه باقی مانده است و تا اثبات شدن راه زیادی دارد :)

به طور کلی کاربرد این نظریه در فیزیک کوانتوم، فیزیک ذرات و نسبیت است و سعی دارد نظریه ای واحد برای کلیه پدیده ها و اتفاقات جهان ارائه دهد.

yeganeh miraftab
09-30-2012, 04:58 PM
نظریه ریسمانها نظریه ای است در زمینه ذرات و نیروهای بنیادی. این نظریه سعی دارد نظریه های مکانیک کوانتوم و نسبیت عام را با هم ادغام کند به همین دلیل به آن نظریه همه چیز می گویند. این نظریه بیان میکنه که ذرات بنیادی(الکترون ها و کوارکها) صفر بعدی نیستند بلکه ریسمان های مرتعش 1 بعدی هستند. این نظریه خود چندین زیر شاخه مثل تئوری m دارد. برخی از دانشمندان این نظریه را به دلیل عدم توانایی در پیش بینی برخی پدیده ها نقد می کنند و معتقدند که نظریه اعتبار کافی ندارد. به همین دلیل هنوز به صورت نظریه باقی مانده است و تا اثبات شدن راه زیادی دارد :)

به طور کلی کاربرد این نظریه در فیزیک کوانتوم، فیزیک ذرات و نسبیت است و سعی دارد نظریه ای واحد برای کلیه پدیده ها و اتفاقات جهان ارائه دهد.
ببخشید ولی من دقیقا دوست دارم بدونم دقیقا کاربرد این نظریه چیه؟(البته یه بار در این باره از یه نفر پرسیدم و او به من با شک گفت در همون ایده ی آسانسور های فضایی کاربرد داره)

پیمان اکبرنیا
09-30-2012, 11:55 PM
ببخشید ولی من دقیقا دوست دارم بدونم دقیقا کاربرد این نظریه چیه؟(البته یه بار در این باره از یه نفر پرسیدم و او به من با شک گفت در همون ایده ی آسانسور های فضایی کاربرد داره)

نه اصلا در زمینه آسانسورهای فضایی کاربرد نداره. در تکنولوژی اطراف ما کاربرد چندانی نداره صرفا یک نظریه است در حیطه فیزیک ذرات و نیروهای بنیادی بنابر این کاملا یک مبحث فیزیک محض هست مثل فیزیک کوانتوم. ممکنه در آینده کاربرد هم پیدا کنه ولی به شرط این که اثبات بشه که هنوز سرش بحث هست و نشده :)

مداد رنگیهام
01-16-2019, 11:04 PM
با سلام هم آویی های عزیز

ما میدونیم که کیهان در حال انبساطه اگر این فرضیه فریدمان رو در نظر بگیریم که کهکشان های دورتر با سرعت بیشتری در حال انبساط هستند آیا ممکنه در نقاطی خیلی دورتر از ما سرعت انبساط کهکشان ها نسبت به ما به سرعت نور نزدیک بشه؟ اگر این اتفاق بیفته نوری کاز این کهکشانها ساطع میشه تقریبا هرگز به ما نمیرسه و ما نمیتونیم رصدشون کنیم ولی جرمشون هنوز روی چگالی کیهان اثر میذاره تقریبا شبیه چیزی که ما ماده تاریک مینامیم...
نرخ واقعی انبساط کیهان چقدر هست؟
یک کهکشان باید در چه فاصله ای از ما باشه تا مشمول این رویداد فرضی بشه؟

Ehsan
01-21-2019, 12:34 AM
با سلام هم آویی های عزیز

ما میدونیم که کیهان در حال انبساطه اگر این فرضیه فریدمان رو در نظر بگیریم که کهکشان های دورتر با سرعت بیشتری در حال انبساط هستند آیا ممکنه در نقاطی خیلی دورتر از ما سرعت انبساط کهکشان ها نسبت به ما به سرعت نور نزدیک بشه؟ اگر این اتفاق بیفته نوری کاز این کهکشانها ساطع میشه تقریبا هرگز به ما نمیرسه و ما نمیتونیم رصدشون کنیم ولی جرمشون هنوز روی چگالی کیهان اثر میذاره تقریبا شبیه چیزی که ما ماده تاریک مینامیم...
نرخ واقعی انبساط کیهان چقدر هست؟
یک کهکشان باید در چه فاصله ای از ما باشه تا مشمول این رویداد فرضی بشه؟

بستر اصلی بررسی کیهان شناسی نسبیت عام اینشتینه و توی نسبیت عام اینشتین فقط وقتی میشه سرعت نسبی دو تا متحرک رو نسبت به هم تعریف کرد که اونها به اندازه کافی به هم نزدیک باشند. به لحاظ ریاضی این «به اندازه کافی نزدیک» یعنی اون قدری که انحنای کیهان رو نبینن انحنای کیهان ما البته عملا انحنای فضا-زمانیه نه فقط فضایی و در مقیاس کیهان این انحنا از مرتبه سرعت نور تقسیم بر ثابت هابله که بهش افق هابلی هم میگن و تقریبا میشه افق کیهان، حالا این کهکشانهایی که سرعتشون نزدیک سرعت نور میرسه دقیقا دارن انحنای فضا-زمانی رو نسبت به ما می بینن (لبه افق هابلی قرار دارن) پس مقایسه سرعتشون با ما درست نیست، اما در یک دستگاه مختصاتهای خاصی میشه سرعت تعریف کرد (که لزوما معنای فیزیکی نداره این سرعت) اما توی این دستگاه مختصات خاص بله کهکشانهایی که لبه افق باشن سرعتشون نزدیک سرعت نور میرسه و حتی بدتر، کهکشان‌هایی که دورتر از افق ما باشن سرعتشون بیشتر از سرعت نوره، این معنیش این نیست که نسبیت خاص نقض شده، نسبیت عام میگه نسبیت خاص وقتی برقراره که ابعاد آزمایشگاه بسیار کوچکتر از انحنای فضا-زمانی باشه ولی وقتی ابعاد آزمایشگاه (فاصله دو کهکشان) قابل مقایسه یا بیشتر از انحنای فضا باشه اون موقع نسبیت خاص کار نمیکنه بنا بر این اساسا سرعت نسبی خوش تعرف نیست و چیزی از قوانین فیزیک نقض نمیشه.

حالا اگر سوال اینه که ماده اونجای کیهان چطور روی انبساط کل کیهان تاثیر میذاره جواب اینه که هر ماده‌ای هر جایی که هست باعث کمی منبسط یا منقبض شدن فضا-زمان جایی که هست میشه بنا بر این جمع همه این اثرهای موضعی یه اثر کاملا غیرموضعی مثل انبساط کل کیهان درست میکنه. مثلِ اینه که کلی آدم روی یک طناب نشستن هر کسی که هر جایی از طناب هست یک ذره طناب رو جمع بکنه اون وقت کل طناب همه جا جمع میشه.