صفحه 89 از 144 نخستنخست ... 397985868788899091929399139 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 881 تا 890 , از مجموع 1431

موضوع: آف تاپیک

  1. Top | #1
    کاربر ممتاز

    عنوان کاربر
    کاربر ممتاز
    تاریخ عضویت
    Nov 2010
    شماره عضویت
    386
    نوشته ها
    922
    تشکر
    5,844
    تشکر شده 8,391 بار در 879 ارسال

    Wink آف تاپیک

    سلام به همه دوستان گل آوا استاری

    خیلی پیش از این "hasti" عزیز تاپیکی با عنوان "مطالب کوتاه وخواندنی" ایجاد کرده بودن که پست های خوبی میخورد و در حکم آف تاپیک فروم محسوب میشد...
    به همین دلیل بعد از مدتی و به صلاح دید مدير فروم عنوان تاپیک مذکور به "مطالب آزاد" تغییر کرد تا عمومیت عنوان، در محتوای اون هم موثر بشه و البته شد!...
    اما مدتی بعد اون تاپیک بسته و به تالار غیر تخصصی منتقل شد تا حجم ارسالهای غیر علمی و غیر قانونی در فروم کنترل بشه...

    حالا، امشب که شب مبارک عید غدیر هست - راستی عیدتون مبارک - و با موافقت آقای امام و سایر مدیران این تاپیک رو ایجاد میکنیم که :

    محلی باشه برای طرح مسائلی که ارتباط زیادی با دامنه اصلی فعالیت نجومی فروم ندارند؛ مثل مطالب کوتاه و مطالبی که جنبه سرگرمی یا عمومی در سایت دارند. فعالیت در این بخش محدودیت ویژه ای نداره ولی رعایت قوانین کلی و شئونات سایت برای جلوگیری از دریافت اخطار در این بخش هم الزامیه...

    یعنی مطالب سیاسی، مذهبی، دعوا و بحث بی مورد، ارسالهای مکرر و خارج از محدوده ادب ممنوع هستن!

    لطفا حتما به توضیحات فوق دقت کنید تا باز این تاپیک بسته نشه!

    یادتون که هست:
    تاپیک "گنجینه امضا ها و آواتار ها " برای امضاهای قشنگی هست که عوض میشن!
    تاپیک تبریکات برای تبریک های آوایی ماست!
    تاپیک اشعار نجومی هم داریم!
    و ...

    موفق و منصور باشید.

    .................................................. ................

    کاربران گرامی توجه کنند که پستهای ارسالی آنها در آف تاپیک جز پستهای ارسالی شمارش نمی شوند
    ویرایش توسط پیمان اکبرنیا : 08-26-2012 در ساعت 05:36 PM دلیل: اضافه کردن خط آخر :)


  2. Top | #881
    کاربر فعال

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Jun 2012
    شماره عضویت
    4715
    نوشته ها
    105
    تشکر
    221
    تشکر شده 934 بار در 113 ارسال

          بیایید تا خودمان را تغییر دهیم

    تفاوت كشورهاي ثروتمند و فقير، تفاوت قدمت آنها نيست.
    براي مثال كشور مصر بيش از 3000 سال تاريخ مكتوب دارد و فقير است!

    اما كشورهاي جديدي مانند كانادا، نيوزيلند، استراليا كه 150 سال پيش
    وضعيت قابل توجهي نداشتند، اكنون كشورهايي توسعه‌يافته و ثروتمند هستند.


    تفاوت كشورهاي فقير و ثروتمند در ميزان منابع طبيعي قابل استحصال آنها هم نيست.

    ژاپن كشوري است كه سرزمين بسيار محدودي دارد كه 80 درصد آن كوه‌هايي است كه مناسب
    كشاورزي و دامداري نيست اما دومين اقتصاد قدرتمند جهان پس از آمريكا را دارد.
    اين كشور مانند يك كارخانه پهناور و شناوري مي‌باشد كه مواد خام را از همه جهان وارد
    كرده و به صورت محصولات پيشرفته صادر مي‌كند.

    مثال بعدي سوئيس است.

    كشوري كه اصلاً كاكائو در آن به عمل نمي‌آيد اما بهترين شكلات‌هاي جهان را توليد و صادر مي‌كند.
    در سرزمين كوچك و سرد سوئيس كه تنها در چهار ماه سال مي‌توان كشاورزي و دامداري انجام داد،
    بهترين لبنيات (پنير) دنيا توليد مي‌شود.
    سوئيس كشوري است كه به امنيت، نظم و سختكوشي مشهور است و به
    همين خاطر به گاوصندوق دنيا مشهور شده‌است (بانك‌هاي سوئيس).



    افراد تحصيل‌کرده‌اي كه از كشورهاي ثروتمند با همتايان خود در كشورهاي فقير برخورد دارند
    براي ما مشخص مي‌كنند كه سطح هوش و فهم نيز تفاوت قابل توجهي در اين ميان ندارد.


    نژاد و رنگ پوست نيز مهم نيستند. زيرا مهاجراني كه در كشور خود برچسب تنبلي مي‌گيرند،
    در كشورهاي اروپايي به نيروهاي مولد و فعال تبديل مي‌شوند.



    پس تفاوت در چيست؟

    تفاوت در رفتارهاي است كه در طول سال‌ها فرهنگ و دانش نام گرفته است.

    وقتي كه رفتارهاي مردم كشورهاي پيشرفته و ثروتمند را تحليل مي‌كنيم،
    متوجه مي‌شويم كه اكثريت غالب آنها از اصول زير در زندگي خود پيروي مي‌كنند:


    .1اخلاق به عنوان اصل پايه
    .2وحدت
    .3مسئوليت پذيري
    .4احترام به قانون و مقررات
    .5احترام به حقوق شهروندان ديگر
    .6عشق به كار
    .7تحمل سختي‌ها به منظور سرمايه‌گذاري روي آينده
    .8ميل به ارائه كارهاي برتر و فوق‌العاده
    .9نظم‌پذيري

    اما در كشورهاي فقير تنها عده قليلي از مردم از اين اصول پيروي مي‌كنند.


    در کشور ما کسی که زیاد کار کند تراکتور نامیده می شود

    کسی که به قوانین احترام بگذارد بچه مثبت است

    کسی که اخلاقیات را رعایت کند برچسب پاستوریزه خواهد گرفت

    کسانی که حقوق دیگران را زیر پا می گذارند
    و افراد قالتاق، آدمهای زرنگ خوانده می شوند

    انسانهای منظم افراد خشک وبیحال هستند

    همه به دنبال یک شبه رفتن ره صد ساله
    و.........


    بیایید از خودمان شروع کنیم و از همین لحظه


    ما ايرانيان فقير هستيم نه به اين خاطر كه منابع طبيعي
    نداريم يا اينكه طبيعت نسبت به ما بيرحم بوده‌است.

    ما فقير هستيم براي اينكه رفتارمان چنين سبب شده‌است.

    ما براي آموختن و رعايت اصول فوق كه (توسط كشورهاي پيشرفته شناسايي شده است)
    فاقد اهتمام لازم هستيم.
    امضای ایشان
    ابلیس ، زاده آدمیست ، نه مخلوق خداوند!
    شیخ بهایی

  3. Top | #882
    کاربر فعال

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Jun 2012
    شماره عضویت
    4715
    نوشته ها
    105
    تشکر
    221
    تشکر شده 934 بار در 113 ارسال


    شعر اول را حمید مصدق گفته بوده که همه خوندن یا شنیدن :

    تو به من خنديدي و نمي دانستي
    من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم
    باغبان از پي من تند دويد
    سيب را دست تو ديد
    غضب آلود به من كرد نگاه
    سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
    و تو رفتي و هنوز،
    سالهاست كه در گوش من آرام آرام
    خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم
    و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
    كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت


    بعدها فروغ فرخزاد اومده و جواب حمید مصدق رو اینجوری داده:

    من به تو خنديدم
    چون كه مي دانستم
    تو به چه دلهره از باغچه ی همسايه سيب را دزديدي
    پدرم از پي تو تند دويد
    و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه
    پدر پير من است
    من به تو خنديدم
    تا كه با خنده خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
    بغض چشمان تو ليك
    لرزه انداخت به دستان من و
    سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك
    دل من گفت: برو
    چون نمي خواست به خاطر بسپارد
    گريه تلخ تو را
    و من رفتم و هنوز
    سالهاست كه در ذهن من آرام آرام
    حيرت و بغض تو تكرار كنان
    مي دهد آزارم
    و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
    كه چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت


    و از اونا جالب تر جوابیه که یه شاعر جوون به اسم جواد نوروزی بعد از سالها به این دو تا شاعر داده
    که خیلی جالبه بخونید :


    دخترک خندید و
    پسرک ماتش برد !
    که به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزدیده
    باغبان از پی او تند دوید
    به خیالش می خواست،
    حرمت باغچه و دختر کم سالش را
    از پسر پس گیرد !
    غضب آلود به او غیظی کرد !
    این وسط من بودم،
    سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم
    من که پیغمبر عشقی معصوم،
    بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق
    و لب و دندان ِ
    تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم
    و به خاک افتادم
    چون رسولی ناکام !
    هر دو را بغض ربود...
    دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت:
    " او یقیناً پی معشوق خودش می آید ! "
    پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود:
    " مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد ! "
    سالهاست که پوسیده ام آرام آرام !
    عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز !
    جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم،
    همه اندیشه کنان غرق در این پندارند:
    امضای ایشان
    ابلیس ، زاده آدمیست ، نه مخلوق خداوند!
    شیخ بهایی

  4. Top | #883
    کاربر ممتاز
    کاربر جدید

    عنوان کاربر
    کاربر جدید
    تاریخ عضویت
    Apr 2011
    شماره عضویت
    737
    نوشته ها
    699
    تشکر
    3,631
    تشکر شده 3,855 بار در 697 ارسال

    نقل قول نوشته اصلی توسط par_sed نمایش پست ها
    شعر اول را حمید مصدق گفته بوده که همه خوندن یا شنیدن :

    تو به من خنديدي و نمي دانستي
    من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم
    باغبان از پي من تند دويد
    سيب را دست تو ديد
    غضب آلود به من كرد نگاه
    سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
    و تو رفتي و هنوز،
    سالهاست كه در گوش من آرام آرام
    خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم
    و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
    كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت


    بعدها فروغ فرخزاد اومده و جواب حمید مصدق رو اینجوری داده:

    من به تو خنديدم
    چون كه مي دانستم
    تو به چه دلهره از باغچه ی همسايه سيب را دزديدي
    پدرم از پي تو تند دويد
    و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه
    پدر پير من است
    من به تو خنديدم
    تا كه با خنده خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
    بغض چشمان تو ليك
    لرزه انداخت به دستان من و
    سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك
    دل من گفت: برو
    چون نمي خواست به خاطر بسپارد
    گريه تلخ تو را
    و من رفتم و هنوز
    سالهاست كه در ذهن من آرام آرام
    حيرت و بغض تو تكرار كنان
    مي دهد آزارم
    و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
    كه چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت


    و از اونا جالب تر جوابیه که یه شاعر جوون به اسم جواد نوروزی بعد از سالها به این دو تا شاعر داده
    که خیلی جالبه بخونید :


    دخترک خندید و
    پسرک ماتش برد !
    که به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزدیده
    باغبان از پی او تند دوید
    به خیالش می خواست،
    حرمت باغچه و دختر کم سالش را
    از پسر پس گیرد !
    غضب آلود به او غیظی کرد !
    این وسط من بودم،
    سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم
    من که پیغمبر عشقی معصوم،
    بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق
    و لب و دندان ِ
    تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم
    و به خاک افتادم
    چون رسولی ناکام !
    هر دو را بغض ربود...
    دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت:
    " او یقیناً پی معشوق خودش می آید ! "
    پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود:
    " مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد ! "
    سالهاست که پوسیده ام آرام آرام !
    عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز !
    جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم،
    همه اندیشه کنان غرق در این پندارند:
    دیروز تقریبا در همین موقعی که شما این متن رو نوشتی ، سر قبر حمید مصدق بودم .
    ...


    دشت ها نام تو را مي گويند
    کوه ها شعر مرا مي خوانند
    کوه بايد شد و ماند
    رود بايد شد و رفت
    دشت بايد شد و خواند
    امضای ایشان
    مستقبل این مجلس جز قصه ماضی نیست
    تا صبحدم محشر دی خفته به فرداها

  5. Top | #884
    کاربر ممتاز

    عنوان کاربر
    کاربر ممتاز
    تاریخ عضویت
    Dec 2011
    شماره عضویت
    2400
    نوشته ها
    655
    تشکر
    8,630
    تشکر شده 6,172 بار در 666 ارسال

    مرسدس کروک برای من ؛ مدرک چروک برای تو

    اندر حکایت اینروز های ما


  6. Top | #885
    کاربر فعال

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Aug 2010
    شماره عضویت
    39
    نوشته ها
    95
    تشکر
    579
    تشکر شده 1,121 بار در 109 ارسال

    نقل قول نوشته اصلی توسط C&P نمایش پست ها
    با سلام.رصد اخیری که با هم رفتیم اقای امام اشاره کردند میشه دو نفر تو این سفر ها با این که شاید جفتشون روی یک صندلی اتوبوس نشسته باشند بعد از معرفی نام کاربری تازه هم رو می شناسند و ذوق می کنند.
    به نظرم توی این جمع شاید افراد زیادی هم دانشگاه باشند که از حضور هم در یک دانشگاه خبر ندارند.من دنبال جایی گشتم که بچه ها بگن کجا درس می خونن اما فقط عده ی کمی در تاپیک معرفی اعضا اشاره کرده بودند.ایا جایی برای بیان دانشگاه محل تحصیل ایجاد شده و اگر نه موافقین ایجاد بشه؟
    چند وقت پیش اقای امام از انلاین بودن و سریع پاسخ دادن بچه ها قدر دانی کردن.(اگه یادتون باشه اون سوالی که بلافاصله 3 نفر پاسخش رو دادند و اقای امام هم هیچ کدوم از جواب ها رو پاک نکردند)با این اوصاف یا کسی توی این فروم از وجود این صفحه اطلاع نداشته یا پست هام رو فقط خودم می تونم بخونم یا شاید هم بنده رو جزو... .
    http://forum.avastarco.com/forum/archive/index.php/t-382.html
    امضای ایشان
    بکش ای دل چراغت را که خورشیدست در سرسو/بهل یعقوب پیراهن عزیز مصر رویت شد

  7. Top | #886
    کاربر ممتاز

    عنوان کاربر
    كاربر ممتاز آوااستار
    مدال طلای كشوری المپياد نجوم
    تاریخ عضویت
    Jul 2011
    شماره عضویت
    1120
    نوشته ها
    2,424
    تشکر
    12,335
    تشکر شده 28,319 بار در 2,458 ارسال

    نقل قول نوشته اصلی توسط C&P نمایش پست ها
    چند وقت پیش اقای امام از انلاین بودن و سریع پاسخ دادن بچه ها قدر دانی کردن.(اگه یادتون باشه اون سوالی که بلافاصله 3 نفر پاسخش رو دادند و اقای امام هم هیچ کدوم از جواب ها رو پاک نکردند)با این اوصاف یا کسی توی این فروم از وجود این صفحه اطلاع نداشته یا پست هام رو فقط خودم می تونم بخونم یا شاید هم بنده رو جزو... .
    http://forum.avastarco.com/forum/archive/index.php/t-382.html
    سلام به شما

    توی آف تاپیک این سوال را پرسیده بودید یا جای دیگر؟ در هر صورت گاهی وقتها سوالات دیده نمیشه و جواب داده نمیشه شرمنده. حالا که خودتون پیدا کردید میتونید از خودتون شروع کنید و توش پست بگذارید تا دوباره دیده بشه

  8. Top | #887
    کاربر فعال

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Aug 2010
    شماره عضویت
    39
    نوشته ها
    95
    تشکر
    579
    تشکر شده 1,121 بار در 109 ارسال

    نقل قول نوشته اصلی توسط پیمان اکبرنیا نمایش پست ها
    سلام به شما

    توی آف تاپیک این سوال را پرسیده بودید یا جای دیگر؟ در هر صورت گاهی وقتها سوالات دیده نمیشه و جواب داده نمیشه شرمنده. حالا که خودتون پیدا کردید میتونید از خودتون شروع کنید و توش پست بگذارید تا دوباره دیده بشه
    خواهش می کنم دشمنتون شرمنده.بله همینجا پرسیده بودم.چشم.
    امضای ایشان
    بکش ای دل چراغت را که خورشیدست در سرسو/بهل یعقوب پیراهن عزیز مصر رویت شد

  9. Top | #888
    کاربر ممتاز

    عنوان کاربر
    کاربر ممتاز
    تاریخ عضویت
    Dec 2011
    شماره عضویت
    2400
    نوشته ها
    655
    تشکر
    8,630
    تشکر شده 6,172 بار در 666 ارسال

    گوگل و جی میل تا ساعاتی دیگر فیلتر می شوند
    پس هرچی سرچ دارین انجام بدین ایمیل هاتون هم چک کنید

  10. Top | #889
    کاربر ممتاز
    کاربر فعال

    عنوان کاربر
    کاربر ممتاز
    تاریخ عضویت
    Jun 2011
    شماره عضویت
    902
    نوشته ها
    760
    تشکر
    11,053
    تشکر شده 5,824 بار در 808 ارسال

    Lightbulb

    مــــــــــــــــــــــــ ـــــــــادر...


  11. Top | #890
    کاربر فعال

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Jun 2012
    شماره عضویت
    4715
    نوشته ها
    105
    تشکر
    221
    تشکر شده 934 بار در 113 ارسال

    آف تاپیک         
    حلاج و جزامی ها



    همه می دونید که بیماری جزام ذره ذره گوشت و تن را می خوره و یهو می بینید که یکی یک طرف از صورتش کاملا ریخته و نه لپ داره نه گونه و از بیرون صورت دندوناش معلومه یا یک تیکه از استخوان دستشون معلومه و گوشتاش همه ریخته بیمارای جزامی چهره های خیلی خیلی دردناکی دارند .طوری که هر کسی نمی تونه بهشون نگاه کنه داستان از اون جایی شروع میشه که ظهر یکی از روزهای رمضان بود حلاج همیشه برای جزامی ها غذا می برده و اون روز هم داشت از خرابه ایی که بیماران جزامی توش زندگی می کردند می گذشت جزامی ها داشتند ناهار می خوردند ناهار که چه ؟ ته مونده ی غذاهای دیگران و و چیزهایی که تو اشغال ها پیدا کرده بودند و چند تکه نان یکی از اون ها بلند میشه به حلاج می گه : بفرما ناهار .
    - مزاحم نیستم ؟
    - نه بفرمایید.
    حلاج میشینه پای سفره یکی از جزامی ها رو بهش می گه : تو چه جوریه که از ما نمی ترسی دوستای تو حتی چندششون می شه از کنار ما رد شند ولی تو الان با ما غذا می خوری ؟
    حلاج میگه : خب اون ها الان روزه هستند برای همین این جا نمیاند تا دلشون هوس غذا نکنه .
    - پس تو که این همه عارفی و خدا پرستی چرا روزه نیستی ؟
    - نشد امروز روزه بگیرم دیگه حلاج دست به غذا ها می بره و چند لقمه می خوره درست از همون غذا هایی که جزامی ها بهشون دست زده بودند . چند لقمه که می خوره بلند میشه و تشکر می کنه و می ره موقع افطار که میشه منصور غذایی به دهنش می زاره و می گه : خدایا روزه من را قبول کن یکی از دوستاش می گه : ولی ما تو را دیدیم که داشتی با جزامی ها ناهار می خوردی ؟!
    حلاج در جوابش می گه :

    اون خداست روزه ی من برای خداست اون می دونه که من اون چند لقمه غذا را از روی گرسنگی و هوس نخوردم دل بنده اش را می شکستم روزه ام باطل می شد یا خوردن چند چند لقمه غذا ؟!
    امضای ایشان
    ابلیس ، زاده آدمیست ، نه مخلوق خداوند!
    شیخ بهایی

صفحه 89 از 144 نخستنخست ... 397985868788899091929399139 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 3 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 3 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق برای آوا استار محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد