PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : متون نجومی در کتب تاریخی



mahdad_haghighi
02-04-2012, 08:03 PM
سلام بر دوستان آوا استاری

گهگاه در کتب تاریخی (و بعضا ادبی) با متون یا باب هایی پیرامون نجوم بر می خوریم . این متون تاریخی از اهمیت بالایی برخوردارند و می توانند در بحث تاریخ نجوم بسیار مفید واقع شوند . این تاپیک محلی برای قرار دادن و به اشتراک گذاشتن چنین متونی است .

طبیعتا تنها هدف این تاپیک جمع آوری این متون نمی باشد و از دوستان با تجربه در این زمینه خواهش می کنم بعد از قرار گرفتن هر متن (که مطمئنا روند کندی نیز خواهد داشت ) به بررسی آن و خارج کردن نکات جهت استفاده ی دیگر دوستان بپردازند .

امید است با همکاری شما مجموعه ای از این متون با ارزش جمع آوری و مورد استفاده دوستان قرار گیرد .



[/URL][URL="http://www.astroupload.com/uploads/13283763141.jpg"]http://www.astroupload.com/uploads/13283763141.jpg (http://www.astroupload.com/uploads/13283763141.jpg)

smhm
02-05-2012, 01:30 PM
با اجازه اولین مطلب را بنده می گذارم.

ابرهای ماژلانی در کتب تاریخی
در مورد ابرهای ماژلانی شاید می دانید که اولین بار یک منجم ایرانی(اهل ری) بنام عبدالرحمن صوفی موفق به کشف آن شده است. و حدود 500 سال بعد ماژلان در سفر خود به قطب جنوب مجددا این ابرها را دید و از آن تاریخ این کهکشانهای کوتوله بنام ابرهای ماژلان معروف شدند!!!!!!!!

بنده چند وقت پیش کتاب آثار البلاد قزوینی را که یک کتاب قدیمی قرن هفتم در زمینه جغرافی و معرفی شهرهاست مطالعه می کردم. به یک مطلبی برخوردم که به نظر میاد اشاره ای به همین ابر ها باشد. متن کتاب از این قرار است:

" مقدشو: {مگادیشو}
شهرى است در اول ولايت زنگبار، در جنوبى يمن، در كنار دريا واقع است.
ساكنين آن مالك غربا مى‏باشند و حاكمى ندارند و ريش سفيدان آن ولايت، امر آنجا را فيصل دهند. تجار، نقل نموده‏اند كه ستاره سهيل به قطب جنوبى، در نزديك وسط آسمان در آن ولايت ديده شود و قطب شمالى، هرگز در آن ولايت مرئى نشود. و گفته‏اند كه در آن ولايت، به اندازه ماه، جرمى ديده شود؛ مثل ابر كه هرگز غروب نكند و از جاى خود نجنبد و هميشه در آن مكان كه ديده مى‏شود، باقى است. و صندل و آبنوس و عاج و عنبر از آن ولايت به ولايات ديگر برند." آثار البلاد و اخبار العباد ص 107

mahdad_haghighi
02-11-2012, 05:39 PM
قابوس نامه اثر مشهور عنصرالمعالی کیکاووس در چهل و چهار باب پیرامون نصیحت فرزندش گیلانشاه می باشد تا اگر وی پس از او حکومت را حفظ کند یا به‌

رتق و فتق کارهای دیگر بپردازد، بداند چگونه وظایف خود را انجام دهد . متن زیر باب سی و چهارم کتاب قابوس نامه با عنوان " در علم نجوم " می باشد .



http://www.astroupload.com/uploads/13289724921.jpg (http://www.astroupload.com/)

http://www.astroupload.com/uploads/13289724922.jpg (http://www.astroupload.com/)

http://www.astroupload.com/uploads/13289724923.jpg (http://www.astroupload.com/)

http://www.astroupload.com/uploads/13289724924.jpg (http://www.astroupload.com/)

smhm
02-28-2012, 12:24 PM
سفرنامه ابن فضلان

ابن فضلان شخصی است که حامل نامه خلیفه عباسی (مقتدربالله) به سوی پادشاه صقلبیان است او در سفر خود از بغداد تا سرزمین های شمالی هر چه دیده نوشته. از جمله دیدار او با شاه بلغار که مردم آنجا مسلمانی گزیده بودند و کسی را به بغداد فرستاده و خواستار آموزگار نماز و احکام شده بودند.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" /><o:p></o:p>
ابن فضلان از یک پدیده آسمانی عجیب سخن می گوید (که به نظر من احتمالا شفق قطبی باشد) همچنین اختلاف زیاد شب و روز در آنجا، او را بسیار به تعجب وا داشته است.<o:p></o:p>
معجم البلدان به نقل از سفرنامه ابن فضلان این گونه روایت می کند:
<o:p></o:p>
<o:p></o:p>
"...در سرزمين او بيشمار شگفتيها ديدم. از جمله در نخستين شب كه در شهر او مانديم يك ساعت پيش از فرو شدن آفتاب افق را سرخ فام ديدم از آسمان صداى همهمه شنيدم.<o:p></o:p>
چون به بالا نگريستم ابرى سرخ همچون آتش را نزديك خود ديدم كه آن صداها از آن بود و در آن اشباحى در نظرم مجسم شد همچون آدمى و چارپا كه چوب و نيزه و شمشير در دست داشتند ناگهان ابرى ديگر همانند آن، هويدا شد، كه در آن نيز مردان با جنگ افزار و چارپايان به نظر مى‏رسيد و بر آن يورش برد، چنانچه سپاهى بر سپاهى ديگر. ما از بيم به ناله و نيايش پرداختيم و مردم شهر بر ما مى‏خنديدند و از رفتار ما در شگفت بودند. او مى‏گويد، ما همچنان گمان مى‏كرديم كه تكه ابرى بر تكه ديگر مى‏تازد و ساعتى با هم مى‏آميزند و سپس جدا مى‏شوند و همچنان بود تا مدتى از شب بگذشت پس ناپديد شدند. چون ما از پادشاه پرسيديم، گفت نياكان ما مى‏گفتند: اينان جنّيان مؤمن و كافر هستند كه هر شب با يكديگر مى‏جنگند، و ما از هر آنگاه كه بوده‏اند آن‏ها را چنين ديده‏ايم. مى‏گويد: من با درزيگر پادشاه كه از مردم بغداد بود به چادر رفتيم تا گفتگو كنيم، نيم ساعتى گذشت و ما در انتظار اذان عشاء بوديم، چون اذان را شنيديم بيرون آمديم و ديديم بامداد روشن است. اذان گو را پرسيد چه اذان گفتى؟ پاسخ داد: اذان بامداد. پرسيدم: پس عشا چه شد؟ گفت با نماز مغرب يكجا مى‏گزاريم! پرسيدم پس شب چه شد؟ گفت: همين كه بينى. كوتاه از اين نيز بود و اكنون رو به درازا دارد. او مى‏گفت: يكماه است شب را نمى‏خسبد مبادا نماز بامداد را از دست بدهد. آدمى به هنگام مغرب ديگ را بر آتش نهد و هنگام نماز بامداد هنوز نپخته است. او مى‏گويد: روز را نزد ايشان بلند ديدم، كه مدتى از سال چنان است و شبها كوتاه. سپس شبها بلند شود و روزها كوتاه. شب ديگر كه نشسته بودم دريافتم كه در آسمان ستاره اندك است كه به گمانم بيش از پانزده ستاره پراكنده مى‏بود. در آنجا شفق سرخ غروبگاهى هيچگاه پنهان نمى‏شود تاريكى شب هميشه اندك است.<o:p></o:p>
از فاصله يك پرتاب تير، آدمى ديگرى را مى‏شناسد، يك ساعتى ماه در كناره آسمان ديده مى‏شود سپس بامداد برآيد و ماه پنهان شود. او مى‏گويد: شاه به من گفت: در پشت كشور من با سه ماه راه مردمى به نام «وليسو» هستند. شب نزد ايشان كمتر از يك ساعت باشد. او مى‏گويد: در آنجا به هنگام برآمدن آفتاب همه چيز سرخ فام ديده مى‏شود زمين، كوه و هر چيز كه به چشم آيد همچون ابرى فراگير و سرخ به آسمان كشيده است. مردم شهر مى‏گفتند: به هنگام زمستان شب به درازاى روز كنونى و روز آن به كوتاهى شب كنونى شود. يك مرد به هنگام برآمدن بامداد براى رسيدن به رودخانه‏اى كه كمتر از يك فرسنگ از ما دور است مى‏رود، هنوز بدانجا نرسيده شب فرا رسد و ستارگان آسمان را پر كنند. <o:p></o:p>
ايشان را ديدم‏ كه به واق واق سگ، تبرّك بسيار جويند، گويند براى ما خوشبختى و خرمى و بركت آورد.<o:p></o:p>
مار در آنجا بسيار است. يك شاخه درخت را ببينى كه ده مار يا بيشتر بر آن پيچيده است. آنها را نمى‏كشند، كه آزارى نمى‏رسانند. گونه‏اى سيب سبز بسيار ترش دارند كه دختران آن را مى‏خورند ...."
<o:p></o:p>

منبع: معجم البلدان/ ترجمه ج‏1 ص 612 <o:p></o:p>

pasha
03-05-2012, 11:12 PM
سلام دوستان :

دو کتاب اوستایی بسیار مهم وجود دارد که در آنها پدید ه های نجومی بسیار وجود دارد. هد چند که در سایر کتب زرتشتی نیز ( همچون زادسپرم) پدیده های نجومی کم نیست...

1) کتاب یشت ها

2) کتاب بندهش یا یندهشن ( Bundahesh)

متاسفانه در کتاب دوم به علت تاثیر پذیری از نجوم هندی، پدیده های نجومی با طالع بینی آمیخته شده است. منهای این مطلب به نظر من کتاب دوم نجومی ترین کتاب پیش از اسلام ما ایرانیان است...

باز خواهم نوشت... آسمانتان صاف و پر ستاره

Pasha Majidi

mamdoo
03-09-2012, 07:35 PM
سلام
من توی کتاب الحساب شیخ بهایی خوندم که زمانی که زهره داخل صورت فلکی میزان باشد ماه سعد و خوبی در راه است
و اگر زحل داخل صورت فلکی دلو قرار بگیرد ماه نحس خواهد بود.

اصل متن الان دستم نیست انشاءالله بعد میذارم.
یه سوالی داشتم:
برچه اساسی ماه رو سعد یا نحس فرض میکردن؟

smhm
05-09-2012, 06:41 PM
<!--><xml> <w:WordDocument> <w:View>Normal</w:View> <w:Zoom>0</w:Zoom> <w:PunctuationKerning/> <w:ValidateAgainstSchemas/> <w:SaveIfXMLInvalid>false</w:SaveIfXMLInvalid> <w:IgnoreMixedContent>false</w:IgnoreMixedContent> <w:AlwaysShowPlaceholderText>false</w:AlwaysShowPlaceholderText> <w:Compatibility> <w:BreakWrappedTables/> <w:SnapToGridInCell/> <w:WrapTextWithPunct/> <w:UseAsianBreakRules/> <w:DontGrowAutofit/> </w:Compatibility> <w:BrowserLevel>MicrosoftInternetExplorer4</w:BrowserLevel> </w:WordDocument> </xml><![endif]--><!--[if gte mso 9]><xml> <w:LatentStyles DefLockedState="false" LatentStyleCount="156"> </w:LatentStyles> </xml><![endif]--><!--[if gte mso 10]> <style> /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin:0cm; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:10.0pt; font-family:"Times New Roman"; mso-ansi-language:#0400; mso-fareast-language:#0400; mso-bidi-language:#0400;} </style> <![endif]--> ثبت وقایع نجومی در تاریخ ابن اثیر

ابوالحسن علی بن محمد بن عبدالکریم شیبانی جزری، مشهور به عزالدین بن اثیر (ابن اثیر) تاریخ نگار، ادیب و محدث معروف جهان اسلام در قرن هفتم هجری است. وی در سال 555 هجری در حزیره ابن عمر واقع در منطقه جزیره در شمال رود فرات در عراق کنونی دیده به جهان گشود و در سال 630 هـ وفات یافت. این دانشمند نامور در سال 579 هـ همراه پدر و برادرانش به شهر موصل مهاجرت کرد. ابن اثیر در شهرهای موصل، بغداد و شام به تحصیل علوم پرداخت و از محضر مشایخ و اساتید بزرگ زمان بهره ها برد. وی در سال 628هـ به موصل بازگشت و تا آخر عمر در آنجا مشغول تدرس و تألیف بود. عاقبت این مورخ و دانشمند بزرگ در 25 شعبان سال 630 هـ در شهر حلب در سوریه کنونی چهره در نقاب خاک کشید. از آثار مشهور، فاخر و جاودانه این دانشمند می توان به کتاب سترگ «الکامل فی التاریخ» اشاره کرد.
کتاب الکامل فی التاریخ مشهورترین اثر ابن اثیر و جامع ترین کتاب تاریخ عمومی به شمار می رود. بیشتر مفاد آن را تاریخ اسلام تشکیل می دهد و به صورت سال شمار و منظم است. به نحوی که وقایع و حوادث از عهد پیش از اسلام و علی الخصوص پس از طلوع اسلام به ترتیب سنوات تا سال 628هـ (دو سال قبل از مرگ او) از منابع و مأخذ مختلف و مشاهدات شخص ابن اثیر به رشته تحریر درآمده و نسخه چاپی آن 13 مجلد است.
ابن اثیر در کتاب تاریخ خود در لابلای جنگ ها، حوادث، وفات ها، ولادت ها و اتفاقات گوناگون تاریخی، دست به ابتکار و نوآوری جالبی یازیده است و آن ثبت برخی وقایع و پدیده های نجومی بوده است...

1. در ماه رمضان کسوف رخ داد و من در آن هنگام کودکی بودم (16 ساله) که در اطراف جزیره ابن عمر زندگی می کردم و با ما شیخی از دانشمندان و علما بود که من در نزدش علم حساب می آموختم. هنگامی که این کسوف و خورشید گرفتگی را دیدم سخت ترسیدم و به استادم پناه بردم. او به من آرامش داد و چون ستاره شناسی نیز می دانست گفت: الان می بینی که همه از میان خواهد رفت و همین طور هم شد و زود از بین رفت.

2. در سال 489 هـ شش کوکب در برج حوت گردآمدند. خورشید، ماه، مشتری، زهره، مریخ و عطارد پس منجمان چنین حکم کردند که طوفانی نزدیک به طوفان نوح رخ خواهد داد. خلیفه المستظهر بالله، ابن عیسون منجم را بخواست و در این باره از وی پرسش نمود. ابن عیسون گفت: در طوفان نوح هفت کوکب در برج حوت جمع آمدند و اکنون شش کوکب در این برج گرد آمده و زحل بین آنها نیست و هر آینه زحل بین آنها باشد طوفانی چون طوفان نوح خواهد بود. اما راجع به این می گویم که شهری یا بخشی از زمین مردمی بسیار از بلاد فراوان دچار سیل شده و غرق می گردند. گروهی زیاد از بلاد در آنجا گردآمده بودند بترسیدند و سدها محکم ساختند و همچنین مواضعی را که بیم طغیان و غرق شدن در آنجا می رفت مستحکم کردند.
اتفاق چنین روی داد که حاجیان در بیابان بعد از نخله فرود آمدند، سیلی بزرگ جاری شد و بیشرشان را غرق نمود الا آنان که به ارتفاعات کوه ها گریخته بودند نجات یافتند ولی دارایی، چهارپایان و زاد و توشه آنها و دیگر چیزهایشان را سیل برد. خلیفه (به جهت پاداش) به آن منجم خلعت بخشید.

3. در سال 583 هـ ماه و خورشید در برج حمل بودند و آغاز سال عرب و اول سال ایرانیان که تازه آن را تجدید کرده اند و اول سال رومی با هم مصادف شدند و خورشید و ماه در اول برج ها بودند. وقوع چنین واقعه ای بعید است.

4. ابن اثیر در ضمن حوادث سال 506 هـ به مطلبی تذکر داده و نوشته است: در این سال و در ماه ذی القعده در بغداد بانگ بلند و هول انگیزی شنیده شد. در آسمان ابری نبود که آن را صدای رعد گمان کنند بالاخره هیچ کس نفهمید که آن صدا چه بود؟
در این زمینه باید گفت با عنایت به این که زلزله ای در آن بازه زمانی رخ نداده که شکست گسل ها صدای مهیبی ایجاد کند یا آتشفشان فعال یا نیمه فعالی به جنبش نیفتاده و در آنجا گزارش نشده است، آیا می توان این احتمال را مطرح نمود که این صدای وحشتناک و دهشتناک در اثر برخورد و سقوط یک شهابسنگ با سطح زمین و در محدوده ای نزدیک به عراق بوده است؟

[I]منبع: مجله دانشمند شماره 583
نویسنده: سید مرتضی میرسراجی

Amir Moosavi
08-21-2012, 01:11 AM
سلام
واقعا مطلب‌تان جالب بود. این کتاب آثار البلاد رو کدوم انتشارات در حال حاضر چاپ کرده؟

Amir Moosavi
08-21-2012, 01:20 AM
من هم با اجازه ی دوستان یکی از اشارات نجومی در کتب قدیمی را بیان کنم:
در مورد چرخش زمین به دور خودش است
(البته کمی تا قسمتی موضوع را توضیح هم داده‌ام. اگر کسی حوصله‌ی خواندن توضیحات را ندارد، فقط قسمت بلد شده را بخواند)


در هیئت بطلمیوسی زمین کره­ای ثابت است که افلاک به­دور آن درحال گردش هستند. ابوریحان در کتاب «استیعاب الوجوه الممکنة فی صنعة الاسطرلاب» ماجرایی را نقل کرده­است که از آن برمی­آید «ابوسعید سجزی» معتقد به چرخش زمین بوده یا دست­کم نظر نسبتاً مساعدی به آن داشته­است. توضیحی هم که ابوریحان در ادامه­ی این موضوع می­آورد برای شناخت بهتر ابوریحان بسیار مفید و مناسب است.
پیش از نقل کردن حرف ابوریحان لازم است که توضیح اولیه­ای در خصوص اُسطرلاب داده شود. صفحه­­ی زیرین اُسطرلاب در واقع مختصات­های زمینی را نشان می­دهد که به آن «صفحه­ی مقنطرات» گفته می­شود. بر روی این صفحه، صفحه­ی دیگری قرار می­گیرد که «صفحه­ی عنکبوتی» نام دارد. این صفحه شامل ستاره­های آسمان است. صفحه­ی عنکبوتی بر روی صفحه­ی مقنطرات پیچ شده­است و می­تواند بچرخد. این چرخش که مشابه چرخش کره­ی سماوی از دید قدما است، می توان تمام حالات قرارگیری آسمان از دید ناظر زمینی را به­وجود بیاورد. ما می توانیم با تنظیم اُسطرلاب سمت و ارتفاع هر ستاره­ای را مشاهده کنیم.
اکنون می­توانیم نگاهی داشته­باشیم به نقل قول ابوریحان از اُسطرلاب سجزی. در واقع سجزی اُسطرلابی ساخته بوده­است که به جای صفحه­ی عنکبوتی، صفحه­ی مقنطرات آن می­چرخیده­است.
«از ابوسعید سجزی، اُسطرلابی از نوع واحد و بسط دیدم که از شمالی و جنوبی مرکّب نبود و آن را اُسطرلاب زورقی می­نامید و او را از جهت اختراع آن اسطرلاب تحسین کردم چه اختراع آن متکی بر اصلی است قائم به ذات خود و مبنی بر عقیده­ی مردمی است که زمین را متحرک می دانند و حرکت یومیه را به زمین نسبت می­دهند و نه به کره­ی سماوی. بدون شک این شبهه­ای است که تحلیلش در نهایت دشواری و قولی است که ابطالش در کمال صعوبت است. مهندسان و علمای هیئت که اعتماد و استناد ایشان بر خطوط مساحیه (مدارات و نصف­النهارات و استوای فلکی و دایرةالبروج) است، در نقض آن شبهه و رد آن عقیده بسی ناچیز و تهی­دست هستند و هرگز دفع آن شبهه را اقامه­ی برهان و تقریر دلیلی نتوانند نمود. زیرا چه حرکت یومی را از زمین بدانند و چه آن را به کره­ی سماوی نسبت دهند، در هر دو حالت به صناعت آنان زیانی نمی­رسد و اگر نقض این اعتقاد و تحلیل این شبهه امکان­پذیر باشد موکول به رأی فلاسفه­ی طبیعی­دان است».
بررسی‌هایی درباره‌ی ابوریحان، شورای عالی فرهنگ و هنر،1352، ص 369.

اظهار نظر ابوریحان به نظر من از چند جنبه جالب است:
الف) می گوید ابوسعید سجزی را به­خاطر ساخت این اُسطرلاب تحسین کردم. از این موضوع برمی­آید که در منش ابوریحان باید به کار­ها و نظرات نو بها داد و نباید چنان در یک فضای فکری خاص قرار گرفت که نتوان به چیزی خارج از آن اندیشید.
ب) در خصوص چرخش ظاهری کره­ی آسمان که مهم­ترین دلیل تجربی هیئت بطلمیوسی برای چرخش افلاک است، ابوریحان این نکته را متذکّر می­شود که چرخش زمین هم دقیقاً همین تأثیر را می­گذارد. از این موضوع برمی­آید که ابوریحان به خوبی حواسش به این نکته بوده­است که ممکن­است یک داده­ی مشاهداتی در عین حال که با یک نظریه سازگاری دارد با نظریه­ی دیگری نیز ناسازگار نباشد، بنابراین در این حالت این مشاهده نمی­تواند دلیلی بر ترجیح دادن یکی از این نظریات باشد.
ج) علوم تجربی در ابتدای امر درهم­آمیختگی شدیدی با فلسفه داشته­­است به نحوی که گاهی به علوم تجربی، «فلسفه­ی طبیعی» گفته می­شده­است. مهم­ترین چیزی که این درهم­آمیختگی را نشان می­دهد این است که دانشمندان در آن دوران هنگام اظهار نظر در علوم طبیعی همچنان نگاه خود در نوشته­های فلسفی را حفظ می­کرده اند و اظهار نظر آن­ها در علوم طبیعی صرفاً متکی بر مشاهدات نبوده­است بلکه پیوند عمیقی با ادله و براهین فلسفه داشته­است. نکته­ی جالبی که در انتهای قول ابوریحان می­بینیم تفکیک قائل شدن بین این دو نوع اظهار نظر است. ابوریحان می­گوید که چرخش زمین را با مشاهدات نمی­توان رد کرد و اگر دلیلی بر رد آن داشته­باشیم مربوط به ادله­ی فلسفی است.

arashgmn
09-07-2012, 04:14 PM
دایی مادرم یک کتاب به من هدیه داد که اسم روی جلدش اینه :
"المدخل الی علم احکام النجوم " اثر " ابو نصر حسن بن علی قمی " که انتشارات میراث مکتوب ( با همکاری انتشارات علمی فرهنگی) اونو منتشر کرده . این کتاب رو آقای " جلیل اخوان زنجانی " تصحیح کردن ویه مقدمه ی بلند بالا برای این کتاب نوشتن (صد و بیست صفحه فقط مقدمه شه !) که توش یه سری توضیحات جالبی داده . این کتاب تصحیح 3 تانسخه ی میکروفیلمه که به همشون هم رجوع شده . جلبیش اینه که حتی اسم کتاب تو همشون یکی نبوده اما احتمال زیاد همین عبارت بالایی بوده (در مقدمه دلایلشم ذکر کرده که چرا ) و . اما خود کتاب اوایلش میاد آسمان و کره ی سماوی و ... رو توضیح میده اما بعدش به طالع بینی هم می پردازه . کتاب جالبیه که 300 صفحه س اما فقط یه مشکلی داره . متن کتاب در حد کتاب کلیله و دمنه س ! به شدت سخته قهمیدنش ...
گفتم این کتاب رو هم مطرح کنم که اگه کسی خونده یا دیده راجع به این کتاب هم بحث بشه ...

پیمان اکبرنیا
09-07-2012, 06:26 PM
دایی مادرم یک کتاب به من هدیه داد که اسم روی جلدش اینه :
"المدخل الی علم احکام النجوم " اثر " ابو نصر حسن بن علی قمی " که انتشارات میراث مکتوب ( با همکاری انتشارات علمی فرهنگی) اونو منتشر کرده . این کتاب رو آقای " جلیل اخوان زنجانی " تصحیح کردن ویه مقدمه ی بلند بالا برای این کتاب نوشتن (صد و بیست صفحه فقط مقدمه شه !) که توش یه سری توضیحات جالبی داده . این کتاب تصحیح 3 تانسخه ی میکروفیلمه که به همشون هم رجوع شده . جلبیش اینه که حتی اسم کتاب تو همشون یکی نبوده اما احتمال زیاد همین عبارت بالایی بوده (در مقدمه دلایلشم ذکر کرده که چرا ) و . اما خود کتاب اوایلش میاد آسمان و کره ی سماوی و ... رو توضیح میده اما بعدش به طالع بینی هم می پردازه . کتاب جالبیه که 300 صفحه س اما فقط یه مشکلی داره . متن کتاب در حد کتاب کلیله و دمنه س ! به شدت سخته قهمیدنش ...
گفتم این کتاب رو هم مطرح کنم که اگه کسی خونده یا دیده راجع به این کتاب هم بحث بشه ...

خب با توجه به این که به نظر کتاب نایابی میرسه، چه خوبه که خودتون برخی قسمتهای جالبش را اسکن کنید و اینجا بگذارید که بشه درباره اش بحث کرد و خوندش :) میشه دست جمعی درباره متنش نظر داد و تحلیلش کرد.

mahdad_haghighi
09-07-2012, 07:05 PM
خب با توجه به این که به نظر کتاب نایابی میرسه، چه خوبه که خودتون برخی قسمتهای جالبش را اسکن کنید و اینجا بگذارید که بشه درباره اش بحث کرد و خوندش :) میشه دست جمعی درباره متنش نظر داد و تحلیلش کرد.

اتفاقا کتاب چندان کمیابی نیست . ;)

http://mirasmaktoob.com/shop/index.php?productID=14

فک کنم از انتشارات علمی فرهنگی بشه تهیه کرد . :)

Amin-Mehraji
09-14-2012, 11:49 PM
مقاله ای با همین عنوان اثر دکتر اسحاق طغیانی ( عضو هیأت علمی و هم‌چنین عضو قطب علمی زبان و ادبیات فارسی دانشگاه اصفهان ) و حافظ حاتمی ( دانشجوی دورهء کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی ) شامل :

1-جایگاه نجوم در شاهنامه
2-جایگاه ستاره‌شناسان در شاهنامه
3-ابزار نجومی مورد استفاده در شاهنامه
4-شناخت روزها(گاه‌شماری ایرانیان باستان)
5-آشنایی با صور فلکی و بروج

در این لینک (http://www.noormags.com/view/fa/articlepage/358092?sta=%u0646%u062c%u0648%u0645)

arashgmn
09-15-2012, 08:08 PM
خب با توجه به این که به نظر کتاب نایابی میرسه، چه خوبه که خودتون برخی قسمتهای جالبش را اسکن کنید و اینجا بگذارید که بشه درباره اش بحث کرد و خوندش :) میشه دست جمعی درباره متنش نظر داد و تحلیلش کرد.
صرف نظر از کم یابی یا پریاب بودنش ، یه قسمت از اون رو که مربوط به میل زمینه رو میذارم .

پ.ن 1: بابت کیفیت پایین عکسها عذر می خوام . دسترسی به اسکنر نداشتم .
پ.ن 2: گفته بودم متن این کتاب خیلی سخته . اما نوشته ی زیر رو راحت میشه فهمید . دلیلش اینه که این نوشته مربوطه به قسمت مقدمش و نه متن اصلی ... :دی
پ.ن 3: منبع : کتاب " المدخل الی علم احکام النجوم" ، نشر میراث مکتوب ، صفحات 49 تا 51 قسمت مقدمه ی مصحح .

[/URL]http://up.avastarco.com/images/sj10m9jg50r3624fw0ra.jpg (http://up.avastarco.com/)
http://up.avastarco.com/images/oy4ejvffnolwwpbakt3l.jpg (http://up.avastarco.com/)
[URL="http://up.avastarco.com/images/060rphxta4fyshrvk9u.jpg"]http://up.avastarco.com/images/060rphxta4fyshrvk9u.jpg (http://up.avastarco.com/)

Amin-Mehraji
10-03-2012, 12:18 AM
پژوهشی در وضعیت نجوم و جایگاه منجمان دوره ی صفویه بر اساس سفرنامه های سیاحان خارجی

نویسندگان: رایگانی، ابراهیم - ویسی، مهسا
نشریه: اطلاع رسانی و کتابداری » کتاب ماه علوم و فنون » بهمن 1388 - شماره 122

در اینجا (http://www.noormags.com/view/fa/articlepage/781202?sta=%u0646%u062c%u0648%u0645)

Sunrise
04-12-2013, 11:07 AM
شیخ شهاب الدین سهروردی ملقب به شیخ اشراق، فیلسوفی نامدار و عارفی سالک است که در قرن ششم هجری قمری میزیسته.

او علی رغم عمری کوتاه-حدود 38 سال- آثار بزرگ و مهمی از خود بجای گذاشته. یکی ازآن آثار، رساله ای است کوتاه به نام "روزی با جماعت صوفیان"

که نقل گفتگوی سالکی است با شیخش، راجع به آسمان و افلاک و ستارگان، که البته زبان تمثیل دارد و اشاراتی معنوی ؛ ولی در این رساله ی 5 صفحه ای اشاراتی جالب و سوالات و پاسخ های دقیقی در باره نجوم باستانی ایران می توان یافت که خواندنش لطف بسیار خواهد داشت .

بخشی کوتاه از متن:


گفت كه آن كسان كه در آسمان و ستارگان نگرند سه گروهند:
گروهى بچشم سر نگرند و صحيفه‏اى كبود بينند، نقطه‏اى چند سپيد بر وى و اين گروه عوامند و بهائم را نيز اين قدر نظر حاصل باشد.
و گروهى آسمان را هم بديده آسمان بينند و اين گروه منجّمانند، ديده آسمان ستاره است و ايشان آسمان را بستارگان بينند، گويند امروز فلان ستاره در فلان برجست پس اين اثر كند، در فلان برج بر فلان قرانست، برج باديست يا خاكى يا آتشى، قران نخستين است، غلبه باد بود يا غلبه آب، فلان سال كه آفتاب بحمل مى‏رفت آن زمان فلان برج مى‏آمد، طالع سال آن برجست با زندگى مى‏باشد، آن زمان كه فلان كس از مادر بزمين مى‏آمد فلان برج بر مى‏آمد، طالع آن كس آن برج باشد، كدخدايش فلان ستاره است، خداوند طالع عمل كند نعمت بدست آرد، فلان وقت عقده ذنب در پيش آفتاب ايستد يا در پيش ماه، آفتاب يا ماه سياه شود، حساب آن ستاره كنند. ايشان آسمان را بديده آسمان بينند.
امّا كسانى كه سرّ آسمان و ستاره بچشم سر نبينند و نه بديده آسمان الّا بنظر استدلال، محقّقان‏اند.

دانلود پی دی اف از اینجا (http://up.avastarco.com/images/672nm2vv3nw1gzu903ex.pdf)

:have%20a%20nice%20d

محمد فتحی
11-05-2014, 02:29 PM
سلام.
می خواستم از شما خواهش کنم که متن زیر را بخونید و منظور این متن را بگید.من خودم خوندم،تاحدودی فهمیدم اما آخرش را نتونستم درک کنم.
اینه که از شما می خوام بگید که منظور از این متن چی بوده.باتشکر

«ما هرگاه حال چینیان قیاس کنیم بحال اندلسیان،و هر دو بر کرانه ی آبادی اند یکی بمشرق و یکی بمغرب،و وقتهای یکی کسوف قمر نزدیک ایشان نگاه کنیم،پاشنه های پای ایشان برابر یکدیگر یابیم»

محمد فتحی
11-09-2014, 10:10 PM
پس کسی جوابم را نمیده؟؟؟