صفحه 11 از 144 نخستنخست ... 7891011121314152161111 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 101 تا 110 , از مجموع 1431

موضوع: آف تاپیک

  1. Top | #1
    کاربر ممتاز

    عنوان کاربر
    کاربر ممتاز
    تاریخ عضویت
    Nov 2010
    شماره عضویت
    386
    نوشته ها
    922
    تشکر
    5,844
    تشکر شده 8,391 بار در 879 ارسال

    Wink آف تاپیک

    سلام به همه دوستان گل آوا استاری

    خیلی پیش از این "hasti" عزیز تاپیکی با عنوان "مطالب کوتاه وخواندنی" ایجاد کرده بودن که پست های خوبی میخورد و در حکم آف تاپیک فروم محسوب میشد...
    به همین دلیل بعد از مدتی و به صلاح دید مدير فروم عنوان تاپیک مذکور به "مطالب آزاد" تغییر کرد تا عمومیت عنوان، در محتوای اون هم موثر بشه و البته شد!...
    اما مدتی بعد اون تاپیک بسته و به تالار غیر تخصصی منتقل شد تا حجم ارسالهای غیر علمی و غیر قانونی در فروم کنترل بشه...

    حالا، امشب که شب مبارک عید غدیر هست - راستی عیدتون مبارک - و با موافقت آقای امام و سایر مدیران این تاپیک رو ایجاد میکنیم که :

    محلی باشه برای طرح مسائلی که ارتباط زیادی با دامنه اصلی فعالیت نجومی فروم ندارند؛ مثل مطالب کوتاه و مطالبی که جنبه سرگرمی یا عمومی در سایت دارند. فعالیت در این بخش محدودیت ویژه ای نداره ولی رعایت قوانین کلی و شئونات سایت برای جلوگیری از دریافت اخطار در این بخش هم الزامیه...

    یعنی مطالب سیاسی، مذهبی، دعوا و بحث بی مورد، ارسالهای مکرر و خارج از محدوده ادب ممنوع هستن!

    لطفا حتما به توضیحات فوق دقت کنید تا باز این تاپیک بسته نشه!

    یادتون که هست:
    تاپیک "گنجینه امضا ها و آواتار ها " برای امضاهای قشنگی هست که عوض میشن!
    تاپیک تبریکات برای تبریک های آوایی ماست!
    تاپیک اشعار نجومی هم داریم!
    و ...

    موفق و منصور باشید.

    .................................................. ................

    کاربران گرامی توجه کنند که پستهای ارسالی آنها در آف تاپیک جز پستهای ارسالی شمارش نمی شوند
    ویرایش توسط پیمان اکبرنیا : 08-26-2012 در ساعت 05:36 PM دلیل: اضافه کردن خط آخر :)


  2. Top | #101
    کاربر ممتاز
    کاربر فعال

    عنوان کاربر
    کاربر ممتاز
    تاریخ عضویت
    Aug 2010
    شماره عضویت
    16
    نوشته ها
    964
    تشکر
    5,566
    تشکر شده 8,571 بار در 984 ارسال

    نقل قول نوشته اصلی توسط solh نمایش پست ها
    دیگه باید عقده ها خالی بشه !!(بابا شوخی کردم)

    از قدیم گفتن : تا نباشد چیزکی ، مردم نگویند چیزها !!!!! ( خدا رحم کرد شوخی کردید !!!! )

  3. 12 کاربر مقابل از Tahereh Ramezani عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  4. Top | #102
    کاربر ممتاز

    عنوان کاربر
    کاربر ممتاز
    تاریخ عضویت
    Aug 2011
    شماره عضویت
    1389
    نوشته ها
    342
    تشکر
    6,199
    تشکر شده 3,041 بار در 301 ارسال

    کاش وقتی...

    6 ساله بودم،فکر می کردم پدرم از همه پدرها باهوش تر است
    8 ساله بودم،فکر می کردم همه چز را هم نمی داند
    10 ساله بودم،فکر می کردم پدرم بچه بود،همه چیز با حالا کاملا فرق داشت.
    12 ساله بودم،فکر می کردم:طبیعی است.پدرم در این مورد چیزی نمی داند.دیگر پیر تر از آن است که بچگی هایش به یادش بیاید.
    14 ساله بودم،فکر می کردم:بهتر است خیلی هم حرف های پدرم را تحویل نگیرم،او زیادی امل است.
    16 ساله بودم،فکر می کردم زیادی نصیحت می کند و به خودم می گفتم باز به پرچانگی افتاده است.
    18 ساله بودم،فکر می کردم بی جهت به رفتار و گفتار و لباس پوشیدنم پیله میکند.دائما شاکی بودم.
    21 ساله بودم،فکر می کردم به طرز مایوس کننده ای از مرحله پرت است.
    25 ساله بودم،احساس می کردم باید چیز هایی را از او بپرسم،زیرا او با قضایای زیادی سرو کار داشته و چیز های زیادی می داند.
    30 ساله بودم،فکر می کردم او چند پیراهن بیشتر از من پاره کرده و خیلی تجربه دارد.
    40 ساله بودم،حیران بودم که پدرم چطور از پس این همه کار بر می آمد.چه قدر عاقل بود،چه قدر تجربه داشت.
    50 ساله شدم،حاضر بود همه چیز را بدهم تا پدرم برگردد و من بتوانم از حضورش تجربه را تجربه کنم،با او درباره همه چیز حرف بزنم و از او یاد بگیرم! ولی افسوس که قدرش را ندانستم!


    کتاب:اگر زود تر می دانستم...!
    ویرایش توسط *sh : 01-04-2012 در ساعت 09:53 PM دلیل: ادبی
    امضای ایشان
    If everyone cared and nobody cried
    If everyone loved and nobody lied
    If everyone shared and swallowed their pride
    We'd see the day when nobody died


  5. Top | #103
    کاربر فعال

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Jan 2012
    شماره عضویت
    2627
    نوشته ها
    40
    تشکر
    42
    تشکر شده 290 بار در 45 ارسال
    سلام

    من یه دفتر خاطراتی دارم از چندین سال پیش که امیدوارم یه روزی از بزرگترین گنجینه های خطی بشه.

    از بزرگان اجازه گرفتم بعد از ممیزی و سایر موارد یواش یواش اینجا واردش کنم.

    باشد دوستان از سرنوشت من بسی پند گیرند.

    اسمش هست

    تمام دغدغه های یک عاشق آسمان شب
    امضای ایشان
    سریعترین راه دریافت عشق بخشیدن آن به دیگران است. (آلبرت انیشتین)

  6. 8 کاربر مقابل از taralius عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  7. Top | #104
    کاربر فعال

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Jan 2012
    شماره عضویت
    2627
    نوشته ها
    40
    تشکر
    42
    تشکر شده 290 بار در 45 ارسال

    تمام دغدغه های یک عاشق آسمان شب سیاهه 1

    ================================================== =============

    یادم نیست اولین بار کی سرم چرخید سمت آسمان بالای سر اما اولین سوال فوق تخصصیم رو هنوز یادمه.

    نمیدونم 5 سالم بود یا 6 . خیلی وقت بود که به این فکر میکردم که این چیه بالای سرم یعنی چه جوری نور میده تموم نمیشه ، شبا کجا میره و گرماش مال چیه

    تا بالاخره دل به دریا زدم و از بابام پرسیدم ( آخه میدونید از اون تریپ بچه ها بودم که اگه چیزی بلد نیست میره دنبالش خودش یاد بگیره مثلا ضایع بود بپرسم )

    خلاصه بابام فیلسوفانه در من نگریست و فاتحانه گفت خورشید.

    اون موقع بود که حس کردم اینجوری شدم

    همینجوری ذل زدم بش: بابایی این چرا تموم نمیشه ؟
    - بابایی الان وقت این سوالا نیست بذار بری مدرسه یاد میگیری.
    -من: فک کنید پامم میکوبیدم زمین.
    بابام: عجب بیا اینجا پسرم بیا گریه نکن این که میبینی اون بالاست خورشیده.

    مثل یه توپه سوختشم هیدروژنه...
    -من: ........سوخت...... هبیدرو چی؟.........
    مامانم: اینا چیه میگی به بچه مخش نمیکشه قاطی میکنه ها..
    -بابام: بابایی رفتی مدرسه یاد میگیری......!!!!!!!

    و از اونجا بود که من فهمیدم باید یاد بگیرم و برم مدرسه خوب باسواد میشدم و کتاب میخوندم دیگم از هیچکی نمیخواستم برام چیزی توضیح بده.

    ولی برا خودم خیلی جالبه الان چرا خورشید چرا مثلا ماه نه. جدا چرا؟.... ( 2 امتیاز)

    و اینجوری بود که من هر روز کنار دیوار وایمیسادم و خودم قد میکیردم که کی انقدر بزرگ میشم که برم مدرسه .

    واصلا به آسمون تاریک کاری نداشتم.

    و من رفتم مدرسه.............

    امضای ایشان
    سریعترین راه دریافت عشق بخشیدن آن به دیگران است. (آلبرت انیشتین)

  8. 13 کاربر مقابل از taralius عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  9. Top | #105
    کاربر ممتاز
    کاربر فعال

    عنوان کاربر
    کاربر ممتاز
    تاریخ عضویت
    Jun 2011
    شماره عضویت
    902
    نوشته ها
    760
    تشکر
    11,053
    تشکر شده 5,824 بار در 808 ارسال

    نیایش

    خدایا ! عقیده ی مرا از دست عقده ام مصون بدار

    خدایا ! به من قدرت تحمل عقیده ی مخالف ارزانی کن

    خدایا! رشد عقلی و عملی ، مرا از فضیلت ِ تعصب ، احساس و اشراق محروم نسازد

    خدایا ! مرا همواره آگاه و هوشیار دار ، تا پیش از شناخت ِ درست و کامل کسی یا فکری مثبت یا منفی قضاوت نکنم.

    خدایا ! جهل آمیخته با خود خواهی و حسد ، مرا رایگان ابزار قتاله ی دشمن ، برای حمله به دوست نسازد.

    خدایا ! شهرت ،منی را که می خواهم باشم ، قربانی منی که می خواهند باشم نکند

    خدایا ! در روح من اختلاف در انسانیت را با اختلاف در فکر و اختلاف در رابطه با هم میامیز ، آنچنان که نتوانم این سه اقنوم جدا از هم را باز شناسم.

    خدایا ! مرا به خاطر حسد ، کینه و غرض ، عمله ی آماتور ظلمه مگردان.

    خدایا ! خود خواهی را چنان در من بکش که خود خواهی دیگران را احساس نکنم و از آن در رنج نباشم

    خدایا ! مرا در ایمان اطاعت مطلق بخش تا در جهان عصیان مطلق باشم

    خدایا ! به من تقوای ستیز بیاموز تا در انبوه مسئولیت نلغزم و از تقوای ستیز مصونم دار تا در خلوت عزلت نپوسم

    خدایا ! مرا به ابتذال آرامش و خوشبختی مکشان

    اضطراب های بزرگ، غم های ارجمند و حیرت های عظیم را به روحم عطا کن

    لذت ها را به بندگان حقیرت بخش و درد های عزیز بر جانم ریز.

    خدایا! مگذار که آزادی ام اسیر پسند عوام گردد….که دینم در پس وجهه ی دینیم دفن شود…که عوام زدگی مرا مقلد تقلید کنندگانم سازد..که آنچه را حق می دانم بخاطر اینکه بد می دانند کتمان کنم

    خدایا ! به من توفیق تلاش در شکست..صبر در نومیدی..رفتن بی همراه..جهاد بی سلاح..کار بی پاداش..فداکاری در سکوت..دین بی دنیا..خوبی بی نمود…دین بی دنیا…عظمت بی نام… خدمت بی نان..ایمان بی ریا…خوبی بی نمود…گستاخی بی خامی…مناعت بی غرور..عشق بی هوس ..تنهایی در انبوه جمعیت…ودوست داشتن بی آنکه دوست بداند…روزی کن

    خدایا !آتش مقدس شک را آن چنان در من بیفروز

    تا همه یقین هایی را که در من نقش کرده اند بسوزد

    وآنگاه از پس توده ی این خاکستر

    لبخند مهراوه بر لبهای صبح یقینی

    شسته از هر غبار طلوع کند

    خدایا! مرا از چهار زندان بزرگ انسان :«طبیعت»، «تاریخ» ،«جامعه » و«خویشتن» رها کن ، تا آنچنان که تو ای آفریدگار من ، مرا آفریدی ، خود آفرید گار خود باشم، نه که چون حیوان خود را با محیط که محیط را با خود تطبیق دهم.

    خدایا ! به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم ومردنی عطا کن که بر بیهودگیش سوگوار نباشم.
    ویرایش توسط Amin-Mehraji : 01-06-2012 در ساعت 02:53 AM

  10. 12 کاربر مقابل از Amin-Mehraji عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  11. Top | #106
    کاربر فعال

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Jan 2012
    شماره عضویت
    2627
    نوشته ها
    40
    تشکر
    42
    تشکر شده 290 بار در 45 ارسال

    تمام دغدغه های یک عاشق آسمان شب سیاهه 2

    ================================================== =============

    اولین روز مدرسه الان که فکر میکنم تعجب میکنم من که انقدر صبر کرده بودم تا بزرگ بشم برم مدرسه چرا گریه کردم اون روز؟

    بگذریم دوران مدرسه زیاد یادم نیست یعنی مدل حافظه من یه طوریه هر چی بنطر خودم مهم باشه ذخیره میکنه.
    اسم اولین معلمم یادم نیست !!!!!!!!!!

    اسم دومی هم همینطور البته الان افسوس میخورم خیلی دوست داشتم ببینمشون.

    از اینهم بگذریم تو دوران مدرسه من دنبال خیلی چیزا بودم ولی فقط یادم میاد جواب اونا رو اونحا هم نگرفتم.
    خب اونموقعها اصلا بحث علمی و اینجور چیزا نبود یعنی کلا تعطیل بود به خاطر شرایط خب تازه اول انقلاب بود انتظاری بیش از این هم نمیرفت.

    و زمان گذشت و گذشت تا من رسیدم به کلاس پنجم و اونجا بود که باید امتحان میدادیم برا تیز هوشان.
    البته نمیدونم چرا قبول نشدم در صورتی که من مطمئن بودم همه سوالا رو درست جواب دادم و تا پایان پنجم دبستان بزرگترین اتفاق علمی که تو زندگیم افتاد دیدن یه چیزای سفید از پشت میکروسکوپ بود.

    البته یه کار دیگم کردم یه موتور بنزینی درست کرده بودم برا یه مسابقه که رو یه ماشین سوار بود و بنزین رو با فشار دست از یه سرنگ به داخل موتور هدایت میکردم.
    روز آزمایش معلممون گفت برو کنار خطر داره و منم که میدونستن الان چی میشه....
    آقا معلم سرنگ رو فشار داد و چون زورش یکم زیاد بود بنزین زیاد رفت تو موتور و موتور و ماشین بینوای من رو میز آقا معلم منفجر شد البته این اولیم انفجاری که تو زندگیم میدیدم نبودا.

    حوالی کلاس چهار و پنج دبستان یکی از تفریحات بینطیر من ترکوندن گلوله های کالیبر 57 بود . حالا اینکه از کجا میومد بگذریم ولی یادمه اولین تستم یه چهار شنبه سوری بود ابزار کار هم عبارت بود از یه جالباسی پایه دار فلزی تو خالی و یه میخ پرداخت شده فلزی تهش.

    فکر کنید چه جونور نادری بودم من اونموقع .
    و خلاصه این تحقیقات علمی من ادامه داشت که کم کم حس کردم دارم به یه چیز دیگه علاقمند میشم.

    اونموقع مدرسمون یه کتابخونه درب داغون داشت که خفن ترین کتابای علمیش داستانهای ژول ورن و یه کتاب مصور از عجایب دنیا بودن...
    و اینطوری بود که من تبدیل شدم به یکی از بزرگترین کتاب خورهای 12 ساله.

    اما یه مشکل کوچیکم وجود داشت من به خاظر اقتضای محل زندگیم (که فعلا محرمانست با دنیای بیرون ارتباط نداشتم) نخندید ولی تا پایان کلاس پنجم یک بار هم خودم به یک کتاب فروشی سر نزدم.

    و تو همین حال و هوا من رفتم راهنمایی و تیز هوشان هم قبول نشدم که یادمه از تنها چیزی که ناراحت شدم همین بود.

    حالا بازم بگذریم...

    دوران راهنمایی دوران آزادی بود دوران شکستن زنجیرها دیگه همه جا میتونستم برم یادمه وقتی خیابون انقلاب و میدونشو کشف کردم حالتی شبیه نیوتون داشتم بعد از اون که اون سیبه خورد تو سرش.

    عحبببببببببببب اینجا رو را من زودتر پیدا نکردم چرا؟



    ویرایش توسط taralius : 01-06-2012 در ساعت 12:21 PM
    امضای ایشان
    سریعترین راه دریافت عشق بخشیدن آن به دیگران است. (آلبرت انیشتین)

  12. 14 کاربر مقابل از taralius عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  13. Top | #107
    کاربر فعال

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Jan 2012
    شماره عضویت
    2627
    نوشته ها
    40
    تشکر
    42
    تشکر شده 290 بار در 45 ارسال

    تمام دغدغه های یک عاشق آسمان شب ........ سیاهه 3

    ================================================== =============

    یادمه از وقتی پام به میدان انقلاب باز شد کلا زندگی یه رنگ دیگه شد .
    اکثرا چون بودجه نداشتم پول تو جیبیمو جمع میکردم و میرفتم کتابای دست دوم میخریدم بعضی وقتا فروشنده ها که منو میشناختن بهم تخفیف میدادن یه چند باریم چون جیبهام رو کامل خالی کرده بودم پیاده برمیگشتم خونه
    البته مشکلی هم با مسیر حدودا 12 کیلومتری نداشتم چون تو راه کتاب میخوندم
    حالا اینکه چند بار نزدیک بود تصادف کنم یا دوچرخه و موتور از روم رد بشن به کنار من فقط کتاب میخوندم.
    البته علاقه من قبل آشنایی با این آسمون قشنگ بازم به آسمون بر میگشت .
    به خاطر شغل بابا خیلی آشنایی داشتم با هواپیما حتی از روی صداشون تشخیص میدادم چی داره میاد.

    همین جا یه گریز بزنم یه خاطره بگم از وقتی جنگ شروع شد خب اونموقع من خیلی کوچیک بودم یادمه سر ناهار بود یا شاید بعد از ناهار یادم نیست درست فقط یادمه یه صدایی میومد که نباید میومد .

    خب سن سال من بود و فضولی گفتم بابا این چرا اینجاست؟ اینجا که مسیر پروازی نیست و اینقدر اصرار کردم تا بریم رو تراس بینیم چه خبره (البته کل این قضیه شاید 30 ثانیه طول کشید) و خب به محض اینکه رسیدیم رو تراس من شاید عجیب ترین و وحشتناک ترین صحنه عمرم رو دیدم صحنه ای که باعث شد بعد از اون هر جا میرم یه دوربین دستم باشه.

    درست روی سر ما شاید با ارتفاع 20 متر از زمین 2 تا توپولف عراقی رد شدن بال به بال هم.
    خیلی دمشون گرم که کسیو نزدن چون بچه ها داشتن پایین بازی میکردن . البه من شنیدم که بعدا این کارو جاهای دیگه کرده بودن.
    هنوز رنگ کلاهشون یادمه و بعد صدای انفجار اومد و من از ترس یرقان گرفتم.
    اینو گفتم تا از علاقم دید داشته باشید . خلاصه که من دیوونه کتاب بودم و هواپیما . مثل همه پسرای هم سن و سال خودم طرح هایی از هواپیماها میکشیدم اینقدر قشنگ که یه بار یکی از دوستای بابام بش گفته بود من پیشنهاد میدم این پسرتو بفرست خط(منظورشون جبهه بود) یه آموزش بذاره اینقدر اینا خودی نزنن. لوووول

    خلاصه اوضاع اینجوری بود تا اینکه یه روز یکی از این کتاب فروشا گفت بیا 2 تا کتاب برات گذاشتم کنار 1 هفتس کجایی تو؟

    اولیش ملاقات با راما بود که فکر کنم خیلی ها خوندن این کتاب رو (اگه نخوندید برید حتما بخونید)و دومیش کتابی بود که منو کامل منهدم کرد......

    قبل پست بعدی خیلی دوست دارم بدونم میتونید حدس بزنید اون کتاب چی بود یا نه.

    پس منتظر نظراتتون هستم.

    راهنمایی بروز شده از کتاب های آسیموف نبود
    ویرایش توسط *sh : 01-07-2012 در ساعت 05:11 PM دلیل: ادبی
    امضای ایشان
    سریعترین راه دریافت عشق بخشیدن آن به دیگران است. (آلبرت انیشتین)

  14. 9 کاربر مقابل از taralius عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  15. Top | #108
    کاربر ممتاز

    عنوان کاربر
    کاربر ممتاز
    تاریخ عضویت
    Apr 2011
    شماره عضویت
    842
    نوشته ها
    475
    تشکر
    2,126
    تشکر شده 5,392 بار در 472 ارسال

    با توجه به اینکه منظورتون از منهدم قاعدتا باید تغییر مسیر به سمت نجوم باشه فکر می کنم کتابی از کتابهای آیزاک آسیموف بوده .

  16. 8 کاربر مقابل از mahdad_haghighi عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  17. Top | #109
    کاربر ممتاز

    عنوان کاربر
    کاربر ممتاز
    تاریخ عضویت
    Sep 2011
    شماره عضویت
    1569
    نوشته ها
    160
    تشکر
    1,336
    تشکر شده 1,033 بار در 152 ارسال

    این هم از دنیای صابون های خوشمل
    صابون ژله ای قلبی


    صابون ادم فضایی ها


    صابون گوشی اپل



    صابون پیتزا و بیسکوییت




    این هم از دنیای صابونی
    روزاتن پروانه ای
    امضای ایشان
    زیباترین قول تو این است که هرگز باز نخواهی آمد ...

    احمدرضا احمدی

  18. 12 کاربر مقابل از *artemis عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  19. Top | #110
    کاربر ممتاز
    کاربر فعال

    عنوان کاربر
    کاربر ممتاز
    تاریخ عضویت
    Jun 2011
    شماره عضویت
    902
    نوشته ها
    760
    تشکر
    11,053
    تشکر شده 5,824 بار در 808 ارسال

    آف تاپیک         
    به انجمن نجوم آیاز رای بدهید

    http://directory.iranwebfestival.com.../ayazastro.com

  20. 7 کاربر مقابل از Amin-Mehraji عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


صفحه 11 از 144 نخستنخست ... 7891011121314152161111 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 4 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 4 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق برای آوا استار محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد