PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : نجوم در جامعه شناسی و روانشناسی



امین تره کار
10-09-2010, 03:33 AM
در زندگی انسان امروزی سه عنصر وجود دارند که انسان با به کارگیری از اون ها در زندگی شخصیش میتونه به تکامل و رشد برسه :
علم
هنر
ورزش

هر سه عنصر در عالم خود تاثیرات بسزایی در ابعاد مختلف زندگی انسان میزارن و به نظر من هر انسانی در یکی یا چند زیر مجموعه ی این سه عنصر علاقه نشان میدهد و میتواند با به دنبالگیری علاقه اش راه تکامل فردی و شخصی رو بپیماید . علم به عنوان گسترده کننده ی دانش بشری از جایگاه ویژه ای برخورداره و از دیرباز مورد توجه بشر قرار داشته . امروزه علم زیرشاخه های گوناگونی دارد مانند : ریاضی ، فیزیک ، علوم پزشکی ، علوم روانشناسی ، نجوم و ... . خیلی وقت ها از تلفیق دو علم و یا بهتر بگیم ، به خدمت درآمدن علمی برای علم دیگری ، نتایج خوب و جالب توجه و از آن مهمتر کارامد به وجود می آید . به طور مثال از به خدمت در آمدن علم شیمی برای پزشکی میتوان به تولید دارو رسید که از نیازهای تقریبا واجب انسان امروزی است . و یا حتی تلفیق زیر مجموعه های عناصر مختلف با هم ، مانند هنر و فیزیک که منجر به به وجود آمدن معماری میشود .
اما نجوم در این بین مانند عروسی میان علوم مختلف خودنمایی میکند و همواره یاری دهنده علومی چون ریاضی و فیزیک بوده . اما علمی که من در این جا میخواهم آن را با نجوم آمیزش دهم ، علم روانشناسی و جامعه شناسی است .
هدف من از به وجود آوردن این بحث ، تحلیل و بررسی تاثیرات علم نجوم و دانستنی های اون بر روان ، فکر ، اندیشه و حتی اعتقادات و باور های انسان امروزی است . انسانی که در دنیای پر مشغله و پر چندو چون آن که وی را دچار روزمرگی های فراوان کرده ، زندگی می کند . از دوستانم تقاضا دارم نظر های قشنگ و خرد مندانشونو در رابطه با این تاثیر گزاری ها از هر بخش دلخواه که دوست دارن ، بگن تا بتونیم یک تحقیق جمعی خوبی برای خوانندگان بدست بیاریم تا افراد نجومی از جمله نویسندگان و خوانندگان بتونن ازین به بعد در فعالیت های نجومیشان خصوصا فعالیت های ترویجی علم نجوم به اون ها دقت کنن . تا اینکه در گام های بزرگ حتی تونسته باشیم به سلامت روان جامعه خودمون کمک کرده باشیم

امین تره کار
10-09-2010, 04:20 AM
من برای مثال چند موضوع رو که میشه تو این تاپیک در مورد اونا بحث رو شروع کرد رو مطرح می کنم :

1 . یکی از ویژگی های خاص نجوم پر ابهت بودن اون هستش ، یعنی پر از پدیده ها و مسائل در ابعاد بزرگ و با عظمت است . این ابهت باعث تداعی چه چیزی در زندگی فرد میشود؟! ، او را با چه پرسش هایی روبه رو میکند ؟!واکنش افراد مختلف با جایگاه ها و نقشهای مختلف با این پرسش ها چیست ؟! مثلا اگر پهنای کهکشان راه شیری را به یک فروشنده یا یک راننده تاکسی یا یک استاد دانشگاه و یا هر فرد دیگری ، توضیح دهیم ، چه تاثیری را بر فکرش میگذاریم ؟! آیا اصلا آن را باور میکند ؟!!! ...

2 . اگر نجوم دانستنش خوب و مهم است چطور میتوانیم آن را خوب و مهم جلوه بدهیم ؟ چه چیز برای مردم مهم است ؟! چه چیز نیاز آن هاست ؟ چطور میتوان نجوم را در نیاز مردم گنجاند ؟ اصلا نجوم چیزی برای گفتن دارد که به درد انسان امروزی بخورد ؟!!

3 . نجوم پر از زیبایی های بصری است . میتوان هنر آفرینش را در اون نظاره کرد . حال چگونه باید به نظاره ی این زیبایی ها نشست ؟ آیا فقط باید عکس های تلسکوپ هابل را از صحابی جبار بدون هیچ مقدمه ای به مردم نشان دهیم و فقط بگوییم : این صحابی جبار است . ؟؟؟ . آیا این تصاویر پیام هایی را به همراه ندارند ؟! اگر دارند چه چیزی میگویند؟ چطور از پس یک نقاشی از یک هنرمند بنام نقدها بیرون می آید ولی این همه زیبایی نقدی برای مردم ما ندارند ؟!!

4 . چقدر میتونیم به وسیله ی نجوم به جوان ها کمک کنیم که فکر کنند ؟! از منجمد بودن درشون بیاریم . چطور ؟؟؟؟؟؟!

5 .
6 .
.
.
.
...

:thumbsup:

mehrnaz
10-09-2010, 03:41 PM
من فکر میکنم نجوم و سایر علوم همه و همه فقط یه راه اند.....

همشون صرفا دریچه ای هستند برای تفکر....

دریچه هایی که واقعا به نظر ما زیبا میان در صورتی که هدف و غایت این علوم هستند که زیبا هستند و این راه ها رو هم زیبا میکنن....

ما آدم ها واقعا واقعا کوچیک هستیم ،به خاطر همین سعی میکنیم از این طرق میدان دیدمونو وسیع کنیم و این با ارزش ترین کاریه که میتونیم بکنیم...

چونکه کمکمون میکنه تا با گسترش میدان دیدمون ، خدا رو هرچه بیشتر و بهتر بشناسیم....

و این همون هدف زیباست....

و این همون هدف زیباست که راه رو ، زندگی رو و همه چیزو زیبا کرد و کمکمون کرد اندکی ، فقط اندکی تفکر کنیم...

و نجوم زیباست چون کمکمون میکنه تفکر کنیم....

امین تره کار
10-09-2010, 08:36 PM
من فکر میکنم نجوم و سایر علوم همه و همه فقط یه راه اند.....

همشون صرفا دریچه ای هستند برای تفکر....

دریچه هایی که واقعا به نظر ما زیبا میان در صورتی که هدف و غایت این علوم هستند که زیبا هستند و این راه ها رو هم زیبا میکنن....

ما آدم ها واقعا واقعا کوچیک هستیم ،به خاطر همین سعی میکنیم از این طرق میدان دیدمونو وسیع کنیم و این با ارزش ترین کاریه که میتونیم بکنیم...

چونکه کمکمون میکنه تا با گسترش میدان دیدمون ، خدا رو هرچه بیشتر و بهتر بشناسیم....

و این همون هدف زیباست....

و این همون هدف زیباست که راه رو ، زندگی رو و همه چیزو زیبا کرد و کمکمون کرد اندکی ، فقط اندکی تفکر کنیم...

و نجوم زیباست چون کمکمون میکنه تفکر کنیم....

بله ، مسلما علوم راه هایی زیبا هستند برای رسیدن به هدف هایی که هرچه در آن جلوتر برویم ، معرفت بیشتری از آن مقصود خواهیم فهمید . که این مقصود همان خداست
اما چگونه و چطور این اتفاق می افتد ؟ چرا انسان با مطالعه ی علمی چون نجوم از آن لذت میبرد ؟ این مکانیزم در انسان چطور کار میکنه ؟ آیا از فطرت انسانی سر چشمه میگیره ؟ آیا فطرت انسان جوهره ای از خدا نیست ؟

SaBa Ho0shmanD
10-09-2010, 10:38 PM
سلام مرسی امین بحث جالبیه .بحث کردن در مورده نجوم و زیبایی های اون و اینکه چه چیزی باعث میشه که نجوم برای ما مهم جلوه کنه اینه که اول از همه تمام چیزایی که میبینیم و وجود داره واقعی هستند و مثل اون نقاشی ساخته دست انسان نیست و باور کردن همه ی این زیبایی ها بستگی به فطرت خدایی انسان داره .و اگه بتونیم همه ی این زیبایی هارو طوری برای مردم توضیح بدیم که فکرشونو به سمتی سوق بدیم که باورشون بشه و به تفکر وادار بشن تا به نقطه ای برسن و بفهمن که زندگی و طبیعت فقط برای زنده بودن نیست

امین تره کار
10-10-2010, 12:39 AM
سلام مرسی امین بحث جالبیه .بحث کردن در مورده نجوم و زیبایی های اون و اینکه چه چیزی باعث میشه که نجوم برای ما مهم جلوه کنه اینه که اول از همه تمام چیزایی که میبینیم و وجود داره واقعی هستند و مثل اون نقاشی ساخته دست انسان نیست و باور کردن همه ی این زیبایی ها بستگی به فطرت خدایی انسان داره .و اگه بتونیم همه ی این زیبایی هارو طوری برای مردم توضیح بدیم که فکرشونو به سمتی سوق بدیم که باورشون بشه و به تفکر وادار بشن تا به نقطه ای برسن و بفهمن که زندگی و طبیعت فقط برای زنده بودن نیست

کاملا نظرت درسته . چیزی که باور کردنش سخت است آن پدیده ای است که ملموس نباشد و از شگفتی های عالم باشد . وقتی چیزی واقعی باشد ولی باور کردنش سخت باشد برای انسان جالب و جذب کننده است ، مثل تعداد مرگ و تولد آدم ها در مدت یک ثانیه ، در کل کره ی زمین (به طور تقریب 10000 نفر، یعنی در ثانیه 10000 نفر میمیرند و 10000 نفر دیگر به دنیا می آیند) . پس میتوان گفت علوم مختلف با داشتن چیزهای عجیب ولی واقعی ، باعث جذب فطری انسان میشوند . اما در این میان نجوم به سبب ملموس نبودن اکثر پدیده های آن باعث سخت باور کردن شگفتی هایش می شود . اما در علوم دیگر کمتر شاهد این اتفاق هستیم ، به طور مثال زمانی که شما در پزشکی از شگفتی های دستگاه گوارش حرف میزنید ، مخاطبانتان میتوانند اثرات این شگفتی ها را در بدن خود به طور روزمره حس کنند که این خود جالب است ، اما ملموس میباشد . پس در نتیجه نجوم قدرت بسزایی در جذب افراد خواهد داشت زیرا دانستنی هایش به شدت جالبند(از آنجایی که قابل لمس نیستند اما واقعیند)

حال وقتی یک فرد به سمت موضوعی جذب میشود ، جقدر به دنبال آن میرود و چقدر برای ارضای حس کنجکاویش تلاش و زحمت میکشد ؟ ؟ مسلما این به آن بستگی دارد که فرد چقدر جذب شده باشد . او به دنبال هدفی میرود ، یا میرسد یا نمیرسد . اگر برسد(که آن وظیفه ما افراد علمی است که به وی کمک کنیم تا به مقصد برسد):
1. مطالب جدیدی یاد گرفته که میتواند خود را معلم کسانی بداند که آن مطالب را نمیدانند
2.دیدش نسبت به دنیایی که در آن زندگی میکند گسترده تر شده و آینده نگری بیشتری دارد
3. از همه مهمتر : احساس رضایت میکند زیرا به جواب رسیده و خشنود است
و این همان چیزی است که باعث سلامت روان فردی میشود

پس حیطه فعالیت های علمی به خصوص نجومی نباید منحصر به افراد علمی باشد ، تمام انسان ها نیازمند آن هستند

محمدرضا صادقیان
12-06-2010, 01:42 AM
سلام. :grin:
دوستانی که تازه عضو شدن ( منظورم توی یک و دو ماه اخیر ) ، پیشنهاد میدم این بحث رو بخونین و نظر بدین... :Psmiley:
از آقای تره کار (http://forum.avastarco.com/forum/member.php?u=58) هم میخوایم بیان و ادامه بدن این بحث رو... :have a nice day:
به شخصه اینو بحث جالبی می دونم ... :thumbsup:

محمدرضا صادقیان
12-06-2010, 02:30 AM
در ادامه پست قبلیم باید عرض کنم که : :slow:
دوست خوبم آقای محسن رفیعی (http://forum.avastarco.com/forum/member.php?u=373) ( با نام کاربری : 881122 (http://forum.avastarco.com/forum/member.php?u=373)) نیز دانشجوی روانشناسی هستن و حتما توی این تاپیک از علم و رشته تحصیلیشون نهایت استفاده رو خواهیم برد...
لازم به ذکره ایشون در : :cool:
http://www.newpsy.wordpress.com
http://www.anoan.wordpress.com
بر خلاف اینجا زیاد ساکت نیست ... :thumbsup: :grin:

X-BLACKHOLE
12-06-2010, 11:01 PM
سلام ! برای بار اول به تمام دوستان نجومی

ممنونم از آقای صادقیان عزیز .

منم مثل همه دوستان اعتقاد دارم که نجوم یکی از زیباترین و دلچسب ترین شاخه های علوم هست .
اما بهتره بیایم بحث رو یکم باز تر کنیم و هدف اصلی رو مشخص کنیم که می خوایم چه چیزی رو دقیقا بررسی کنیم .
محورهای میان رشته ای بین نجوم و روانشناسی به نظر بنده به این چند موضوع بسط پیدا می کنه :

1-تاثیر ستاره ها و کواکب و علم هیئت قدیم در رفتار و خلق و خوی انسان ها .(طالع بینی !!)
2- بررسی تاثیر مطالعه و کشف مطالب شگفت انگیز نجوم بر رشد تفکر انتزاعی انسان ها یا همون باز شدن فکر افراد
3- بررسی تاثیر آشنایی افراد خاص(ابنرمال = مریض روانی) باعلم ستاره شناسی و زیبایی های آسمان و تاثیر آن در سلامت روان این افراد و بهبود یافتن آنها

من منتظر نظر دوستان می مونم تا همفکری رو شروع کنیم

ارادتمند

امین تره کار
01-17-2011, 08:08 PM
ابتدا از X-BlackHole عزیز بسیار متشکرم که با گرمای حضورشون در این شبهای سرد خاطره انگیز ، در این بحث شرکت خواهند داشت.
به نظر من با توجه به تقسیم بندی ايشان ، ما باید بیشتر در مورد موارد 2 و 3 ، به خصوص 2 ، بحث رو ادامه بدیم . از آنجایی که در جامعه آماتوری نجوم ایران به فعالیت های ترویجی اهمیت خاصی داده میشود ، فکر میکنم بررسی این مسئله که ما جدای ازینکه مردم عوام را به نجوم و شگفتیهای آن جذب کرده و با این کار در راه علمی کردن جامعه خود گامی بر میداریم ، بد نباشد در مورد دیگر تاثیراتی که میتواند این کار ، یعنی جذب مردم به علم نجوم ، داشته باشد نیز به بحث و بررسی بپردازیم
دوستان توجه داشته باشند نظراتی که در این بحث داده میشود میتواند برای افرادی که فعالیت های ترویجی دارند ، بسیار سودمند باشد

ستاره بنیادی
01-27-2011, 12:25 AM
http://www.freesmileys.org/emoticons/emoticon-object-062.gif (http://www.freesmileys.org/emoticons.php) آواستار از نگاه دورکیمیhttp://www.freesmileys.org/emoticons/emoticon-object-062.gif (http://www.freesmileys.org/emoticons.php)



دورکیم از جامعه شناسان سرشناس است.

در میان نظریه های جامعه شناسی دیدگاه دورکیمی دیدگاه معروفی است:

اگر منبع و منشا تصورات آگاهی وجدان اعمال یک شخص وجود عینی و واقعی خود فرد است پس برای این امور در جامعه نیز باید ما به ازایی یافت.

از این رو دورکیم وجود جامعه را به عنوان یک امر واقعی معرفی می کند که در واقع برآیند تعامل افراد جامعه با یکدیگر است .

بدین قرار جامعه دارای شخصیتی خواهد بود که حاصل و برآیند شخصیت های فردی افراد تشکیل دهنده آن است.

بنابر این هستی جامعه نه صرفا یک هستی اعتباری و قرار دادی بلکه وجودی عینی و واقعی

است که از ترکیب وجود افراد آن تشکیل گردیده است « به عبارت دیگر جامعه نه مجموعه افراد بلکه کلی از اجزای خود است»دورکیم می گوید:

«« این اوست، برآیند است که می اندیشد، احساس می کند و می خواهد هر چند نتواند جز با میانجی آگاهی های جزیی بخواهد، احساس کند یا عمل نماید»»

پس اگر از نگاه دورکیم به آوااستار و هر مجموعه ی نجومی که برآیندی از افراد هستن نگاه کنیم

باید بدونیم که اون جامعه وجودی واقعی داره جدای از افرادش

یعنی آوااستار به خاطر برآیند شخصیت های فردی تک تک ما اعضاش برای خودش وجود واقعی و عینی پیدا کرده جدای از جمع ما

ساده ترش می شه :

من + کاربر 1+ کاربر2+ کاربر3 + ....+ شما = آواستار ( یک وجود واقعی نه صرفا به عنوان اسم گروه ما)


دور کیم می گوید:

جامعه فرمانروای ماست چون بیرون از ما و بر فراز ماست فاصله اخلاقی میان ما و او اقتداری برایش می آفریند

که اراده ما در برابر آن سر فرود می آورد اما چون از سوی دیگر در درون ماست چون از ما و چون خود ماست آن را دوست داریم

و خواهانش هستیم گر چه با تمایلی آویژه!منبع:

خودم با استفاده از کتاب نظریه های جامعه شناسی ریمون آرون

ستاره بنیادی
01-27-2011, 10:03 AM
http://www.freesmileys.org/emoticons/emoticon-object-062.gif (http://www.freesmileys.org/emoticons.php)آواستار از نگاه پارسونز؛ کارکردگرایی ساختاریhttp://www.freesmileys.org/emoticons/emoticon-object-062.gif (http://www.freesmileys.org/emoticons.php)


پارسونز هم از دیگر جامعه شناسان بنام در قرن بیستم است. یکی از بخش های مشهور نظریاتش کارکردگرایی ساختاری است.

کارکردگرایی ساختاری از يك سو كاركردها و نتايج پديده‌هاي اجتماعي را مورد توجه قرار مي گیرد و از سوي ديگر بر رابطه پايدار و تداوم بين عناصر جامعه و كل نظام اجتماعي نظارت می شود.

هر ساختار كه از روابط ثابت و پايدار تشكيل مي‌شود با يك سلسله كاركردها در نظام اجتماعي تناسب دارد.

بنابراين كاركردگرايي ساختاري از دو منبع الهام مي‌گيرد:

1) كاركردگرايي‌‌‌اي كه جامعه را داراي عناصري كه هر يك در جاي خود و به خوبي كار مي‌كنند و در كل نظام ضرورت دارند، تلقي مي‌كند.

2)ساختارگرايي‌اي كه در آن پديده‌هاي اجتماعي از طريق كيفيت ساخت جامعه تحليل مي‌شود. در اين حالت اجزاي مجموعه به واسطه عامل ساختي در اتصال و ارتباط پيوسته و پنهاني هستند.

كاركردگرايي ساختاری شرط دوام نظام اجتماعي را در تامين كاركردهاي اساسي جامعه مي‌داند و هر ساخت نيز بر حسب ضرورت‌هاي كاركردي نظام اجتماعي تعين و تشكيل مي‌يابد.


پس از دید جامعه شناسان کارکردگرا:

آوااستار http://www.freesmileys.org/emoticons/emoticon-object-077.gif (http://www.freesmileys.org/emoticons.php)سیستمی از عناصر ( افراد + غیر افراد ) است که هر کدام کارکردی دارند و

این کارکرد آنها را تعریف می کندو اساسا آنها را به آوااستار ربط می دهد و وجود آنها در سیستم

ضروری است نه اینکه حتما اگر نباشند سیستم همان زمان از هم می پاشد ! ولی شرط دوام

آوااستار در تامین کارکردهای اساسی اش توسط هر یک از عناصرش است.


منبع :

من با استفاده از کتاب آرون

avayemehr
09-23-2011, 12:21 PM
آقای امین تره کار سلام
من برای اولین بار که دیشب وارد سایت آوا استار شدم به خاطر خواندن مقاله شما با موضوع بسیار جذاب "نجوم در روانشناسی"(از نظر من)علاقه مند به عضویت در سایت شدم وهمان دیشب ثبت نام کردم.
خیلی خیلی دوست دارم که دراین تحقیق شرکت کنم و راجع به آن به نتایج خیلی خوبی برسیم.فعالانه تر!

avayemehr
09-25-2011, 03:18 AM
تفریح به عنوان بخشی از فعالیت زمان فراغت،به منظور فاصله گرفتن و رهایی فرد از ملالت و کرختی زندگی روزمره صورت می گیرد. در واقع آنچه که تا حدودی دورشدن از چارچوب های زندگی یکنواخت و تکراری و تجویزشده امروز را ممکن می سازد تفریح بشمار می آید.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" /><o:p></o:p>
افراد یک جامعه درکنار تاثیرات مثبت جسمی که از کنار تفریح به ویژه تفریح فعال می گیرند،افسردگی و اضطراب آنان نیز کاهش می یابد و افزایش یادگیری،کاهش استرس و افزایش اعتماد به نفس آنها از دیگر اثرات روانی است که تفریح بر روان افراد باقی می گذارد.<o:p></o:p>
تفریح دارای اثراتی همچون اثرات جسمی،روانی،اجتماعی و معنوی است که به نظر می رسد هرچه میزان تفریح البته از نوع فعال آن در یک جامعه بیشتر باشد،آن جامعه از نیروی انسانی سالم تری برخوردار است.<o:p></o:p>
از این رو می توانیم انجام فعالیت های نجومی وآموختن علم نجوم را به عنوان یک تفریح سالم و فعال در ساعات اوقات فراغت خود بگنجانیم و با انجام این تفریح علاوه بر آنکه از رصد ماه وستارگان و سیارات وآموختن ویژگی و خصوصیات آنها لذت وافری می بریم، نوعی علم را هم آموخته باشیم و با گذراندن اوقات فراغت خود به آگاهی هایمان هم اضافه کنیم.

نجم62
10-30-2011, 07:30 PM
موضوعش خیلی جالبه شبیه کارتحقیقی منه اماچراادامش ندادین؟اگردوباره بحثوشروع وادامه بدیدمی تونم تحقیقاتم رواثربدهم.

nakhodaye aseman
10-30-2011, 10:41 PM
سلام
مردم (همه ي انسان ها) دنبال چيز هاي جديدن پس نجوم مي تونه اين دروازه هارو برا همه وا كنه چون همه تا حالا وقتي به آسمون نگاه كردن سياره و ستاره و ماهواره رو همش ستاره ديدن حالا اگه منجم هاي آماتور سعي بر اين بذارن تا با تلسكوپ يه سياره اي رو براي فرد مخاطب نشون بدن كه تا حالا حتي فكرشم نميكرد كه اون سياره باشه
باعث شگفتي سازي ميشه و فرد دوباره تشنه ي علم ميشه
حالا دو تا نتيجه : 1. علم بازم به داد مردم رسيد
2.بازم منجم هاي آماتور شگفتي ساز شدن و باعث گيج كردن مخاطبشون شدن

smhm
10-31-2011, 08:42 AM
من شخصا دوست دارم در کمال سکوت و آرامش به رصد بپردازم سکوت آسمان خودبخود برای من نیروبخشه. از رصدهای شلوغ و پرهمهمه چندان خوشم نمیاد.

دختر ستاره
10-31-2011, 11:24 AM
موضوع جالبیه شاید دانستن نجوم و شگفتی های آن به بیمار افسرده و کسانی که از زندگی نا امید شدند کمک زیادی بکنه

نجم62
11-09-2011, 08:44 PM
نمیدونم چیزی که میخوام بگم تاچه حددرعلوم جهانی مطرحه واصلاوجودداره یانه!شایدهم اشتباه باشه اما: من سه ساله که کارمشاوره روشروع کردم.البته فعلامجانی:sad:
سال آخرفهمیدم که میشه ازطریق نجوم مراجعه کننده هارو درمان کرد.درواقع ازهمه روشهای گفتاردرمانی انرژی درمانی وعرفان استفاده میکردم امااثرکاربانجوم بیشترازآنهااثربخش بود:
به چندشیوه میتوان استفاده کرد.یکی اثرتلقین ذهنی درشب توسط همراه شدن باستاره هاست که روی15نفرامتحان شد.میزان افسردگی آنهابعداز5روزبیش از70درصدکاهش پیداکرد...دیگری که برای من خیلی تازگی داشت.ارتباط عمل یوگاوانجام دادن مدیتیشین آرامش توسط کمک ازستاره شباهنگ بودکه یک ماهی ازاین ایده میگذره.9نفرروبه این کارتشویق کردم بعدازفقط یک روز توانستندارتباط ذهنیشان رابادنیای حقیقی برقرارکنند.ومیزان بیماری جسمی آنهایک روزه بهبودیافت.البته مشکلات جسمی که فقط به عصبی بودن وبزرگنمایی ذهنیشان بود.اگراجازه دهیدوخواستیدکمی درموردآنهاتوضیح بدهم.البته هنوزبه جزئیات آن اطلاع پیدانکردم.شایدعلت آن اعتقادمراجعه کنندگان به من بوده وربطی شاخص به ستارگان نداشته...
باسپاس فراوان..

امین تره کار
11-14-2011, 01:46 PM
تفریح به عنوان بخشی از فعالیت زمان فراغت،به منظور فاصله گرفتن و رهایی فرد از ملالت و کرختی زندگی روزمره صورت می گیرد. در واقع آنچه که تا حدودی دورشدن از چارچوب های زندگی یکنواخت و تکراری و تجویزشده امروز را ممکن می سازد تفریح بشمار می آید.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" /><o:p></o:p>
افراد یک جامعه درکنار تاثیرات مثبت جسمی که از کنار تفریح به ویژه تفریح فعال می گیرند،افسردگی و اضطراب آنان نیز کاهش می یابد و افزایش یادگیری،کاهش استرس و افزایش اعتماد به نفس آنها از دیگر اثرات روانی است که تفریح بر روان افراد باقی می گذارد.<o:p></o:p>
تفریح دارای اثراتی همچون اثرات جسمی،روانی،اجتماعی و معنوی است که به نظر می رسد هرچه میزان تفریح البته از نوع فعال آن در یک جامعه بیشتر باشد،آن جامعه از نیروی انسانی سالم تری برخوردار است.<o:p></o:p>
از این رو می توانیم انجام فعالیت های نجومی وآموختن علم نجوم را به عنوان یک تفریح سالم و فعال در ساعات اوقات فراغت خود بگنجانیم و با انجام این تفریح علاوه بر آنکه از رصد ماه وستارگان و سیارات وآموختن ویژگی و خصوصیات آنها لذت وافری می بریم، نوعی علم را هم آموخته باشیم و با گذراندن اوقات فراغت خود به آگاهی هایمان هم اضافه کنیم.
خیلی ممنونم از مطالب آقا یا خانم آوای مهر (خیلی عذر میخوام که نتونستم تشخیص بدم :d) ، واقعا ایشون به نکات مهمی اشاره کردن . فقط منم میخواستم مطلبی رو به اون اضافه کنم و اون اینکه فعالیت هایی که بتونه آدمو از روزمرگی و کرخی در بیاره تنها با عنوان تفریح نمیشه ازشون یاد کرد ! چه بسا حتی این نوع فعالیت ها میتونن شغل و حرفه افراد باشه که بر از طلاطم (اگه اشتبا نوشتم عذز میخوام:d) و تغییر باشه . که این خودش به نوعی شیوه ی خاص زندگیه ، به طور مثال میتونم به حرفه بلیس ها به خصوص کاراگاهان اشاره کنم که خودتون میدونین چقدر شغلی ماجراجویانه ایه . البته خب ضرر هایی هم این نوع زندگی ها داره که باز هم خودتون فک کنم بدونین منظورم چیه ، به نوعی میشه خلاصش کرد و گفت خلاف جهت رودخانه شنا کردن ، یعنی به طوری که همه زندگی میکنن (،عادی) شما زندگی نمیکنین :d
بازم ممنون از آوای مهر

ستاره بنیادی
11-22-2011, 09:29 AM
اینکه یک پژوهش تا چه حد به روش علمی انجام شده باشد، مهم ترین عامل پذیرش آن در مجامع علمی است.

پژوهشی که در ادامه معرفی می کنم یکی از معدود تحقیقات ایرانی کرونوبیولوژی است که شاید بتوان گفت نتایج آن به نجوم هم مربوط است.

عنوان : بررسی چگونگی وضعیت‏های مختلف کره ماه و اقدام به خودکشی‏ به طریقه مسمومیت دارویی


این پژوهش در :

مجموعه مجلات روان‌شناسی و علوم تربیتی » فصلنامه ی اندیشه و رفتار » بهار 1380 - شماره 24 » صفحات 32 تا 37 منتشر شده است.

نویسندگان:

دکتر حمید طوفانی ، روان‏پزشک،عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی درمانی مشهد.مشهد،بیمارستان ابن سینا.

دکتر سید عباس موسوی ، روانپزشک.شاهرود،دانشکده علوم پزشکی و خدمات بهداشتی درمانی شاهرود،بیمارستان امام حسین(ع).


چکیده:

هدف : در بررسی حاضر چگونگی وضعیت‏های مختلف کره ماه و رویداد اقدام به خودکشی به شیوه مسمومیت‏ دارویی مورد بررسی قرار گرفته است.

روش:بررسی به مدت سه سال قمری(شعبان 1416 تا شعبان 1419)بر روی‏ بیماران مراجعه‏کننده به درمانگاه اورژانس مسمومین بیمارستان امام رضا(ع)مشهد صورت گرفت.در این مطالعه 13422 مورد اقدام به خودکشی ثبت شده در دفاتر مراجعین بدون تفکیک از نظر موفقیت با عدم موفقیت(اکثریت قاطع ناموفق)و جنس(بیشتر مؤنث)مورد بررسی قرار گرفتند.ثبت مراجعین در دفاتر بر مبنای تاریخ شمسی بود که به معادل قمری تبدیل‏ شد.سپس روزهای ماه قمری بر حسب چگونگی شکل ماه از نظر ناظر زمینی به چهار دوره(گروه)تقسیم شده و موارد در آن جای گرفتند(هلال و روزهای نزدیک به آن هلال به بدر،بدر یا ماه کامل و روزهای نزدیک به آن،بدر تا هلال)داده‏های‏ بدست آمده در هر مورد با آزمون مجذور خی مورد تجزیه و تحلیل آماری قرار گرفت.

یافته‏ها:نتایج نشان دادند که‏ بیشترین میزان مراجعین اقدام به خودکشی به شیوه مسمومیت دارویی در دوره روزهای بدر(ماه کامل)و روزهای نزدیک به‏ آن قرار دارد.توزیع فراوانی بر حسب گروههای یاد شده دارای اختلاف معنی دار می‏باشد(05/0>p).

کلید واژه‏ها:وضعیت‏های ماه،اقدام به خودکشی،مسمومیت دارویی،کرونوبیولوژی

Saeed Jafari
06-19-2012, 09:47 AM
جامعه شناسی به عنوان یک علم

جامعه شناسی,همانند دیگر علوم اجتماعی و در مقایسه با بسیاری از رشته های علوم طبیعی,دقت علمی کمتری دارد این امر دو دلیل اساسی دارد :نخست باید دانست که روشهای علمی در مطالعه رفتارهای اجتماعی,به تازگی به کار گرفته شده است,دوم انکه وقتی با موضوعات انسانی سر کار داریم,با مسایل فراوانی رو به رو می شویم که کمتر در مطالعه فیزیک و زمین شناسی حضور دارد.افراد رفتارهای خود را پیوسته تغییر می دهند واین امر ممکن روابط انها را با یکدیگر و نیز با دانش پژوهانی که می خواهند این رفتارها را مورد مطالعه کنند دچار تغییر کند.

امین تره کار
07-05-2012, 12:40 AM
با سلام و خسته نباشید به تمامی دوستان نجومی .
ما دوباره برگشتیم ، با عرض پوزش فراوان و عذرخواهی جدی از همه ی دوستان نجومیم به دلیل غیبت طولانی حقیر ، که منجر به مدیریت ضعیف من و رها شدن این تاپیک شد ، همینجا اعلام میکنم که ما برگشتیم و ان شاءالله با هدف جبران کوتاهی های گذشته ، این تاپیک رو با قدرتی چندبرابر ، بیش از پیش ، ادامه خواهیم داد .

در ابتدا لازم میدونم که نکته ای رو به دوستان اعلام کنم ، و اونم اینکه از دوستان عزیزی که اطلاعات علمی و تخصصی در زمینه روانشناسی دارند و یا مطالعاتی قابل توجه در این زمینه دارند ، با توجه به هدف بحث و سمت و سوق دادن آن به نتیجه گیری های مطلوب ، مطالب خود را چکیده و ساده و قابل فهم برای عموم تهیه و ارائه کنند ، باشد که ایشان خود نیز تعمق بیشتری در این اطلاعات ارزشمند داشته باشند . و صرفا فقط نقل و انتقال داده ها انجام نداده باشند . ساده ترش یعنی مطالبی که از جایی خوندین یا تحصیل کرده اید رو آنالیز و مرتبط با موضوع بحث ارائه کنید . بازم ممنون از تمامی دوستان

امین تره کار
07-05-2012, 01:18 AM
یه مطلب امزوز باز هم مثه خیلی وقتای دیگه به زهنم زد ، اینکه ما آدمای امروزی ، همونطور که خودمونم مد شده شعار میدیم ، دچار روزمرگی شدیم !!

حالا این روزمرگی چی هست ؟!؟!


این دنیایی که ما توش زندگی میکنیم پر از اطلاعاته واسه دونستن ، که حتی خیلی هاشم کارامد و کاربردیه ! اما در این بین فکر نمیکنین آدمایی که دچار روزمرگی شدن ، افرادین که خودشونو فقط توی یک تونل فکریه محدود و کوچیک تکرار شونده که خیلی وقته از وقتی باهاش آشنا شدن ، دیگه چیز جدیدی واسشون نداره و تازگی در این میون نیست ، گیر انداختن ؟! و همش توش دور خودشون و نگاه کهنشون به دنیا ، میچرخن ؟!؟


خب ، این وسط ، یه چیز تازه ای نباید بیاد وسط ؟!؟!


ببینید ، شاید خیلی این حرفو از دهن خیلیا شنیدیم که میگن :

حالا من فلان دونستنیو اگر بدونم به چه درد زندگیم میخوره ؟! آخه من که نه شغلم ، نه حرفم ، نه پیشم به این چیزا میخوره ! پس به چه دردم میخوره بدونم فلان جای دنیا فلان خبره ؟!


خب ، نکته همینجاست ، اینا همون آدمایین که دچار روزمرگی شدن ، و به یک حالت یخ زدگی فکری و حسی رسیدن . در صورتی که این افراد ، غافلن ازینکه همین اطلاعات شاید به ظاهر ، به درد نخور و غیر کارامد در زندگی ، بسیار هم کاربرد دارند و موثر و تاثیرگذارن تو زندگی آدمای امروزی .
کاربردشون اینه که تورو از همین کرخیه سرسام آور نجات میدن ، بهت میگن که میتونی به ذهنت یه تفریح بدی و به چیزای تازه و جدیدی فکر کنی ! از تکرار عالیت های ذهنیت جلوگیری کنی ، و در نهایت تنوع وارد زندگیت کنی !


پس ، این اطلاعات به دردت میخوره ، برای اینکه تورو از یک ذهن خاموش و سرد و خسته ، خلاص ، و به یک ذهن فعال و شاداب و سر حال برمیگردونه !

در نتیجه تو با قدرت دو چندان به زندگیه خودت ادامه میدی ، حالا میخواد شغلت هرچی باشه ، میخوای هر جای دنیا باشی و میخوای هر عقیده و گرایشی داشته باشی ! تو مستحق یک زندگیه شادی ، پس سعی کن راه های شاد زندگی کردن رو یاد بگیری

gissoo
07-07-2012, 10:00 PM
یه مطلب امزوز باز هم مثه خیلی وقتای دیگه به زهنم زد ، اینکه ما آدمای امروزی ، همونطور که خودمونم مد شده شعار میدیم ، دچار روزمرگی شدیم !!

حالا این روزمرگی چی هست ؟!؟!


این دنیایی که ما توش زندگی میکنیم پر از اطلاعاته واسه دونستن ، که حتی خیلی هاشم کارامد و کاربردیه ! اما در این بین فکر نمیکنین آدمایی که دچار روزمرگی شدن ، افرادین که خودشونو فقط توی یک تونل فکریه محدود و کوچیک تکرار شونده که خیلی وقته از وقتی باهاش آشنا شدن ، دیگه چیز جدیدی واسشون نداره و تازگی در این میون نیست ، گیر انداختن ؟! و همش توش دور خودشون و نگاه کهنشون به دنیا ، میچرخن ؟!؟


خب ، این وسط ، یه چیز تازه ای نباید بیاد وسط ؟!؟!


ببینید ، شاید خیلی این حرفو از دهن خیلیا شنیدیم که میگن :

حالا من فلان دونستنیو اگر بدونم به چه درد زندگیم میخوره ؟! آخه من که نه شغلم ، نه حرفم ، نه پیشم به این چیزا میخوره ! پس به چه دردم میخوره بدونم فلان جای دنیا فلان خبره ؟!


خب ، نکته همینجاست ، اینا همون آدمایین که دچار روزمرگی شدن ، و به یک حالت یخ زدگی فکری و حسی رسیدن . در صورتی که این افراد ، غافلن ازینکه همین اطلاعات شاید به ظاهر ، به درد نخور و غیر کارامد در زندگی ، بسیار هم کاربرد دارند و موثر و تاثیرگذارن تو زندگی آدمای امروزی .
کاربردشون اینه که تورو از همین کرخیه سرسام آور نجات میدن ، بهت میگن که میتونی به ذهنت یه تفریح بدی و به چیزای تازه و جدیدی فکر کنی ! از تکرار عالیت های ذهنیت جلوگیری کنی ، و در نهایت تنوع وارد زندگیت کنی !


پس ، این اطلاعات به دردت میخوره ، برای اینکه تورو از یک ذهن خاموش و سرد و خسته ، خلاص ، و به یک ذهن فعال و شاداب و سر حال برمیگردونه !

در نتیجه تو با قدرت دو چندان به زندگیه خودت ادامه میدی ، حالا میخواد شغلت هرچی باشه ، میخوای هر جای دنیا باشی و میخوای هر عقیده و گرایشی داشته باشی ! تو مستحق یک زندگیه شادی ، پس سعی کن راه های شاد زندگی کردن رو یاد بگیری

این روزمرگی که آقای تره کار میگن فقط به یک زن خانه دار یا نانوای محل برنمیگرده،همه ی کسانی که جز فعالیت تو حوزه ی کاری خودشون به فراگیری علوم وفنون دیگه نمیپردازن هم که یه سری کارای تکراری انجام میدن دچار روزمرگی هستن.یه پزشکی که نمیتونه با کامپیوتر کار کنه فکر میکنه: رشته ی من چیز دیگه ایه، مهندسی که نمیتونه زخم پای بچه اش رو ضدعفونی کنه،فیزیکدانی که شعر سهراب رو نمیفهمه،ادیبی که نمیتونه یه مسئله ى ساده ى ریاضی حل کنه،اینا نمونه هایی از آدمای تک بعدی هستن که در مقابل فراگیری موضوعات دیگه مقاومت میکنن وفکر میکنن باید فقط در یک موضوع متخصص باشن.
اگر چه تو این فروم از این افراد نداریم،ازدکتر منجم تا مهندس فیلسوف و عکاس شاعر و بر عکسشون وجود داره واینهمه گوناگونی باعث شده فروم دچار روزمرگی نشه!:grin:

خب حالا این مقاومتی که گفتم به نوعی ناشی از اظطراب فرد ناشی میشه، اون آدمی که کارها رو عادت گونه واز روی انجام وظیفه انجام میده گاهی به نوعی دچار وسواسی هست که دربه موقع ودرست انجام دادن کارها وپناه بردن به تجربه های آشنا، درظاهر به آرامش میرسه.
گاهی یک جوان یا نوجوان در جستجوی هویت خودش دچار یاس میشه،در ارتباطش با اطرافیان دچار مشکل میشه،به انزوا کشیده میشه و بجای پویایی به روزمرگی وحتی افسردگی دچار میشه!


شاید برای همینه که این" تکرار الگو" و این "اکنون بی وقفه" تابیر میشه به: "زوال عین روال".

yasiii
07-08-2012, 05:04 PM
روزمرگی اینه که شخص بعد از سیزده به در یه آهی میکشه و در حالی که کل سال و تو یه نظر میبینه، میگه: بازم شروع شد... روز از نو روزی از نو!
و این بدترین کار ممکنه!
هر روز و هر لحظه اتون مفید ومتفاوت:thumbsup:

gissoo
07-08-2012, 11:36 PM
کاشکی دوستان روانشناس یا اونایی که تواین زمینه مطالعاتی دارن همکاری میکردن،چون این روزمرگی که بدنبال خودش احساس بیهودگی ودر نتیجه افسردگی رو در پی داره معزل جوامع امروزیه و میتونه جامعه ی کوچکی مثل جامعه ی نجومی رو هم درگیر کنه!
خب من از شنیده ها و خونده های محدودم دارم کمک میگیرم.
تا حالا سعی کردین از مسیر همیشگیتون به خونه نرین؟تاحالا شده به یک سفر هرچند کوتاه ولی پیشبینی نشده برین؟تا حالا شده یه ورزشی که تاحالا امتحان نکردین ولی بنظرتون مهیج میومده امتحان کنین؟تا حالا شده فکر کنین فلان وسیله رو تعمیر کنین؟ تا حالا...
به تعداد بله ها شما از روز مرگی دورین!
حالا یه سوال آوایی : تا حالا شده با گروهی که نمیشناسین برین به رصد تو یه جایی که تا حالا نرفتین(انگار خطرناک شد)،تا حالا شده تاپیک های جدیدی رو مطالعه کنین که ازش شناختی ندارین؟ من امشب شمعهای استاندارد کیهانی رو خوندم اما چیزی نفهمیدم!!! من به خاطر حادثه ی تاسف باری که برام پیش اومده بود ترس از آب داشتم اما الان هفته ای سه روز هربار 1500متر شنا میکنم!منهیچوقت از اینکه تو یه منطقه ی شهر راه رو گم کنم نگران نمیشم چون میدونم با جهت یابی راهو پیدا میکنم!من از اینکه نظرات ناشیانه امو اینجا مطرح کنم خجالت نمیکشم چون دوستانی هستتن که اصلاحش کنن یا با من همفکر باشن!
خوب حالا وقتشه که خودتو از این بقول آقای تره کار کرخیهای سرسام آور نجات بدی وبسوی تجربه های جدید بری.

آسمون
07-09-2012, 12:08 PM
کاشکی دوستان روانشناس یا اونایی که تواین زمینه مطالعاتی دارن همکاری میکردن،چون این روزمرگی که بدنبال خودش احساس بیهودگی ودر نتیجه افسردگی رو در پی داره معزل جوامع امروزیه و میتونه جامعه ی کوچکی مثل جامعه ی نجومی رو هم درگیر کنه!
خب من از شنیده ها و خونده های محدودم دارم کمک میگیرم.
تا حالا سعی کردین از مسیر همیشگیتون به خونه نرین؟تاحالا شده به یک سفر هرچند کوتاه ولی پیشبینی نشده برین؟تا حالا شده یه ورزشی که تاحالا امتحان نکردین ولی بنظرتون مهیج میومده امتحان کنین؟تا حالا شده فکر کنین فلان وسیله رو تعمیر کنین؟ تا حالا...
به تعداد بله ها شما از روز مرگی دورین!
حالا یه سوال آوایی : تا حالا شده با گروهی که نمیشناسین برین به رصد تو یه جایی که تا حالا نرفتین(انگار خطرناک شد)،تا حالا شده تاپیک های جدیدی رو مطالعه کنین که ازش شناختی ندارین؟ من امشب شمعهای استاندارد کیهانی رو خوندم اما چیزی نفهمیدم!!! من به خاطر حادثه ی تاسف باری که برام پیش اومده بود ترس از آب داشتم اما الان هفته ای سه روز هربار 1500متر شنا میکنم!منهیچوقت از اینکه تو یه منطقه ی شهر راه رو گم کنم نگران نمیشم چون میدونم با جهت یابی راهو پیدا میکنم!من از اینکه نظرات ناشیانه امو اینجا مطرح کنم خجالت نمیکشم چون دوستانی هستتن که اصلاحش کنن یا با من همفکر باشن!
خوب حالا وقتشه که خودتو از این بقول آقای تره کار کرخیهای سرسام آور نجات بدی وبسوی تجربه های جدید بری.

میتونیم در مورد یه مطلب دیگه هم حرف بزنیم، اینکه چطوری نجوم میتونه ما رو از روزمرگی دور کنه و ......

gissoo
07-09-2012, 01:57 PM
میتونیم در مورد یه مطلب دیگه هم حرف بزنیم، اینکه چطوری نجوم میتونه ما رو از روزمرگی دور کنه و ......

اصلا راستشو بخوای من منتظر بودم بچه های نجومیمون به این نکته برسن (که این اتفاق افتاد) ضمن اینکه نمیخواستم مستقیما و شخصا بحث آقای تره کار رو تغییر جهت بدم،خب بسم الله بفرمایین نجوم چطور از روزمرگی بیرونتون آورده!
من حتی یه جا یه چیزایی در مورد استفاده از نجوم و آسمان وکائنات و... برای درمان افسردگی خوندم،اما نمیدونم دقیقا چطور شما چیزی میدونین؟

امین تره کار
07-11-2012, 12:30 AM
خیلی ممنون یایت نظرات خیلی خوبتون ، و همینطور نظرات دیگر دوستان
خب به جای خوبی رسیدیم:

تغییر

تغییر در روند عادیه فعالیت ها ، اعم از ذهنی و جسمی . که به واسطه خیلی از آن ها ما دچار روزمرگی شدیم ! که تغییرشون و شکل و فرم های متفاوت دادن به آن ها ضرری برای زندگیمان ندارد ، اما با این ویژگی ، که تا به حال بهشون فکر نکرده بودیم(مثه مثال عوض کردن راه رسیدن به منزل) !!!

اما ما ابتدا به ساکن بهشون فکر نمیکنیم ! همه آدمها هم در یک جامعه ی بزرگ اونقدر حواسشون جمع نیست که همه ی راه های سالم زیستن رو بلد باشن !!!

پس به یک سری جرقه هایی احتیاج داریم ، که حواس مردمو به خودشون جلب کنن . یا به عبارتی ما یه جماعتی رو میخوایم که اونا حواس مردمو به اینکه چطور میتونن تغییر در زندگیشون ایجاد کنن ، جمع کنن ، با فعالیت هایی که انجام میدن . البته غیر مستقیم !! چون مردم یا به قول جامعه شناس ها کل اجزا ، که شامل شخصیت میانگین همه ی افراد جامعه هست ، نسبت به نصیحت جبهه گیری میکنه !!! و اتفاقا تاثیر معکوس میزاره !!

در نتیجه گروه و گروه هایی از همین مردم ، میتونن کل مردم رو به تغییر وا دارن .

از یه طرف همانطور که دوستان هم جلوتر گفته بودن، نجوم یکی از بهترین گزینه هاس واسه به فکر فرو رفتن مردم ، و در نتیجه ی اون تغییر در دیدگاه افراد به زندگی ، که البته باید در مورد اینکه چطور این عمل هم اتفاق میوفته صحبت کنیم .

خب پس در کل میشه نتیجه گرفت که جامعه ی نجومی ، که خودش رو علاقه مند به نجوم میدونه ، و یکی از فعالیت هایی که دوس داره انجام بده ، ترویج علم نجومه ، یکی از همون جوامعیه که ما میخوایم تا تغییر رو به زندگیه کل اجزا یا همان مردم بیاره

پس دوستان ، رسالت ما افرادی که اسم خودمان را نجومی گذاشتیم ، بیشتراز یه رصد بالای پشت بوم خونمون و خوش و بش توی تورهای رصدیه و ... !!!


کاشکی دوستان روانشناس یا اونایی که تواین زمینه مطالعاتی دارن همکاری میکردن،چون این روزمرگی که بدنبال خودش احساس بیهودگی ودر نتیجه افسردگی رو در پی داره معزل جوامع امروزیه و میتونه جامعه ی کوچکی مثل جامعه ی نجومی رو هم درگیر کنه!
خب من از شنیده ها و خونده های محدودم دارم کمک میگیرم.
تا حالا سعی کردین از مسیر همیشگیتون به خونه نرین؟تاحالا شده به یک سفر هرچند کوتاه ولی پیشبینی نشده برین؟تا حالا شده یه ورزشی که تاحالا امتحان نکردین ولی بنظرتون مهیج میومده امتحان کنین؟تا حالا شده فکر کنین فلان وسیله رو تعمیر کنین؟ تا حالا...
به تعداد بله ها شما از روز مرگی دورین!
حالا یه سوال آوایی : تا حالا شده با گروهی که نمیشناسین برین به رصد تو یه جایی که تا حالا نرفتین(انگار خطرناک شد)،تا حالا شده تاپیک های جدیدی رو مطالعه کنین که ازش شناختی ندارین؟ من امشب شمعهای استاندارد کیهانی رو خوندم اما چیزی نفهمیدم!!! من به خاطر حادثه ی تاسف باری که برام پیش اومده بود ترس از آب داشتم اما الان هفته ای سه روز هربار 1500متر شنا میکنم!منهیچوقت از اینکه تو یه منطقه ی شهر راه رو گم کنم نگران نمیشم چون میدونم با جهت یابی راهو پیدا میکنم!من از اینکه نظرات ناشیانه امو اینجا مطرح کنم خجالت نمیکشم چون دوستانی هستتن که اصلاحش کنن یا با من همفکر باشن!
خوب حالا وقتشه که خودتو از این بقول آقای تره کار کرخیهای سرسام آور نجات بدی وبسوی تجربه های جدید بری.

امین تره کار
07-11-2012, 12:41 AM
حالا نجومی ها چطور میتونن با هدیه دادن نجوم به مردم یا حتی یک فرد ، اون رو به سلامت روان نزدیک کنن ؟!؟!
من یه نظری میدم ، اگه موافق نبودین میریم سراغ مباحث دیگه . بیایم ببینیم نجوم با خود ما چیکار کرد ؟!؟!
مایی که اسممونو نجومی میدونیم ببینیم اصن نجوم تو زندگی خودمون تاثیری داشته ؟!؟! اگه داشته ، کجا ؟ چیجوری ؟ میشه توضیح بدیم ؟!؟!
فک کنم به جاهایه خوبی برسیم
دوستان شروع کنن ، من هم اگه کسی نظری نداد ، فردا اظهاراتمو اعلام میکنم

امین تره کار
07-12-2012, 01:16 AM
خب ما به این نتیجه رسیدیم که ما نجومی ها با عرضه کردن این علم به مردم میتونیم سهمی در ایجاد تغیرات فکری در اونها داشته باشیم ، و به جهت آن ، مردم رو به سلامت روان ، اگه تونستیم ، نزدیکتر کنیم ، البته به صورت ناخودآگاه و غیر مستقیم .

اما گفتیم که چطور نجوم این کارو با مردم میکنه ؟!؟!

قرار شد از خودمون شروع کنیم و ببینیم نجوم با خود ما چیکار کرده ؟! که حالا میخوایم همون بلا رو هم سر مردم بیاره !!!

من به عنوان عضو کوچیکی از جامعه نجومی این مردم ، شخصا اعلام میکنم که نجوم واسم پول نیاورد ، حتی خیلی جاها هم از پولم زدم واسش !!! که مطمئنم شما هم همینطور بودین . البته نباید غافل باشیم ازینکه ما علاقه خاص و ویژه ای به اون داشتیم ، که اینجور با کله رفتیم سمتش !!! اما نباید از عوام انتظار داشته باشیم که اونا هم همین رفتارو نشون بدن ! اون چیزی که ما باید بهش توجه داشته باشیم و در درون خودمون بررسیش کنیم تاثیراتیه که نجوم روی زندگی شخصی و اجتماعیه ما نجومیا گذاشته و داره همچنان میزاره .

پس منم نمیخوام بیام بگم چیکار کردم ، میخوام بیام بگم چه تغیراتی در نگرشم ایجاد شد !

نجوم در زندگیه من یه جور کاتالیزگر بود ، اونایی که در شیمی سررشته دارن میدونن منظورم چیه . یعنی یه عنصر که واسطس ، چیزی را با چیز دیگه واکنش میده ، اما خودش آسیبی نمیبینه و حل نمیشه در واکنش . خیلی از قرارداد های ذهنی من ، نظم و انتظام فکری من ، و همینطور نحوه ی استدلال کردن های من در زندگیم ، تحت تاثیرات روانی آموخته های من از علم نجوم بود . یعنی خودش به ظاهر با چیزی کاری نداشت ، بیچاره داشت فقط حرف خودشو تو زندگیم میزد ، اما به صورت ناخوداگاه تو خیلی از ابعاد زندگی من ، با دستای پشت پردش ، ظهور کرد !

یکمی بیشتر با مثال توضیح میدم (که از باقی دوستان هم تقاضا میکنم با همین مثال ها حرفاشونو بزنن) البته یه مثال ساده و پیش پا افتاده ، که شاید برای یک کودک هم اتفاق بیفته ! :

یک روز عصر ، من دارم از سخنرانی آقای تفرشی به خونه بر میگردم . موضوع سخنرانی درباره ی شهابسنگها و برخورد آنها با سیارات و تاثیرات آنها بر این سیارات بوده . که در اون اشاره شده که تنها با برخورد یک شهابسنگ چند ده متری با سیاره زمین ، حیات موجود در تمام سطح اون با آسیب های جدی مواجه میشه . وقتی به منزل میرسم ، تلوزیون داره تحلیل اخباری رو اعلام میکنه ... که فلان سیاست های فلان کشور بر این مبناست که در منطقه ای از زمین قدرت رو بدست بگیرند و به اون واسطه سلطه بر جهان پیدا کنند !(البته به صورت خیلی خلاصه و اجمالی بیان کردم)
خب ، من خیلی راحت با لحنی تمسخرآمیز با خودم میگم :
چه فکر احمقانه ای !! آخه وقتی یه شهابسنگ به نسبت کوچیک ، میتونه خیلی راحت شرایطی رو روی زمین ایجاد کنه که نفس کشیدنم حتی توش سخته ، دیگه چه اسراریه که من بخوام به زور همه ی آدمای زمینو به سلطه ی خودم در بیارم ؟!؟! حتی اگرم موفق به این کار بشم ، بازم نمیتونم با این قدرتم ، در برابر یه چنین اتفاق طبیعی دووم بیارمو کار مهمی واسه خودمو زندگیم بکنم ! پس غرور و تکبر و قدرتطلبی حماقت محضه .

چی شد ؟! دیدیم که یه آموزه ی نجومی باعث شد من به راحتی نوعی استدلال در زندگیم داشته باشم که در پی اون :
دید وسیعتری به زندگی داشته باشم
تونل فکری ذهن من گسترده تر و شفافتر باشه
طرز تفکر من به آسانی دچار تغییر بشه
و در نهایت من به نتیجه گیری های اخلاقی در جهت دفع صفات منفی از خودم برسم !

پس دیدیم چطور یه داده نجومی بدون اینکه مستقیما چنین نیتی داشته باشه که مارو به نتیجه گیری های اخلاقی برسونه ، به صورت ناخودآگاه و غیر مستقیم رو سلامت فکری و اجتماعی من تاثیر گذاشت !!

البته قبول دارم مثالم کمی پیش پا افتاده بود (دلیلش هم این بود که واقعا حضور ذهن نداشتم ، عذر میخوام). اما تمام مکانیزم مورد نیاز برای مفهومی که میخوایم به اون برسیمو داشت . مطمئنا اگر کمی بیشتر در این رفتار ها تعمق کنیم ، بدون شک مثال های بهتر و تخصصی تری رو پیدا میکنیم

آسمون
07-12-2012, 11:08 PM
بخش دیگه ای از نجوم که برای خیلی ها جذابه، رصده
به نظر من فقط تماشای یک آسمون صاف و پر ستاره بدون هیچ ابزاری هم میتونه آرامش بخش باشه مخصوصا اگر اطلاعاتی هم در مورد اجرام موجود در عمق آسمون داشته باشیم.حالا گذشته از اینکه شاید فقط آسمون به ما نجومی ها آرامش بده ولی به نظرم شب و تاریکی باعث آرامش خیلی از افراد جامعه هست...

mohsen4465
07-13-2012, 09:53 AM
یک روز عصر ، من دارم از سخنرانی آقای تفرشی به خونه بر میگردم . موضوع سخنرانی درباره ی شهابسنگها و برخورد آنها با سیارات و تاثیرات آنها بر این سیارات بوده . که در اون اشاره شده که تنها با برخورد یک شهابسنگ چند ده متری با سیاره زمین ، حیات موجود در تمام سطح اون با آسیب های جدی مواجه میشه . وقتی به منزل میرسم ، تلوزیون داره تحلیل اخباری رو اعلام میکنه ... که فلان سیاست های فلان کشور بر این مبناست که در منطقه ای از زمین قدرت رو بدست بگیرند و به اون واسطه سلطه بر جهان پیدا کنند !(البته به صورت خیلی خلاصه و اجمالی بیان کردم)
خب ، من خیلی راحت با لحنی تمسخرآمیز با خودم میگم :
چه فکر احمقانه ای !! آخه وقتی یه شهابسنگ به نسبت کوچیک ، میتونه خیلی راحت شرایطی رو روی زمین ایجاد کنه که نفس کشیدنم حتی توش سخته ، دیگه چه اسراریه که من بخوام به زور همه ی آدمای زمینو به سلطه ی خودم در بیارم ؟!؟! حتی اگرم موفق به این کار بشم ، بازم نمیتونم با این قدرتم ، در برابر یه چنین اتفاق طبیعی دووم بیارمو کار مهمی واسه خودمو زندگیم بکنم ! پس غرور و تکبر و قدرتطلبی حماقت محضه .


«بـشــر، غوطه ور در عالمی که کرانه هایش حتی در تصور او نمی گنجد، تمام انرژی خود را صرف جدال با هم نوعانش بر سر مسائلی میکند که نگاهی درون این تلسکوپ به کلّ ناچیزشان می سازد»<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" /><o:p></o:p>

"توضیحی روی تلسکوپ 200 اینچی هیل در رصدخانه پالومار"<o:p></o:p>

این زیباترین و پرمعناترین جمله اییه که من تابحال در طول زندگیم شنیدم و بشدت روم تأثیر گذاشته و میشه گفت اثر واقعی نجوم رو در من دو برابر کرده. البته بعید میدونم چنین جملاتی و حتی خود نجوم روی مردم عادی تأثیر جدی بذاره. فقط اونها رو یکی دو شب به وجد میاره. دلیلش هم تو این جمله ی زیبا مشخصه:

«رصد با تلسکوپ 50 درصد تماشا و 50 درصد تخیل است» "چت رایمو"


مردم عادی از پشت تلسکوپ فقط تماشا میکنن اما یک کسی مثل خود من وقتی از چشمی تلسکوپ به کهکشان آندرومدا یا حتی یک ستاره منفرد نگاه میکنم از خودم میپرسم:


آیا کسی اونجا هست؟


«باید تصویری را که در چشمی تلسکوپ می بینید بخوبی بررسی کنید تا واقعاً دریابید که چه می بینید. نگاه سرسری و سریع رفتن به سراغ جرم بعدی مثل این است که از رمانی بزرگ فقط چند خط آن را بخوانید»

"جورج آتامیان"



واقعیت اینه که مردم عادی فقط با چشم هاشون تماشا میکنن بدون اینکه اصلاً بدونن اون لکه تار و مبهم مارپیچی که میبینن با یه لکه چربی روی چشمی تلسکوپ چه فرقی داره. به نظر من ترویج نجوم بی فایده ست مگر اینکه برای کودکان انجام بشه. شاید از بین هر 100 کودک حداقل یکی مسیر واقعی زندگی آینده خودش رو پیدا کنه.

آسمون
07-13-2012, 04:35 PM
«بـشــر، غوطه ور در عالمی که کرانه هایش حتی در تصور او نمی گنجد، تمام انرژی خود را صرف جدال با هم نوعانش بر سر مسائلی میکند که نگاهی درون این تلسکوپ به کلّ ناچیزشان می سازد»<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" /><o:p></o:p>

"توضیحی روی تلسکوپ 200 اینچی هیل در رصدخانه پالومار"<o:p></o:p>

این زیباترین و پرمعناترین جمله اییه که من تابحال در طول زندگیم شنیدم و بشدت روم تأثیر گذاشته و میشه گفت اثر واقعی نجوم رو در من دو برابر کرده. البته بعید میدونم چنین جملاتی و حتی خود نجوم روی مردم عادی تأثیر جدی بذاره. فقط اونها رو یکی دو شب به وجد میاره. دلیلش هم تو این جمله ی زیبا مشخصه:

«رصد با تلسکوپ 50 درصد تماشا و 50 درصد تخیل است» "چت رایمو"


مردم عادی از پشت تلسکوپ فقط تماشا میکنن اما یک کسی مثل خود من وقتی از چشمی تلسکوپ به کهکشان آندرومدا یا حتی یک ستاره منفرد نگاه میکنم از خودم میپرسم:


آیا کسی اونجا هست؟


«باید تصویری را که در چشمی تلسکوپ می بینید بخوبی بررسی کنید تا واقعاً دریابید که چه می بینید. نگاه سرسری و سریع رفتن به سراغ جرم بعدی مثل این است که از رمانی بزرگ فقط چند خط آن را بخوانید»

"جورج آتامیان"



واقعیت اینه که مردم عادی فقط با چشم هاشون تماشا میکنن بدون اینکه اصلاً بدونن اون لکه تار و مبهم مارپیچی که میبینن با یه لکه چربی روی چشمی تلسکوپ چه فرقی داره. به نظر من ترویج نجوم بی فایده ست مگر اینکه برای کودکان انجام بشه. شاید از بین هر 100 کودک حداقل یکی مسیر واقعی زندگی آینده خودش رو پیدا کنه.


من فکر میکنم نباید اینقدر ها هم نا امید بود...البته این قضیه به خود شخص مربوطه که دوست داره چطوری نجوم رو دنبال کنه...بعضی ها از آموزش لذت می برند و عاشق آموزش دادن هستند حتی اگر برای یک نفر باشه....لازم نیست بریم توی خیابون و برای همه مردم ترویج نجوم انجام بدیم، اگر هرکسی از افراد خانواده و فامیل که علاقه نشون میده رو بیشتر تشویق کنیم و از جذابیت های نجوم بگیم خیلی خوب میشه....البته بحث این تاپیک یه چیز دیگه هست :)...اینکه اول ببینیم نجوم چه تاثیری بر زندگی ما نجومی ها و جلوگیری از روزمرگی داشته و بعد از اون بررسی کنیم که چطوری میشه بقیه افراد جامعه رو از این تاثیرات آگاه کرد.

امین تره کار
07-14-2012, 10:14 PM
تا به حال شده شما نجومی از دست یه چیزی عصبانی شده باشید و به هر دلیلی ناراحت باشید ، و بعد برای تسکین روح خودتون و آرامش گرفتن برید زیر آسمون شب ؟!
مطمئنا یه چنین روشی رو حداقل یک بار امتحان کردین ! و حتما هم اگه آمار بگیریم ، درصد بالاییمون موفق به کسب آرامش شدیم . اما اگه ما نجومی نبودیم و اطلاعاتی و مطالعه یی در زمینه نجوم نداشتیم ، این آرامشبخشی خیلی کمتر نبود ؟؟!! یکم بهش فک کنین !! مثه خیلی آدمای معمولی که شبای سختی رو گذروندن و زیر آسمون شب هم حضور داشتن ، اما اگه ازشون بپرسی اون موقع که حالت بد بود اگه روز بود فرقی واست داشت ، میگه نه !!!!!
خب به طبع این اطلاعات تاثیرت ثانویه ای جدایی از ظاهر قضیه در ما گذاشتن !
یعنی منظور من اینه که پشت تماشای این ظاهر زیبای آسمون شب ، تعمقی علمی(طبق تجربیات گذشته) خوابیده ، که تاثیرات روانشناختی اون رو در این وضعیت دو چندان میکنه .
پس تامل و تعمق در آن چیزی که میبینیم و داشتن معرفت نسبت به محیطی که در آن احاطه شدیم ، جدایی از اینکه داناییه مارو بالاتر میبرند ، خود عواملی میشوند در برابر نا ملایمات حسی ما از همین محیط اطراف .

بخش دیگه ای از نجوم که برای خیلی ها جذابه، رصده
به نظر من فقط تماشای یک آسمون صاف و پر ستاره بدون هیچ ابزاری هم میتونه آرامش بخش باشه مخصوصا اگر اطلاعاتی هم در مورد اجرام موجود در عمق آسمون داشته باشیم.حالا گذشته از اینکه شاید فقط آسمون به ما نجومی ها آرامش بده ولی به نظرم شب و تاریکی باعث آرامش خیلی از افراد جامعه هست...

آسمون
11-09-2012, 10:59 PM
چند مدت پیش با دوست خوبم خانم یاعلی(mahshid yaali (http://forum.avastarco.com/forum/member.php?1439-mahshid-yaali)) صحبتی داشتیم و ایشون مطلبی رو عنوان کردند که جالب بود و من صرفا می نویسم تا کمی بهش فکر کنیم به عنوان یه چیز نو:
بدن ما تشکیل شده از دو قطبی های مغناطیسی هست که مطمئنا میدان های مغناطیسی بی تاثیر بر بدن ما نیستند و از طرفی میدونیم که قطبین مغناطیسی زمین هم در حدود هر 300هزار سال یکبار عوض می شوند که البته این تغییر به تدریج هست....حالا به نظرتون این تغییر تدریجی میتونه تاثیری در هنجار های یک جامعه داشته باشه؟!یا حتی تاثیری در مسائل جزئی تر از قبیل پسند ها و مد ها و سلیقه ها؟!به نظرتون ممکنه یکی از عوامل تغییرات رفتاری در جوامع در طول تاریخ باشه؟!

milad77
11-10-2012, 02:21 PM
سلام به دوستان.
موضوعی که ایجاد کردید بسیار مفید است.
به نظر من بخش عمده ای از تاثیرات نجوم بر جامعه میتواند مربوط به طالع بینی و رمالی باشد، هنوز هم افرادی در جامعه ما حضور دارند که نجوم را جز همین طالع بینی و پیشگویی نمیدانند.
طالع‌بینی به روشهایی گفته می‌شود که برخی باور دارند به یاری آنها می‌توان از آینده و سرنوشت هر کس آگاه شد. علم اختر گویی یا طالع‌بینی یعنی تعبیر و تفسیر آینده با توجه به وضعیت ستارگان-، و علم اخترشناسی-یعنی پژوهش علمی ستارگان و علم کائنات، نخست از سده هفدهم میلادی از یکدیگر جدا شدند.امروز طالع بینی یا ستاره خوانی مورد تایید مجامع علمی نیست، و بسیاری مردم آن را خرافات و موهوم پرستی می دانند.
طالع بینی را می توان زیرمجموعه ستاره‌بینی داانست که معمولا با توجه به تطبیق وضعیت سماوی با تولد فرد مربوط می‌شود ولی طالع‌بینی اعداد، اسامی، رنگ (علاقه به رنگ خاص) و امور دیگر ... نیز گفته می‌شود.

با این تعریف کوتاه از طالع بینی، شاید برخی فکر کنن که نجوم فقط همنین است، در حالی که بسیار متفاوت از این قضیه هستش.
امیدوارم که مفید بوده باشد.

mohsen4465
11-10-2012, 03:46 PM
چند مدت پیش با دوست خوبم خانم یاعلی(mahshid yaali (http://forum.avastarco.com/forum/member.php?1439-mahshid-yaali)) صحبتی داشتیم و ایشون مطلبی رو عنوان کردند که جالب بود و من صرفا می نویسم تا کمی بهش فکر کنیم به عنوان یه چیز نو:
بدن ما تشکیل شده از دو قطبی های مغناطیسی هست که مطمئنا میدان های مغناطیسی بی تاثیر بر بدن ما نیستند و از طرفی میدونیم که قطبین مغناطیسی زمین هم در حدود هر 300هزار سال یکبار عوض می شوند که البته این تغییر به تدریج هست....حالا به نظرتون این تغییر تدریجی میتونه تاثیری در هنجار های یک جامعه داشته باشه؟!یا حتی تاثیری در مسائل جزئی تر از قبیل پسند ها و مد ها و سلیقه ها؟!به نظرتون ممکنه یکی از عوامل تغییرات رفتاری در جوامع در طول تاریخ باشه؟! میدان مغناطیسی ایجاد شده در داخل یک دستگاه mri بمراتب قویتر از میدان مغناطیسی زمینه اما هیچ تأثیری روی رفتارهای فردی که داخل دستگاه mri قرار گرفته نمیذاره. با این حال میدان های مغناطیسی بدون تأثیر هم نیستن و تا اونجایی که میدونم در درمان افرادی که تومور مغزی دارن دستگاهی به سر اونها میبندن که میدان های مغناطیسی خاصی ایجاد میکنه (نه هرجور میدانی!) این میدان مغناطیسی باعث متوقف شدن روند تقسیم سلولی میشه. از اونجایی که سلول های عصبی سالم برخلاف سلول های سرطانی تقسیم نمیشن بنابراین این دستگاه مانع از تقسیم سلولی و بزرگ شدن غده سرطانی میشه. در مورد آزمایش اسرار آمیز فیلادلفیا هم میگن که آمریکایی ها در این آزمایش سری با کمک میادین مغناطیسی بسیار پرقدرت یک ناو جنگی رو در بعد مکان-زمان جابجا کردن و اونو در عرض چند ثانیه از ساحل فیلادلفیا به نورفالک ویرجینیا بردن و دوباره برگردوندن. گفته شده در این آزمایش در اثر میدان بسیار شدید مغناطیسی خدمه ناو دچار نوعی جنون موقت شدن و تا چند وقت بستری بودند. بهرحال ناوگان امریکا انجام چنین آزمایشی رو انکار کرده و اونو دور از واقعیت های فیزیکی شمرده. در ظاهر هم بسیار دور از واقعیته و اگر هم واقعاً انجام شده باشه به احتمال زیاد نوعی نامرئی شدن از دید رادارهای دشمن باید بوده باشه تا انتقال بعد و نامرئی شدن واقعی. بهرحال بعیده که میادین مغناطیسی عادی بتونن اثری بر روی رفتاری های ما ایجاد کنن.

r.soltanikhah
06-14-2014, 08:25 AM
یه مطلب امزوز باز هم مثه خیلی وقتای دیگه به زهنم زد ، اینکه ما آدمای امروزی ، همونطور که خودمونم مد شده شعار میدیم ، دچار روزمرگی شدیم !!

حالا این روزمرگی چی هست ؟!؟!


این دنیایی که ما توش زندگی میکنیم پر از اطلاعاته واسه دونستن ، که حتی خیلی هاشم کارامد و کاربردیه ! اما در این بین فکر نمیکنین آدمایی که دچار روزمرگی شدن ، افرادین که خودشونو فقط توی یک تونل فکریه محدود و کوچیک تکرار شونده که خیلی وقته از وقتی باهاش آشنا شدن ، دیگه چیز جدیدی واسشون نداره و تازگی در این میون نیست ، گیر انداختن ؟! و همش توش دور خودشون و نگاه کهنشون به دنیا ، میچرخن ؟!؟


خب ، این وسط ، یه چیز تازه ای نباید بیاد وسط ؟!؟!


ببینید ، شاید خیلی این حرفو از دهن خیلیا شنیدیم که میگن :

حالا من فلان دونستنیو اگر بدونم به چه درد زندگیم میخوره ؟! آخه من که نه شغلم ، نه حرفم ، نه پیشم به این چیزا میخوره ! پس به چه دردم میخوره بدونم فلان جای دنیا فلان خبره ؟!


خب ، نکته همینجاست ، اینا همون آدمایین که دچار روزمرگی شدن ، و به یک حالت یخ زدگی فکری و حسی رسیدن . در صورتی که این افراد ، غافلن ازینکه همین اطلاعات شاید به ظاهر ، به درد نخور و غیر کارامد در زندگی ، بسیار هم کاربرد دارند و موثر و تاثیرگذارن تو زندگی آدمای امروزی .
کاربردشون اینه که تورو از همین کرخیه سرسام آور نجات میدن ، بهت میگن که میتونی به ذهنت یه تفریح بدی و به چیزای تازه و جدیدی فکر کنی ! از تکرار عالیت های ذهنیت جلوگیری کنی ، و در نهایت تنوع وارد زندگیت کنی !


پس ، این اطلاعات به دردت میخوره ، برای اینکه تورو از یک ذهن خاموش و سرد و خسته ، خلاص ، و به یک ذهن فعال و شاداب و سر حال برمیگردونه !

در نتیجه تو با قدرت دو چندان به زندگیه خودت ادامه میدی ، حالا میخواد شغلت هرچی باشه ، میخوای هر جای دنیا باشی و میخوای هر عقیده و گرایشی داشته باشی ! تو مستحق یک زندگیه شادی ، پس سعی کن راه های شاد زندگی کردن رو یاد بگیری


<!--[if gte mso 9]><xml> <o:OfficeDocumentSettings> <o:AllowPNG/> </o:OfficeDocumentSettings> </xml><![endif]-->انسان به علت داشتن انواع متفاوتی از صفات در ذات خودش انسان نامیده شده وجود همین انواع صفات و استعدادهاست که علت بروز خلاقیت شده و یک محصول جدید خلق می کند. اساسا ریشه روزمرگی به یک بیماری مهلک برمیگرده که سد بزرگی پیش روی انعطاف انسان میسازه که یکی از بهترین صفات اعطایی به انسانه و این بیماری جمود فکری هستش. عذر میخوام که انقد رک میگم اما اگه یذره به اطرافتون دقت کنید در رفتار خواهر برادر و والدینتون این جمود رو مشاهده خواهید کرد. اساس عقیده طرفداران یک مکتب تنها به نظریات همون مکتب به علت جموده ، بطور مثال در روانشناسی : رفتارگراها تنها با اتکا به رفتار انسان به مراجع نگاه می کنند اما من یه سوال می پرسم آیا کلیت انسان تنها رفتارشه؟ این نوع نگاه تک عینکی حتی در بین مسلمانها دیده می شه چرا بسیار مشاهده میشه افراد از تعالیم اسلام اشتباه برداشت می کنند و یا حتی به نفع شرایط خودشون برداشت می کنند و این یک نمونه بارز جمود در اندیشست. فرض کنید شما یک فارق التحصیل حسابداری هستید چرا باید در یک سایت نجومی عضو بشید و فعالیت مستمر کنید در اندیشه خیلی ها این کار نادانی محضه چرا که میتونید همین ساعات رو به کاری بپردازید که بیشتر پول می سازه ویا هرکار دیگه ای... اما اینکه شما اینجایید یرگرفته از حس کنجکاوی و با نگاه عمیقتر به علت انعطاف ذهنی شماست. کلیت امر انعطاف و جمود در ذهن هریک از ما نسبیه ما هرکدام ممکنه در یک مساله منعطف رفتار کرده در مساله دیگه منجمد باشیم پیشنهاد من هشیاریست نسبت به اون چیزی که بهش اعتقاد دارید و می پسندینش. میشه سعی کرد کفه ترازوی ذهن رو به سمت انعطاف سنگین تر کرد این زمانی اتفاق میفته که مثلا بقول خانوم گیسو یک روز مسیر خونتونو از یک راه دیگه برید. شخصا معتقدم تمام انواع اندیشه ها و نظرات ارائه شده رو می توان مطالعه کرد و از اون بهره مفید برد . میشه همه علوم رو دونست کی موتونه ادعا کنه بین فیزیک و مثلا حقوق هیچ رابطه ای وجود نداره من میگم خیلی حیفه که حتی یک مورد از آگاهی در سطح جهان موجود باشه و ما ندونیمش.<!--[if gte mso 9]><xml> <w:WordDocument> <w:View>Normal</w:View> <w:Zoom>0</w:Zoom> <w:TrackMoves/> <w:TrackFormatting/> <w:PunctuationKerning/> <w:ValidateAgainstSchemas/> <w:SaveIfXMLInvalid>false</w:SaveIfXMLInvalid> <w:IgnoreMixedContent>false</w:IgnoreMixedContent> <w:AlwaysShowPlaceholderText>false</w:AlwaysShowPlaceholderText> <w:DoNotPromoteQF/> <w:LidThemeOther>EN-US</w:LidThemeOther> <w:LidThemeAsian>X-NONE</w:LidThemeAsian> <w:LidThemeComplexScript>AR-SA</w:LidThemeComplexScript> <w:Compatibility> <w:BreakWrappedTables/> <w:SnapToGridInCell/> <w:WrapTextWithPunct/> <w:UseAsianBreakRules/> <w:DontGrowAutofit/> <w:SplitPgBreakAndParaMark/> <w:EnableOpenTypeKerning/> <w:DontFlipMirrorIndents/> <w:OverrideTableStyleHps/> </w:Compatibility> <m:mathPr> <m:mathFont m:val="Cambria Math"/> <m:brkBin m:val="before"/> <m:brkBinSub m:val="&#45;-"/> <m:smallFrac m:val="off"/> <m:dispDef/> <m:lMargin m:val="0"/> <m:rMargin m:val="0"/> <m:defJc m:val="centerGroup"/> <m:wrapIndent m:val="1440"/> <m:intLim m:val="subSup"/> <m:naryLim m:val="undOvr"/> </m:mathPr></w:WordDocument> </xml><![endif]--><!--[if gte mso 9]><xml> <w:LatentStyles DefLockedState="false" DefUnhideWhenUsed="true" DefSemiHidden="true" DefQFormat="false" DefPriority="99" LatentStyleCount="267"> <w:LsdException Locked="false" Priority="0" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Normal"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="heading 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 7"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 8"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 9"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 7"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 8"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 9"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="35" QFormat="true" Name="caption"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="10" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Title"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="1" Name="Default Paragraph Font"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="11" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Subtitle"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="22" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Strong"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="20" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Emphasis"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="59" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Table Grid"/> <w:LsdException Locked="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Placeholder Text"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="1" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="No Spacing"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light List"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Revision"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="34" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="List Paragraph"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="29" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Quote"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="30" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Intense Quote"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="19" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Subtle Emphasis"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="21" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Intense Emphasis"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="31" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Subtle Reference"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="32" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Intense Reference"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="33" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Book Title"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="37" Name="Bibliography"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" QFormat="true" Name="TOC Heading"/> </w:LatentStyles> </xml><![endif]--><!--[if gte mso 10]> <style> /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;} </style> <![endif]-->

آندرومدا
10-19-2014, 11:02 PM
سلام به دوستان گرامی. از اونجایی که بحث کلاً داره کشیده میشه به سمت روانشناسی، ما بچه های رشته جامعه شناسی مجبوریم وارد صحنه بشیمhttp://forum.avastarco.com/forum/image/png;base64,iVBORw0KGgoAAAANSUhEUgAAAB4AAAAeCAIAAAC 0Ujn1AAAFvElEQVRIie3V60/TZxTA8VLaSi2XFip3KIggFLmIGnUCXhZ1U/GGmfG6uKmIxqEMRFEUxCmYOOSiIwwEMVOQOxQKlKACothiK4UW KC2lLdAWW6wgNtDf7+yFS7Ys1emW7MWy7x/wyXPOi/NgMP/BCHgclUJ2c3H2ne/p7+NF9/SgOTtSrCywWOzfR4lmBE8313UhQQkRS0oSPR9ddXtwhcZMpOVG e8ftC9oY6kdzdsSZmn6y62RHXbPML+Nc6GDVYqghQg0ByszgHg HysdPZJuMZOMllUuFhly8/o5MtLT7B9XB13r0hoKNoDQh3wtP1wCLAczvg0eCxKzTaQwUFvU PUZ2G1lzDPokgRG/3tbakf5dKc7Pdu8pdyLsBEI1pOhmYiCF1B4QEj3qhkLnTTgO0O DQ7TBbOVVzDiM0R+wvyTm3ysyZZ/4ZItzTesDOqpWgXDcdCyEppMQeoCU9tBnwCvwkBBQ4UUlGcL7T RgUCduYkWnsYIzzs/iAnaE+uDxuA/RC33phUl+0OrGS7dkpVDuXPbKSPYXCw8AlIFmO8gcQWCNcszRN grUk9EC7EgShn/EhJ8UUnJixfy5Lu91ra0s9oQtVZbYsS7adOTYaR47jXLcC3/0Prw3RDUQDJp5ILaFLjI8NYMWnK7IjBk/pzhyDvMbEjtplTD9q2NblxKMPhyLNfFyd8+MpffcJCkK8cAhgs AWhLYgt+thuSk5TqiYivLJwLOAZ/ihEtL3u3xyIx1bz1o3XViYd2pba+qu0oRw+znWRmjz2cQlgQua rntoyxdMty4Bnh/wPUDoAN0k6CMAHw9cAnBnARsPrabj5Wayn0hvc7HqTPJQTsjzW 1EZMXubMiKC6O5GaCcHu/XB/r23g66d/TrmROSNtHNFtxLr7kY/LNrGLg3trQ4Yqp+vanYZZ1pMVptPVNAmKwPHylaPlm0V3zsgrv yhueBKddrBsJV0I3SAv9+OtQvFeYFxh8OORuzNTE8tLb5bXlbK qKljMJi1zAYms7aOUcqoyGMUXa0qOFuZG8O4FdtQcKq9+CK/8bac3SCpTdm2yscIPc/dbevqQH7a3PhD687Fn2BUF3M5j3tesCWiHrl0QKsZ02q1KrVap lCIBsQdHU8aG5mlpUV3budl37h2KSk2NiriUX5cuFHa1sZ69fI A3mWrgvi1sdHH21pYfT3cQZHg5aj8tVaNIgj8odfjY0rFYM8Ld suD+uqKeznZ144d2X83MfzzxR5G6FkEfKCvNyOGwklblJQY39R YIx3oHZL0K4el4xrlzMwMAACKoihqQAyvNEqtSiETC7u4HVUVv 2SkXfru8O6SxDAvNwcjNAaDcXG0T9rvq0q3uZN2gsmsFAl58sE +9eiQTqtGEAOggKIogiBv306NqYaVw1KpuK9P2MVqqLp6NTkrf l/28WArC5Jx2mwWfsOqxbxrAV3XV1SWFAi6O2WSXvWodFKn+W0hK AoACGLQaZQvR2UKab+Qz6mpuV+Ym8nJ2rl5hadx911zXR3PR3w xkr/pYcHpTvYT+WC/alj6RjeOIiiCIDPTM3q9/s3UpFY9rFRIhsQCXmd7bU1ZX3VyfsxyKsXqQzTOFLsskJ6TsEf OTOW2VA8In2uUMv3UJIqCwWCYnp7R6/U63fhLpUw1LB0QCVpYjP6GjIfpYfNo9h9y30UimoUsWZCXEj3c 3dYv4ImEXOWI9M2EzjAzjSAIiqKTE7oRuVjAZ3c2l0hZKW1ZWx bT33+Y/pT5bGLwInp6YpSI164akSkU8gFRX39v96C4t1/Y1cV+JOhokHSU9DWm3jq/2c/LFWNi8rE0BoPBYk0cqOSD4WuKM6K5jT9LuPVSQbts4IWst0P8v K6rOf/+zTO7N4fYUY3do48JZ2pqTyWHBs07tCMkPnJL8sldZ49u/zY8NDjIy86G/I8+9d+HMMES8DizWXg8ztTkk8b/v3+nXwF74wRYqbmayQAAAABJRU5ErkJggg==. همانطور که واقفین در زمانهای خیلی گذشته انسانها بعضی از اجرام آسمانی رو میپرستیدن، حالا به علت تحیری که در مقابل این اجرام داشتند یا هر دلیل دیگه ای. مسأله مهم اینه که آسمان و اجرامی که داخلشه رو زندگی انسانها و رفتار و مناسکشون تأثیر میذاشته. این یک تأثیر اجتماعیه. حالا در یه زمان هایی هم همونطور که میدونید خیلی از پادشاهان، یه منجم تو دربارشون داشتند. خب این منجمه چیکار میکرده؟ واسشون کارکرد داشته دیگه. با پیش بینی شکست یا پیروزی تو یه جنگ(جدا از اینکه این پیش بینی درست یا غلط بوده)، آینده یک کشورو تغییر میداده. پس اینجا نجوم داره رو زندگی مردم یک اجتماع، رو آیندشون و رو هست و نیستشون تأثیر مستقیم میذاره. اینجا به مسأله تأثیرش بر روح و روان فرد نمی پردازم چون اون کار بچه های روانشناسیه. داریم به کلیت نجوم نگاه میکنیم که چطور رو یه جامعه داره تأثیر میگذاره.
این یک مورد جزئیش بود. حالا نگاه کنید به جنگ سرد. به اون موقع که چطور قدرت نمایی های فضایی (مثل سفر به ماه)، تو استراتژی های طرفین جنگ تأثیر میذاشته.اینجا هم نجوم داره رو سرنوشت جوامع تأثیر میذاره.
میخوام بگم که نجوم همیشه با جامعه مرتبط بوده و بر اون تأثیر میگذاشته. تأثیراتی که به هیچ وجه کوچیک یا قابل چشم پوشی نبوده و نیستند.

آندرومدا
10-20-2014, 12:10 AM
در رابطه با مسأله روزمره گی که دوستان عنوان کردند، منم فکر میکنم نجوم خیلی میتونه به احساس رضایت آدم از زندگیش کمک کنه. اما... متأسفانه واسه خود من همیشه کار و درس مانع شده که به علاقه ام به نجوم بپردازم. با اینکه از روزمره گی متنفرم، با اینکه این جمله دکتر شریعتی همیشه تو ذهنمه که : "زندگی را همچون سوسمار، در خانه خود چپیدن و مشغول سعادت خانوادگی شدن، بد است..." با اینحال نمیدونم باید چطور از این وضعیت رها شد. قبول دارین که آدم بخواد واقعاً وارد وادی نجوم بشه باید غرقش شه و خیلی چیزها رو کنار بذاره؟ واقعاً چطور آدم بین واقعیت زندگی و علایق آرمانیش انتخاب کنه؟ (اینو هم بگم که فکر میکنم نجوم علاوه بر کمک به فرار از روزمره گی، باعث میشه آدم احساس کنه که "هست"، مثل همه ی ستاره ها، مثل همه اجرام آسمانی، جزئی از یه کله. فکرمیکنم نجوم میتونه به زندگی انسانها معنا بده).